تبليغاتX
زرتشت

زرتشت

.::...نا گفته ها ...::.

به کوروش چه خواهیم گفت؟؟

 

اگر سر بر آرد ز خاک

اگر باز پرسد ز ما

چه شد دین زرتشت پاک

چه شد ملک ایرن زمین

کجایند مردان این سرزمین

به کوروش چه خواهیم گفت؟

اگر دید و پرسید از حال ما

چه کردید برَنده شمشیر خوش دستتان

کجایند میران سر مستتان

چه آمد سر خوی ایران پرستی

چه کردید با کیش یزدان پرستی

به شمشیر حق نیست دستی

که بر تخت شاهی نشسته است

چرا پشت شیران شکسته است

در ایران زمین شاه ظالم کجاست

هوا خواه آزادگی ،

پس چرا بی صداست

چرا خامش و غم پرستید؟های

کمر را به همت نبستید؟ های

چرا اینچنین زار و گریان شدید

سر سفره خویش مهمان شدید

چه شد عِرق میهن پرستیتان؟

چه شد عِِرق میهن پرستیتان

چه شد غیرت و شور و مستیتان

سواران بی باک ما را چه شد

ستوران چالاک ما را چه شد

چرا مُلک تاراج می شود

جوانمرد محتاج میشود

چرا جشنهامان شد عزا

در آتشکده نیست بانگ دعا

چرا حال ایران زمین نا خوش است

چرا دشمنش اینچنین سر کش است

چرا بوی آزادگی نیست؟ وای

بگو دشمن میهنم کیست ؟های

بگو کیست این ناپاک مرد

که بر تخت من اینچنین تکیه کرد

که تا غیرتم باز جوش آورد

ز گورم صدای خروش آورد

به کوروش چه خواهیم گفت؟

اگر سر بر آرد ز خاک!!!!!!!!

 (پ.ن):این شعر زیبا رو propitious14.. برام فرستاده.

paeeiz85

+ نگاشته شده درسه شنبه 8 مرداد1387ساعت 11:54 توسط محمد نیکوئی |


روز ۱۴ فوريه ی هر سال در بلاد فرنگ روزی شاد و ويژه به نام والنتين (Valentine) نامگزاری شده است. در اين روز مردم به جنس مخالف خود پيشکی به نشانه ی عشق داده و از آنها بخاطر مهربانی و عشقشان قدردانی ميکنند. اين جشن از نظر زمان و چگونگی شباهت بسياری به يکی از جشنهای ايرانيان دارد.

گفته ميشود که "در قرن سوم ميلادي كه برابر است با نخستين سالهای امپراطوري ساساني در ايران، در روم باستان فرمانروايي بوده بنام كلوديوس دوم.

كلوديوس عقايد عجيبي داشته از جمله اينكه سربازي كه مجرد باشد خوب خواهد جنگيد . از اين رو ازدواج را براي سربازان امپراطوري روم قدغن مي كند.

كلوديوس به قدري بي رحم و فرمانش به اندازه اي قاطع بود كه هيچ كس جرات كمك به ازدواج سربازان را نداشت. اما كشيشي به نام والنتيوس(والنتاين)،مخفيانه عقد سربازان رومي را با دختران محبوبشان جاري مي كرد.

كلوديوس دوم از اين جريان خبردار مي شود و دستور مي دهد كه والنتاين را به زندان بيندازند و سنت والنتاين در زندان عاشق دختر زندانبان مي شود.

سرانجام كشيش به جرم جاري كردن عقد عشاق،با قلبي عاشق اعدام مي شود...بنابراين او را به عنوان فدايي وشهيد راه عشق مي دانند و از آن زمان نهاد و سمبلي مي شود براي عشق!"

ولی از ديگر سو جالب است بدانيد كه اين روز در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با ۲۹ بهمن، يعني تنها ۳ روز پس از جشن والنتاين در کشورهای مسيحی و اين روز "سپندار مذگان" يا "اسفندار مذگان" نام داشته است.

فلسفه بزرگداشتن اين روز به عنوان "روز عشق" به اين صورت است كه در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي كردند و هر يک از ۱۲ ماه و ۳۰ روز برای خودشان نام ويژه ای داشتند.

بدين ترتيب در هر ماه، يك بار، نام روز و ماه يكي مي شده است كه در همان روزی كه نامش با نام همان ماه يکی بود جشني ترتيب مي دادند. مثلا شانزدهمين روز هر ماه مهر نام داشت و كه در ماه مهر، "مهرگان" لقب مي گرفت. همين طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ يا اسفندار مذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشني با همين عنوان می گرفتند.

گفتنی است که سپندار مذ لقب زمين است. يعني گستراننده، مقدس و فروتن و زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد. زشت و زيبا را به يك چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد و به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق مي پنداشتند.

سپندار مذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پيدا مي كردند. در اين روز زنان به شوهران خود با مهربانی پيشکشی مي دادند. مردان نيز زنان و دختران را بزرگ داشته و به آنها هديه داده و از آنها پيروی می كردند.

فرهنگ باستانی ايران بر اساس شادی و نيرو دادن به بشر و برابری حقوق زنان و مردان بوده است و به همين دليل به کوچکترين بهانه ای شادی و سپاسگزاری از همنوعان در برنامه ی کار قرار ميگرفت.

+ نگاشته شده درچهارشنبه 26 بهمن1384ساعت 9:33 توسط محمد نیکوئی |


به احتياط رو اکنون که آبگينه شکستي

نقل است که شبی نماز همی کرد ، آوازی شنود که : هان بوالحسن !
خواهی که آنچه از تو میدانم با خلق بگویم تا سنگسارت کنند ؟
شیخ گفت : این بار خدای ! خواهی تا آنچه از رحمت تو میدانم و از کرم تو می بینم با خلق بگویم تا دیگر هیچ کس سجودت نکند ؟

آواز آمد : نه از تو نه از من !!


 

(( در ذکر شیخ ابوالحسن خرقانی - تذکره الاولیای عطار ))

m-nikooei

 

+ نگاشته شده دریکشنبه 16 بهمن1384ساعت 9:24 توسط محمد نیکوئی |


اشوزرتشت

درود

امروز (۵دی) روز درگذشت اشو زرتشت است.

آزاداندیشی که به انسانیت مفهومی ژرف بخشید.

به پاس آموخته های سه گانه اش (پندار گفتار و کردارنیک) ساعت ۲۱ امشب یک دقیقه به راستی و ایران بیندیشیم.

                                                                                                (روانش شاد باد )

+ نگاشته شده دردوشنبه 5 دی1384ساعت 15:36 توسط محمد نیکوئی |


   

 

آیین شب یلدا



گرد آمدیم:

شبچره ای بود و آتشی،

گفت و شنود و قصه و نقلی ز سیر و گشت ...

وقتی که برشکفت گل هندوانه، سرخ

در اوج سرگذشت

یلدا، شب بلند، شب بی ستارگی

لختی به تن طپید و به هم رفت و درشکست

با خانه می شدیم که گرد سپیده دم

بر بام می نشست

سیاوش کسرایی


یلدا برگرفته از واژه ای سریانی است و مفهوم آن « میلاد» است. ایرانیان باستان این شب را شب تولد الهه مهر « میترا» می پنداشتند، و به همین دلیل این شب را جشن می گرفتند و گرد آتش جمع می شدند و شادمانه رقص و پایکوبی می کردند.آن گاه خوانی الوان می گستردند و « میزد» نثار می کردند.

«
میزد» نذری یا ولیمه ای بود غیر نوشیدنی، مانند گوشت و نان و شیرینی و حلوا، و در آیین های ایران باستان برای هر مراسم جشن و سرور آیینی، خوانی می گستردند که بر آن افزون بر آلات و ادوات نیایش، مانند آتشدان، عطردان، بخوردان، برسم و غیره، برآورده ها و فرآورده های خوردنی فصل و خوراک های گوناگون، از جمله خوراک مقدس و آیینی ویژه ای که آن را « میزد» می نامیدند، بر سفره جشن می نهادند.

و بازمانده این رسوم هنوز پابرجاست و به ویژه به وسیله خانواده های زرتشتی در ایران و هندوستان و سایر کشورهای جهان، تمام و کمال اجرا می گردد.

باوری بر این مبنا نیز بین مردم رایج بود که در شب یلدا، قارون ( ثروتمند افسانه ای) ، در جامه کهنه هیزم شکنان به در خانه ها می آید و به مردم هیزم می دهد، و این هیزم ها در صبح روز بعد از شب یلدا، به شمش زر تبدیل می شود، بنابراین، باورمندان به این باور، شب یلدا را تا صبح به انتظار از راه رسیدن هیزم شکن زربخش و هدیه هیزمین خود بیدار می ماندند و مراسم جشن و سرور و شادمانی بر پا می کردند .

مراسم تولد میترا به عنوان شبی مقدس همراه با آیین مهر« میترائیسم»، از طریق مانویان و نوافلاطونیان مشرق زمین، به اروپا رفت و پس از بسط و گسترش آیین مسیحیت، بسیاری از آداب و رسوم « کیش مهر» جذب آن شد و میلاد مهر، که به عقیده مهرپرستان منجی بشریت در پایان دنیا خواهد بود، به مسیح منتسب گشت و شب یلدا تبدیل شد به شب نوئل که در روز 25 ماه دسامبر جشن گرفته می شود و چند شب با شب یلدای ما فاصله دارد.

علامه محمد قزوینی در یادداشت های خود بر « برهان قاطع» چنین نوشته است:

«
یلدا لغت سریانی است و در آن لسان همان کلمه میلاد عربی است که عبارت از زمان ولادت عیسی است

محمد علی تربیت در « تذکره دانشمندان آذربایجان» می نویسد:

«
یلدا کلمه ای سریانی است به معنی میلاد عربی، چون شب یلدا را با میلاد مسیح تطبیق می کرده اند، از این رو بدین نام نامیدند

دکتر محمد معین در حواشی برهان قاطع می نویسد:

«
در قاموس سریانی به انگلیسی « پاین اسمیت» زوجه مرحوم « مرگلیوث»، عیناً یلدا را به معنی ولادت و میلاد تفسیر کرده...»

ابوریجان بیرونی در « آثار الباقیه» می نویسد:

«
و در شبی که روز بیست و پنجم این ماه بر آن مقدم است، به عقیده رومیان شب بیست و پنجم محسوب می شود و عید میلاد در آن روز است که عید میلاد مسیح باشد و عید یلدا»

استاد پورداود در « یشت ها» می نویسد:
«
باید دانست که جشن میلاد مسیح( نوئل) که در 25 دسامبر نثبیت شده ، طبق تحقیق محققان در اصل جشن ظهور میترا( مهر) بوده است که عیسویان در قرن چهارم میلادی آن را روز تولد عیسی قرار دادند

در ادبیات پارسی نیز برخی شاعران به رابطه تولد مسیح و یلدا توجه کرده اند ، از جمله، امیر معزی چنین سروده است:

ایزد دادار مهر و کین تو گویی

از شب قدر آفرید و از شب یلدا

زان که به مهرت بود تقرب مومن

زان که به کینت بود تفاخر ترسا


همین شاعر در بیت دیگری چنین به شب یلدا اشاره کرده است:


تو جان لطیفی و جهان جسم کثیف است

تو شمع فروزنده و گیتی شب یلدا


سنایی نیز در باره ارتباط شب یلدا با تولد مسیح، چنین سروده است:


به صاحب دولتی پیوند اگر نامی همی جویی

که از یک چاکری عیسی چنان معروف شد یلدا


در ادبیات پارسی، شب یلدا کنایه از سیاهی و درازی گیسوان معشوقه، و هم چنین، استعاره ای بر بلندی و سیاهی شب دراز هجران و حرمان و جدایی بوده است. چند بیت شعر از چند شاعر پارسی گوی در باره شب یلدا در اینجا به عنوان نمونه هایی از تجلی شب یلدا در آینه شعر و ادبیات پارسی آورده ام:

روز رویش چو برانداخت نقاب شب زلف

گویی از روی قیامت شب یلدا برخاست - سعدی

نظر به روی تو هر بامداد نوروزیست

شب فراق تو هر شب که هست یلداییست - سعدی


باد آسایش گیتی نزند بر دل ریش

صبح صادق ندمد تا شب یلدا نرود سعدی


صحبت حکام ظلمت شب یلداست

نور ز خورشید جوی بو که برآید - حافظ


بیدار شو که در شب یلدای نیستی

در پرده است چشم تو را طرفه خواب ها - صائب


همه شب های غم آبستن روز طرب است

یوسف روز به چاه شب یلدا بیند - خاقانی


هست چون صبح آشکارا کاین صبوحی چند را

بیم صبح رستخیز است از شب یلدای من - خاقانی


قندیل فروزی به شب قدر به مسجد

مسجد شده چون روز و دلت چون شب یلدا ناصر خسرو


کرده خورشید صبح ملک تو

روز همه دشمنان شب یلدا مسعود سعد


شاهی که هول و کینه او بر عدوی ملک

تابنده روز را شب یلدا همی کند مسعود سعد


نور رایش تیره شب را روز نورانی کند

دود خشمش روز روشن را شب یلدا کند منوچهری


روز پهلوی شب یلدا زند

خویش را امروز بر فردا زند اقبال لاهوری


اشک خود بر خویش می ریزم چو شمع

با شب یلدا درآویزم چو شمع اقبال لاهوری

چشم جان را سرمه اش اعمی کند

روز روشن را شب یلدا کنداقبال لاهوری


يلدا شب عاشقان بيدل است. يلدا شبی ست گيسو فروهشته به دامان. يلدا شب گره زلف يار است:

معاشران گره از زلف يار باز كنيد
شبى خوش است بدين قصه اش دراز كنيد

يلدا شب ميانه عشق است. شب هاى دراز هجر و حرمان و فرقت به آخر رسيده و شب هاى كوتاه كام و وصل با سحرگاهان تابناك يگانگى در راه است. شب اعتماد بر الطاف كارساز است:


به جان دوست كه غم پرده بر شما ندرد
گر اعتماد بر الطاف كارساز كنيد.

يلدا شب عاشق و معشوق است، شب رمز و راز، شب ناز و نياز:

ميان عاشق و معشوق فرق بسيار است
چو يار ناز نمايد شما نياز كنيد.

در اين شب هر كه به عشق نينديشد و از عشق زندگى نگيرد و از زندگى كام دل نستاند، مرده اى بيش نيست:

هر آن كسى كه در اين حلقه زنده نيست به عشق
بر او نمرده به فتواى من نماز كنيد!

يلدا شب بيداريست، شب دراز مهربانى، شب مهرباوران و مهرياران، شب مهر گستران و مهركاران...

میوه اصلی شب یلدا گل آتش است، آتش جاودانه، آتش خاموشی ناپذیر عشق، آتش تابناک مهربانی، آتش امید، آتش شوق و اشتیاق، آتش شورانگیز وصلت، آتش شفق گونه شفقت، و همه میوه های برگزیده سفره یلدا نماد و نشانه آتش است.

فرارسیدن یلدا بر شما خجسته باد
_________________
به گرداگرد میهنم
حصاری از سرود و زمزمه خواهیم کشید
کبوتران خسته را
به خواب گندم و آشیانه فرا خواهیم خواند

                                                                            (برگرفته از سایت امرداد)

http://m-nikooei.blogfa.com

 

+ نگاشته شده درسه شنبه 29 آذر1384ساعت 11:50 توسط محمد نیکوئی |


http://m-nikooei.blogfa.com/

-اشو زرتشت

 01ـ5  پرسش : زرتشت در چه زماني مي زيسته است  ؟

پاسخ : به درستي مشخص نيست ، بعضي از پژوهشگران زمان او را 6000 سال پيش از افلاتون و يا ورود خشايار به يونان مي دانند ، چندي او را 5000 سال پيش از جنگ «تروا» كه 6100 سال پيش از ميلاد مسيح بوده مي دانند . نوسان اين دوره ها از 600 تا 6000 سال پيش از ميلاد است زرتشتيان ايران در حال حاضر به نظر ذبيح بهروز استناد كرده و تا نتيجة علمي و پژوهشي بهتري به دست آيد زاد روز اشوزرتشت را 1768 سال پيش از ميلاد مسيح باور كرده اند .  ولي به نظر من بايد پژوهش بهتري در مورد زمان زرتشت انجام گيرد .

 

 02ـ5  پرسش : محل زندگي زرتشت كجاست ؟

پاسخ : اوستا زادگاه اشوزرتشت را محلي به نام «رَگه» در كنار رودخانة «دْرُجي» و درياچة چيچَست مي داند بعضي از پژوهشگران اين محل را در غرب ايران يعني درياچة اروميه و برخي درياچة هامون در خاور را اشاره كرده اند و چندي نيز رگه را شهرري در نزديكي تهران مي دانند.

 

03ـ5  پرسش : خانوادة زرتشت چه كساني بودند ؟

پاسخ : در اوستا و منابع ديگر نام پدر زرتشت پوروشسب و مادرش دْغدو است ، اشوزرتشت با هووي ازدواج كرد و شش فرزند داشت سه دختر به نام هاي فرِني ـ تريتي ـ پورچيستا ، و سه پسر به نام هاي ايسَدواستَر ـ اوروتَت نَر ـ  خورشيد چهر .

  پرسش : معني نام زرتشت چيست ؟    5-04

پاسخ : در گات ها اين نام به صورت زَرَت اوشتره آمده است پژوهشگران براي نام پيامبر معنا و ترجمه هايي گوناگون دارند مانند ستاره زرين ، ستاره درخشان ، روشنايي زرين ، فروغ پاك ، روشنفكر و دارنده شتر زرد .

 بهترين ترجمه اين است كه بخش  زَرَه را زرين و بخش دوم اوشتره را  روشنايي به معناي روشنايي زرين يا هاله اي از نور بدانيم .

 

05- 5  پرسش : در باره درگذشت اشو زرتشت آیا روایت به قتل رسیدن در نیایشگاه بلخ درست تر است یا اینکه در کنار خانواده و درآرامش از این دنیا رفته اند ؟

پاسخ : هر دو روایت است و به درستی مشخص نیست که نزدیک به چهار هزار سال پیش پیامبر چگونه درگذشته است .

 

آیا درست است که اشوزرتشت بنا بر سنت آن روزها سه بار ازدواج کرده است ؟     5-06

            در برخی روایت ها ازدواج اشوزرتشت چنین گزارش شده است .

 

 07-5  آيا به جزء اشوزرتشت پيامبر ديگري كه ايراني باشد آمده  است ؟

خير ، تنها پيامبري كه يكتاپرستي را بنياد گذاشت و گسترش داد اشوزرتشت بود .

 

 08-۵  اينكه نخستين پيامبر ايراني را هوشنگ مي نامند درست است ؟

شاهنامه فردوسي ، آغاز تمدن و پيشرفت دانش بشري را با حضور هر يك از پادشان پيشدادي همراه داشته است كيومرث ، جمشيد ، هوشنگ و فريدون نقش برجسته تري داشته اند و از زمره  نجات دهندگان به شمار مي آيند .

 

 09-5 به عنوان پيامبر معجزه اشوزرتشت كدامند ؟

اگر قرار باشد تا براي اشوزرتشت نيز معجزه يي در نظر بگيريم پيام مانتره ، انديشه برانگيز و جهانشمول او يكي از آنان است .

                                     (پرسش و پاسخ با دکتر موبد کورش نیکنام)

 

 

 

+ نگاشته شده درچهارشنبه 23 آذر1384ساعت 9:32 توسط محمد نیکوئی |


-ادبيات اوستايي 

 

 01ـ2 پرسش : كتاب آسماني زرتشتيان چه نام دارد ؟

     پاسخ : كتابي كه در برگيرنده پيام و آموزشهاي اشوزرتشت است گات ها نام دارد . گات ها خود بخشي از مجموعة اوستا است كه يسنا نام دارد و 72 هات دارد .  اكنون اين پرسش به وجود مي آيد كه اوستا چيست ؟ از آنجا كه باورها و ادبيات حماسي و اسطوره يي در ايران پيش ازپيامبري زرتشت و پس از او نيز وجود داشته و همه به زبان اوستايي سروده شده است بنابراين كتابهايي مانند : يشت ها ـ ونديداد ـ ويسپرد و خرده اوستا نيز موجود است كه به خط اوستايي است ، برخي از آنها مانند ونديداد مربوط به احكام و باورهاي كهن ايراني است و ربطي به پيام اشوزرتشت  ندارد ولي اين مجموعه نيز اوستا ناميده مي شود البته در لابلاي آنها نكات اخلاقي ، تاريخي ، حقوقي و راهكارهاي بسيار مهم و با ارزشي نيز وجود دارد  بهرروي  پيام  ويژة  اشوزرتشت و آموزشهاي او در كتاب گاتها آمده است .

 

 02ـ2  پرسش :  اوستاي موجود چه بخش هايي دارد و موضوع آنها چيست ؟

     پاسخ : نوشته هايي  كه به نام اوستا به يادگار مانده اند عبارتند از : يَسنا ـ يَشت ها ـ ويسپَرَد ـ  وَنديداد  و خرده اوستا .

يسنا : نيايش هايي در ستايش پروردگار و آفريده هاي نيك اوست ، يسنا از مهمترين بخش اوستا و داراي 72 هات ( بخش ) است كه 17 هات از آنها را پيام اشوزرتشت تشكيل داده است .

يشت ها : سرودها و گفته هاي بسيار كهن و حماسه هايي در ستايش ايزدان است كه مهمترين آنها اورمزد يشت ـ ورهرام يشت ـ ارديبهشت يشت ـ مهر يشت ـ هوم يشت و سروش يشت است .

ويسپرد : نيايش ها و سرودهايي براي برگزاري جشن ها به ويژه جشن گاهنباراست .

ونديداد : كه قانون و احكام بسيار قديم و مربوط به دانش مردم پيش از پيامبري اشوزرتشت در باره پاكيزگي و احكام پرهيز از مردار و قانون  ضد ديوان مي باشد .

خرده اوستا : از همه بخش ها جوان تر است گزيدة بخش هايي از يشت ها و يسنا است ، نمازهاي روزانه وسرودهايي در باره مراسم آييني ودرگذشتگان درآن گنجانده شده است .  

  03-2  پرسش : كدام قسمتهاي خرده اوستا از گاتهاست ؟ مثلا (يتااهو)   

پاسخ : گزيده هاي كوتاه از گاتها ، يسنا ، يشت ها و بخش هاي ديگر اوستا  درخرده اوستا گنجانده شده كه سرودهاي گاتها در آن سهم كمتري دارند ” كِه وِرِثرم جا ـ كِم نامزدا و ... “ از گاتها هستند سرود ” يتااهو“ نيز در وزن شعري همانند اهنودگات است و از سرودهاي ارزشمند يسنا به شمار مي رود 

 

  4 0-2  پرسش : در یسنا 38 بند 1 همسران اهورامزدا ستوده شده اند ،  مگر اهورامزدا همسر دارد ؟   

        پاسخ  : از آنجا که بخشی از سرودهای یسنا مربوط به اشوزرتشت است و بقیه را یاران زرتشت گردآوری کرده اند . از اینرو این سرود از آن پیامبر نیست و از سوی دیگر مفهوم آن نیز همسران اهورامزدا نیست در این سرود به زمین و زنانی که آفریدگان خداوند واز آن اهورامزدا هستند درود فرستاده شده است .  

 

  2-05پرسش :  در یسنا 36 آتش ستایش شده است  .  آیا آتش در این یسنا نمادی از راستی و اشا است ؟  

          پاسخ : این بند از یسنا نیز مانند پرسش قبل ، سروده زرتشت نیست و یاران زرتشت به آتش که نماد پاکی ، راستی و فروغ اهورایی است درود فرستاده اند .

 

 06-2   پرسش : مگر نه این است که اشوزرتشت خدایانی که مردم در آن زمان می پرستیدند رد کرد ، پس چرا در یشت ها سخن از ستایش میترا و ایزدان دیگر آمده است ؟   

          پاسخ : بخش هایی از یشت ها ، سروده هایی مربوط به پیش از اشوزرتشت است . آنها باورها و اسطوره های شکل گرفته ایرانیان باستان است و در آن زمان میترا ، آناهیتا و ایزدان دیگر مورد ستایش قرار می گرفتند .

 

07- 2  پرسش  : در یسنا و یشت ها بارها از فروهر اهورامزدا و امشاسپندان ( فروزه های اهورامزدا ) نام برده شده است مگر اهورامزدا دارای فروهر است ؟  

          پاسخ : در باور سنتی زرتشتیان ، فروهر نیرویی اهورایی در نهاد هر شخص است که روان او را به سوی راستی و اشویی راهنمایی می کند . پس فروهر نیرویی اهورایی است و نه اینکه اهورامزدا دارای فروهر باشد .

 

08- 2 پرسش :  در گاتها آمده است که باید  از هرگونه شراب سکرآور پرهیز شود ،  پس چرا  در  یشت ها از هوم ستایش شده است ؟

         پاسخ : هوم یکی از گیاهان دارویی و مفید است و دارای ماده  افدرین  است که اثر دارویی آن شناخته شده است این گیاه با آنچه پیش از زرتشت وجود داشته  و از آن نوشابه ای سکر آور تهیه می کردند تا در مراسم خشنودی خدایان پنداری از آن استفاده کنند تفاوت می کند .

 

09-2  پرسش : دریسنا 11 بند 17 ، آذر را پسر اهورامزدا دانسته است . آیا می توان این طور تعبیر کرد که مزدا پشتیبان راستی و درستکاران است ؟

         پاسخ : اهورامزدا ، خداوند یگانه است و فرزندی ندارد یکی از برداشت ها نیز می تواند تعبیر شما باشد .

 

2-10  پرسش : در مورد پیدایش آدمی ، مبحث مشی و مشیانه کمی عجیب به نظر می رسد ، آیا صحت  دارد ؟  لطفا در مورد آن مقداری توضیح دهید۪

پاسخ : در بینش اشوزرتشت (گات ها)  گفتاری از چگونگی پیدایش آدمی نیامده است پرسش هایی که در ذهن پیامبر در باره آفرینش شده پاسخ آن را به خرد همگان و به دانش آیندگان سپرده است . نوشته های پهلوی مانند بندهشن  گزارشی در این باره  دارد که تا حدودی  به نظریه  داروین شباهت دارد و از نخستین انسان آفریده شده ( کیومرث ) نطفه ای بر زمین آمده سپس از خاک ، دو شاخه گیاه  پیچنده همانند ریواس روییده شده و درادامه آن حیوانات  و در پایان انسان به وجود آمده است .

2-11  پرسش: باور سنتی 33 امشاسپند از کجا آمده است و قداست عدد 33 از برای چیست ؟

پاسخ : امشاسپندان شش مورد از فروزه های اهورایی هستند که انسان نیز می تواند آن ها را در خود پرورش دهد ودر عرفان زرتشتی به خداوند نزدیک شود ، در اوستای برساد که بخشی از  خرده اوستا است نام ایزدانی به دنبال هر یک از اسامی امشاسپندان و نام اورمزد در آمده اند(٣٠ روز ماه ) و بااضافه کردن هوم ، بُرز ونیریوسنگ ایزد به عدد سی و سه تبدیل شده اند . از سوي دیگر برخی از اعداد در هر دینی ورجاوند وارزشمند است که یکی از آنها در دین زرتشتی عدد 33 است . 

12-2 پرسش : من چیزهایی در باره نحوه ورود افراد به بهشت و یا جهنم در کتاب اوستا و بخشهای  مختلف آ ن کتاب خوانده ام اما در هیچکدام  توصیفی از درون بهشت ونعمتهایی که در آنجا در  انتظار افراد نیکوکارهستند پیدا نکردم . آیا در کتب دینی شما این مسئله توضیح داده شده است اگر

         پاسخ جنابعالی مثبت است مرا راهنمایی کنید که این مطلب در کجا قراردارد؟ ؟

          پاسخ : پیام اشوزرتشت ( گات ها ) به موارد کلی زندگی انسان وبه داشتن اخلاق نیکو اشاره دارد و به توصیف درون بهشت و دوزخ نپرداخته است .

 

13-2 پرسش: سندیت کتاب ارداویرافنامه در کارهای تحقیقی به چه اندازه است؟  آیا می توان از  توصیفات این کتاب مثلا برای توصیف بهشت استفاده کرد ؟

پاسخ : خیر ؛ این نوشته برداشت فکری و سفرنامه خیالی یکی از موبدان زمان ساسانی به جهان پس از مرگ است .                                                                                                                  

    

14-2 پرسش : در آیین زرتشت ، ابدیت و ازلیت چگونه تعریف شده است ؟

پاسخ : زمان ، بی آغاز و انجام یعنی بیکران است دراوستا واژه زَروانَهِه اَکَرنَه هِه یعنی زمان بیکران آمده که هر فرد در گذر زندگی مادی خود در چنین حالتِ بی آغاز و انجام و در حال حرکت به سوی پیش قرارمی گیرد .

 

15-2 پرسش : از نظر آیین زرتشت ، روز رستاخیز چگونه روزی است ؟

پاسخ : رستاخیز یعنی بپاخاستن و پویا گشتن است . در برخی از ترجمه ها در مورد برپایی مردگان به کار رفته است ، از نطر فلسفی به هنگامی گفته می شود که پس از گذشت زمان های متفاوت برای روان هر شخص در جهان غیر مادی پس از مرگ و برطرف شدن گناهان ، تمامی روان درگذشتگان به نور حقیقت هدایت خواهند شد .

 

16-2  معجزه سرو هميشه سبز زرتشت چيست ؟

در شاهنامه فردوسي و از اشعار منسوب به دقيقي چنين برمي آيد  كه زرتشت سروي را در بخشي از ايران كاشته كه بسيار اهميت داشته است .

 

17-2  با توجه به سرودهاي گات ها ، جايگاه اهريمن در آيين زرتشت چيست ؟

چنانكه در پرسش هاي پيش نيز پاسخ داده شده ترجمه واژه انگره مينو است يعني انديشه ويرانگر كه سرچشمه آن تراوش فكري انسان كج انديش است و خالق اهريمن خداوند نيست . 

 

18-2  چرا در گات ها فقط از ”مردپارسا “ يا د مي شود مگر مرد و زن در آيين زرتشت يكسان نيستند ؟

در بيشتر بندهاي گات ها و سرودهاي اوستا از مرد و زن در كنار يكديگر گفتگو مي شود و تفاوتي بين آنان وجود ندارد شايد در تقسيم كارها براي مرد و زن از نظر توانمندي جسماني به عنوان مثال در برپا داشتن آيين گهنبار به مرد اَشو سفارش مي شود تا بيشتر در كارها نقش داشته باشد .

 

19-2  كتاب مينوي خرد در چه زماني نوشته شده است ؟ هخامنشيان ، پارتيان يا بعد از ساسانيان ؟

اين كتاب مانند بيشتر كتابهايي كه به زبان پهلوي ساساني در قرن سوم هجري ، و پس از اسلام گردآوري شدند و به بينش فلسفه زَرواني همانند كتاب بُندهش اشاره كرده است .

 

20-2  تا چه اندازه درستي و راستي مطالب كتاب مينوي خرد را باور داريد ؟ مثلا پل چينوت  ، بهشت و دوزخ و...

برداشت هاي درست و دست نخورده فلسفه زرتشت در گات ها آمده است و تفسيرهاي بعدي كه در كتاب هايي مانند مينوي خرد وغيره آمده باور درست آن را بايد در پيام زرتشت جستجو كرد .

 

21-2  آيا ” مينوي خرد “ همان ”وهومنه“ ” منش نيك خدايي است “ كه پاسخ پرسش دانا را مي دهد ؟

خير ، وهومنه يعني منش نيك ولي مينوي خرد يعني مظهر و نماد خرد .

 

22-2  آيا مزدك و ماني را كه راه نو نشان دادند مي توان پيامبران ايراني ناميد ؟

ممكن است خيلي از افراد در نقش عارف ، سالك ، فيلسوف و شاعر پيام آور نكته هايي براي بهبود رفتار انسان ها باشند ولي از پيامبراني كه از سوي خداوند براي رستگاري انسان ها برگزيده شده اند به حساب نمي آيند .

 

23-2  از واژه هاي ”سوشانس“ ، ”سيوشانس“ و ”سيوشانت“  كدام درست است ؟

درست اين واژه سَه اُوش يَنتَه است كه بعدها به شكل هاي سوشيانت ، سيوشانس و غيره تبديل شده است .

 

24-2  آيا درست است كه در اوستا عيسي مسيح را از تخمه زرتشت دانسته و ظهورش را پيش بيني      كرده اند ؟

در اوستا نامي از عيسي مسيح به ميان نيامده است .

 

25-2  آيا عيسي بن مريم را مي توان سيوشانت شناخت ؟

همه كساني كه براي راهنمايي انسان ها و نجات آنان از كج انديشي ، ستم و بيداد در روزگاران گذشته و آينده در ميان مردم خواهند بود از سيوشانت ها به شمار مي آيند .

 

 

2-26  واژه اوستايي انديشه نيك ، گفتار نيك و كردارنيك چيست ؟

انديشه نيك ترجمه واژه هومَتَ – گفتارنيك ازواژه هوخْتَه – كردانيك از واژه هووَرشْتَه مي باشد .

 

2-27  آيا نماد شناخته شده زرتشتيان همان فروهر است ؟

از آنجا كه در نگاره فروهر برخي از ويژگي هاي آيين زرتشت مثل پيروي از انديشه ، گفتار و كردارنيك و دوري كردن از انديشه ، گفتار و كردار بد مشاهده مي شود و دو شاخك ها نماد دو گوهر همزاد دراين آيين است . فروهر غيرازآرم ملي ايران باستان ، يكي از نماد هاي آييني فرهنگ زرتشتيان هم مي تواند به حساب بيايد .

 

2-28  در باره فروهر بيشتر توضيح دهيد ؟ آيا او همان اورمزد خدا است ؟‌

فروهر را پيش از اين نيز شرح داده ايم، نيروي پيش برنده و ذره اي از نيروي اهورايي در وجود هر شخص است كه انسان را به سوي پيشرفت و تكامل سفارش مي كند . پس ذره اي از نيروي اهورايي است ولي اورمزد خدا نيست.

 

 

2-29  با توجه به اينكه در اوستا بارها از ديوهاي مازندران و وراني در كنار يكديگر نام برده شده است آيا مي توان آن ها را مازندران و گيلان كنوني دانست ؟

بخش هايي از اوستا سرودهايي است كه به گوشه هايي از باورهاي استوره اي ايران باستان اشاره مي كند و هنوز معلوم نيست كه اين اشاره ها به كدام بخش از سرزمين گسترده ايرانِ زمان اوستا مربوط است.

 

2-30   آيا درياي ” فراخ كرت “ همان درياي خزر يا مازندران است ؟

همانند پرسش قبل مشخص نيست كه درياي فراخ كرت كه در اوستا از آن ياد شده اكنون كدام دريا در سرزمين ايران است.

پرسپولیس

+ نگاشته شده دردوشنبه 14 آذر1384ساعت 13:14 توسط محمد نیکوئی |


نیچه

فريدريش ويلهلم نيچه (۱۸۴۴-­۱۹۰۰) را فيلسوفِ فرهنگ ناميده اند، زيرا درگيریِ اصلیِ انديشه‌یِ او با پيدايش و پرورش‌و دگرگونی‌هایِ تاريخیِ فرهنگ‌هایِ بشری ست، به‌ويژه نظام‌هایِ اخلاقی‌شان. تحليل‌هایِ باريک‌بينانه‌یِ درخشانِ او از فرهنگ‌هایِ باستانی، قرونِ وسطايی، و مدرنِ اروپا، و ديدگاه‌هایِ سنجشگرانه‌یِ او نسبت به آن‌ها گواهِ دانشوریِ درخشانِ او و چالاکیِ انديشه‌یِ او به عنوانِ فيلسوفِ تاريخ و فرهنگ است. اگرچه چشمِ نيچه دوخته به تاريخ و فرهنگِ اروپا ست و دانشوریِ او در اساس در اين زمينه است، امّا از فرهنگ‌هایِ باستانیِ آسيايی، به‌ويژه چين و هند و ايران، نيز بی‌خبر نيست و به آن‌ها فراوان اشاره دارد، به‌ويژه در مقامِ همسنجیِ فرهنگ‌ها. او بارها از ’خردِ‘ آسيايی در برابرِ عقل‌باوریِ مدرن ستايش می‌کند(2).

نيچه دانشجویِ درخشانِ فيلولوژیِ کلاسيک (زبان‌شناسیِ تاريخیِ زبان‌هایِ باستانیِ يونانی و لاتينی) بود و پيش از پايانِ دوره‌یِ دکتری در اين رشته به استادیِ اين رشته در دانشگاهِ بازل گماشته شد. دانشِ پهناورِ او در زمينه‌یِ زبان‌ها، تاريخ ، و فرهنگِ يونانی و رومی در بحث‌هایِ فراوانی که در باره‌یِ آن‌ها می‌کند آشکار است و نيز در اشاره‌هایِ بی‌شماری که در سراسرِ نوشته‌هایِ خود به آن‌ها دارد.

 من می‌بايد به يک ايرانی، به زرتشت، ادایِ احترام کنم. ايرانيان نخستين کسانی بودند که به تاريخ در تمامیّتِ آن انديشيدند.

 

نيچه

او دستِ کم دو کتابِ جداگانه در باره‌یِ فرهنگ و فلسفه‌یِ يونانی دارد، يکی زايشِ تراژدی، (3) و ديگری فلسفه در روزگارِ تراژيکِ يونانيان (4)، که هر دو از نخستين کتاب‌هایِ او هستند. آشنايیِ دانشورانه‌یِ او با تاريخ و فرهنگِ يونان و روم، و مطالعه‌یِ آثارِ تاريخیِ بازمانده از آنان، سببِ آشنايیِ وی با تاريخ و فرهنگِ ايرانِ باستان نيز بود. زيرا ايرانيان، به عنوانِ يک قدرتِ عظيمِ آسيايی، نخست با دولت‌شهرهایِ يونانی و سپس با امپراتوریِ روم درگيریِ دايمی داشتند در مجموعه‌یِ نوشته‌هایِ او، شاملِ پاره‌نوشته‌ها و يادداشت‌هایِ بازمانده (5) در دفترهایِ او، که حجمِ کلانی از کلِّ نوشته‌هایِ او را شامل می‌شود، از ايرانيانِ باستان فراوان ياد می‌کند.

دل‌بستگیِ نيچه به ايران و ستايشِ فرهنگِ باستانیِ آن را در گزينشِ نامِ زرتشت به عنوانِ پيام‌آورِ فلسفه‌یِ خود می‌توان ديد و نيز نهادنِ نامِ وی بر کتابی که آن را مهم‌ترين اثرِ خود می‌شمرد، يعنی چنين گفت زرتشت(6). نيچه توجّهِ خاصّی به تاريخِ ايرانِ دوره‌یِ اسلامی نشان نمی‌دهد، اگرچه گاهی نامی از مسلمانان می‌برد و دستِ کم يک بار از حشّاشون با ستايش ياد می‌کند(7). در يادداشت‌هایِ او يک‌بار نامی از سعدی ديده می‌شود با نقلِ نکته‌پردازی‌ای از او؛ امّا نامِ حافظ را چندين بار می‌برد و در باره‌یِ شعر و ذهنیّتِ او سخن می‌گويد.

ديدِ نيچه نسبت به ايرانِ باستان

در مجموعه‌یِ نوشته‌هایِ نيچه دو بار از ايران (Persien) نام برده می‌شود و چندين بار از ايرانی (persisch) و يکبار هم از پيش‌ايرانی (vorpersisch) (8)، که اشاره‌هايی هستند به روابطِ دولت‌شهرهایِ يونانی با امپراتوریِ ايران و گاه تحليلی از آن. توجّهِ او، پيش از هر چيز، به پی‌آمد‌هایِ جنگ‌هایِ ايران و يونان (9) و اثرِ ژرفِ آن بر دنيایِ يونانی ست، که به ’جنگِ پلوپونزی‘ ميانِ دولت‌شهرهایِ آتن و اسپارت، با شرکتِ ديگر دولت‌شهرها، می‌انجامد. اين جنگ تمامیِ يونان را به مدّتِ پنجاه سال درگير می‌کند و ويرانیِ بسيار به بار می‌آورد. (10)

 نيچه در پاره‌نوشته‌ای در ميانِ آثارِ منتشر شده پس از مرگ‌اش، از يک فرصتِ از دست رفته‌یِ تاريخی دريغ می‌خورد که چرا به جایِ روميان ايرانيان بر يونان چيره نشدند: به جایِ اين روميان، چه خوب بود که ايرانيان سرورِ (Herr) يونانيان می‌شدند.

 

افزون بر اين‌ها، بيست و هشت بار از ايرانيان (die Perser) نام می‌برد و در برخی از پاره‌نوشته‌هایِ (Fragmente) او می‌توان نگره‌یِ او را نسبت به ايرانيانِ باستان و فرهنگِ‌شان به‌روشنی يافت. وی، به‌ويژه، ستايشگرِ چيرگی‌ايرانيان در تيراندازی و سوارکاری و جنگاوری و نيز حالتِ سروری‌و قدرت‌خواهی‌شان است؛ و نيز پافشاری‌شان بر فضيلتِ راستگويی(11). اين‌ها کردارها و ارزش‌هايی ست که وی شايسته‌یِ زندگانیِ والامنشانه‌یِ انسانی می‌داند. امّا، بالاترين درجه‌یِ توجّهِ خود به ايرانيان و بزرگداشتِ آنان را آن جا نشان می‌دهد که از زمان‌باوریِ ايرانيان سخن می‌گويد؛ باوری که به ديدگاهِ او نسبت به زمان و ’بازگشتِ جاودانه‘‌یِ آن همانند است.

اين ديدگاه در برابرِ آن ديدِ متافيزيکیِ يونانی قرار می‌گيرد که با افلاطون هستیِ زَبَرزمانیِ ’حقيقی‘ را در برابرِ هستیِ ’مجازیِ‘ گذرا يا زمانمند قرار می‌دهد: ’من می‌بايد به يک ايرانی، به زرتشت، ادایِ احترام کنم. ايرانيان نخستين کسانی بودند که به تاريخ در تمامیّتِ آن انديشيدند.‘ در دنبالِ آن نيچه در اين پاره‌نوشته به هزاره‌ها‌در باورهایِ‌دينیِ ايرانیِ باستان اشاره دارد و می‌افزايد، ’[ايرانيان تاريخ را] همچون زنجيره‌ای از فرايندها [انديشيدند]، هر حلقه به دستِ پيامبری. هر پيامبر هزاره (hazar)یِ خود را دارد؛ پادشاهیِ هزارساله‌یِ خود را.‘ (12) در چنين گفت زرتشت از ’هزاره‌یِ بزرگِ (grosser Hazar) پادشاهیِ زرتشت‘ سخن می‌گويد، ’پادشاهیِ بزرگِ دوردستِ انسان، پادشاهیِ هزارساله‌یِ زرتشت.‘ (13)

 نيچه، به‌ويژه، ستايشگرِ چيرگی‌ايرانيان در تيراندازی و سوارکاری و جنگاوری و نيز حالتِ سروری‌و قدرت‌خواهی‌شان است؛ و نيز پافشاری‌شان بر فضيلتِ راستگويی.

 

در پاره‌نوشته‌ای در ميانِ آثارِ منتشر شده پس از مرگ‌اش، از يک فرصتِ از دست رفته‌یِ تاريخی دريغ می‌خورد که چرا به جایِ روميان ايرانيان بر يونان چيره نشدند: ’به جایِ اين روميان، چه خوب بود که ايرانيان سرورِ (Herr) يونانيان می‌شدند.‘ (14) اين يادداشتِ کوتاه را می‌توان اين گونه تفسير کرد که نيچه اين جا نيز گرايشِ خود به جهان‌بينیِ زمان‌باورِ ايرانيان در برابرِ متافيزيکِ يونانی نشان می‌دهد. زيرا با فرمانروايیِ روميان بر يونان، فرهنگِ يونانی و متافيزيکِ فلسفیِ آن بر فضایِ روم چيره شد و راه را برایِ ظهورِ مسيحیّت و نگرشِ آخرت‌انديش و زمان‌گريز و ديدِ هيچ‌انگارانه‌یِ آن نسبت به زندگانیِ زمينی گشود. نيچه بر آن است که مسيحیّت، در مقامِ دينِ ’مسکينان‘، زندگانیِ گذرایِ زمينی را به نامِ ’پادشاهیِ جاودانه‌یِ آسمان‘ رد می‌کند و بدين سان نگرشِ مثبت يا ’آری‌گوی‘ به زندگی را بدل به نگرشِ منفی می‌کند. حال آن که فرمان‌روايیِ ايرانيان بر يونان ، با نگرشِ مثبت‌شان به زندگی و زمان، می‌توانست روندِ اين جريان را دگر کند و از يک رويدادِ شوم در تاريخ پيشگيری کند.

زرتشتِ ايرانی و زرتشتِ نيچه

نيچه در نخستين نوشته‌های‌اش نامِ آشنایِ Zoroaster را به کار می‌برد که از ريشه‌یِ يونانی ست و در زبان‌هایِ اروپايی به کار می‌رود. Zoroaster نخستين بار در يادداشت‌هایِ 1870-71 ديده می‌شود؛ يک دهه پيش از نوشتنِ چنين گفت زرتشت. در اين يادداشت، چه‌بسا با لحنی دريغ‌آميز، می‌گويد که، ’اگر داريوش شکست نخورده بود، دينِ زرتشت بر يونان فرمان‌روا شده بود.‘(15) همچنين در رساله‌ای از اين دوران، که پس از مرگِ او به چاپ رسيده، به داستانِ شاگردیِ هراکليتوس نزدِ زرتشت (Zoroaster) اشاره می‌کند. (16)

 زرتشت، پيامبرِ ايرانی، در سپيده‌دمِ تاريخِ بشری، هستی را پهنه‌یِ جنگِ نيک و بد دانسته است که در دو چهره‌یِ ايزدیِ همستيز، يعنی اهورا و اهريمن، نمايان می‌شود. اين تفسير پيشاهنگِ تفسيرِ مسيحی‌ای ست که هستی را پهنه‌یِ ’گناه و کيفرِ جاودانه‘ می‌شمارد و يا تفسيرِ سقراطی و افلاطونی‌ای که مثالِ ’نيکی‘ را، در مقامِ والاترين ارزش، بر تارکِ هستی می‌نشاند.

 

نام زرتشت به صورتِ ايرانیِ باستانی‌اش، يعنی Zarathustra، نخستين بار در کتابِ دانشِ شاد (17)(پاره‌نويسِ ۳۴۲) پديدار می‌شود که در ۱۸۸۲ انتشار يافته است. نيچه نخستين پاره‌یِ ’پيش‌گفتارِ زرتشت‘، يا نيايشِ او در برابرِ خورشيد، از کتابِ چنين گفت زرتشت، را اين جا گنجانده است. اين پاره در سالِ پس از آن در نشرِ بخشِ يکم از چهار بخشِ چنين گفت زرتشت در جایِ اصلیِ خود قرار می‌گيرد.

جایِ آن است که بپرسيم نيچه چرا نامِ آشنایِ Zoroaster را رها کرد و به صورتِ ايرانیِ باستانیِ آن روی آورد، يعنیZarathustra ؛ صورتی که چه‌بسا جز فيلولوگ‌هایِ سررشته‌دار از زبان‌هایِ باستانیِ هند–و–ايرانی کسی با آن آشنا نبود؟ او خود در اين باره توضيحی نمی‌دهد، ولی دليلِ آن، به گمانِ من، می‌تواند اين باشد که نيچه می‌خواهد نه با زرتشتِ شناخته شده در اروپا از راهِ يونان، که با زرتشتِ اصلی در سرآغازِ تاريخ از درِ هم‌سخنی درآيد. و چنان که خود می‌گويد، با اين هم‌سخنی می‌خواهد هم به انديشه‌گرِ بزرگِ آغازين ادایِ احترام کند و هم بزرگترين ’خطا‘یِ او را به او يادآور شود و از زبانِ او اين خطایِ بزرگِ آغازينِ تاريخِ بشر را درست گرداند. خطایِ اصلیِ زرتشت ( و تمامیِ دين‌آوران و فيلسوفانِ بزرگ که بنيادِ تاريخِ انديشه‌یِ بشری را تا به امروز گذاشته اند) اين است که هستی را بر بنيادِ ارزش‌ها، بر بنيادِ اخلاق، بر بنيادِ نيک و بد، تفسير کرده اند.

 هرگز از من نپرسيده اند، امّا می‌بايست می‌پرسيدند که معنایِ نامِ زرتشت در دهانِ من چی‌ست؛ در دهانِ نخستين اخلاق‌ناباور: معنایِ آن درست ضدِّ آن چيزی ست که مايه‌یِ بی‌همتايیِ شگرفِ اين ايرانی (Perser) در تاريخ است.

 

نيچه

زرتشت، پيامبرِ ايرانی، در سپيده‌دمِ تاريخِ بشری، هستی را پهنه‌یِ جنگِ نيک و بد دانسته است که در دو چهره‌یِ ايزدیِ همستيز، يعنی اهورا و اهريمن، نمايان می‌شود. اين تفسير پيشاهنگِ تفسيرِ مسيحی‌ای ست که هستی را پهنه‌یِ ’گناه و کيفرِ جاودانه‘ می‌شمارد و يا تفسيرِ سقراطی و افلاطونی‌ای که مثالِ ’نيکی‘ را، در مقامِ والاترين ارزش، بر تارکِ هستی می‌نشاند.

نيچه در برابرِ اين اخلاق‌باوری (Moralismus) اخلاق‌ناباوریِ (Immoralismus) خود را می‌نشاند که هستی را در ذاتِ خود فارغ از ارزش‌هایِ بشری می‌داند و بر آن است که ’بی‌گناهیِ‘ نخستينِ آن را به آن بازگرداند(18). بدين سان است که هستی‌شناسیِ اخلاق‌باورانه‌یِ زرتشتِ اصلی، که در سرآغازِ تاريخ به ميدان آمده و ذهنیّت و فرهنگِ بشری را شکل داده، در برابرِ هستی‌شناسیِ اخلاق‌ناباورِ زرتشتِ نيچه قرار می‌گيرد که در پايانِ اين تاريخ، در روزگارِ برآمدنِ ’واپسينِ انسان‘ (19) ندایِ گذار از انسان به اَبَرانسان را سر می‌دهد.

اَبَرانسان انسانی ست بر ’انسانیّتِ‘ خود چيره شده و به بی‌گناهیِ نخستين بازگشته‌؛ انسانی که می‌تواند بر ’انسانیّت‘ِ اخلاقیِ خود، و همه‌یِ تُرُش‌رويی و سختگيری و خشکیِ آن، خنده زند. اَبَرانسان انسانی ست ’خندان‘ که هستی را از همه‌یِ رنگ‌ها و نيرنگ‌هایِ بشری (و بس بسيار بشری) آزاد می‌کند و آن را، با اراده‌یِ از ’کين‌توزی‘ رها شده‌یِ خويش، چنان که هست، می‌پذيرد و به زندگانی ’آری‘ می‌گويد.

بدين‌سان، اخلاق‌ناباوریِ زرتشتِ نيچه درست پادنشين يا نقطه‌یِ مقابلِ اخلاق‌باوریِ زرتشتِ اصلی ست. نيچه در کتابِ اينک، مرد!، که در آن به شرحِ زندگانیِ روشنفکرانه و تحليلِ کوتاهی از آثارِ خويش می‌پردازد، دليلِ گزينشِ نامِ زرتشت را برایِ گزارشِ فلسفه‌یِ خويش باز‌می‌گويد:

 زرتشت به اندازه‌یِ تمامِ انديشه‌گرانِ ديگر دلاوری دارد. راست گفتن و نيک تير انداختن، اين فضيلتِ ايرانی ست. —فهميدند چه می‌گويم؟ ... از خويش برگذشتنِ اخلاق از سرِ راستگويی، از خويش برگذشتنِ اهلِ اخلاق و به‌ضدِّ خويش بدل شدن— به من— اين است معنایِ نامِ زرتشت در دهانِ من.

 

نيچه

هرگز از من نپرسيده اند، امّا می‌بايست می‌پرسيدند که معنایِ نامِ زرتشت در دهانِ من چی‌ست؛ در دهانِ نخستين اخلاق‌ناباور: معنایِ آن درست ضدِّ آن چيزی ست که مايه‌یِ بی‌همتايیِ شگرفِ اين ايرانی (Perser) در تاريخ است. زرتشت بود که نبردِ نيک و بد را چرخِ گردانِ دستگاهِ هستی انگاشت. ترجمانیِ اخلاق به مابعدالطبيعه، در مقامِ نيرو[یِ گرداننده]، علّت، غايت به ذاتِ خويش، کارِ او ست. اين پرسش، امّا، در جا پاسخی در بُنِ خويش در بر داشت. زرتشت بود که اين شوم‌ترين خطا را پديد آورد، خطایِ اخلاق را: پس او می‌بايد همچنين نخستين کسی باشد که به اين خطا پی‌می‌بَرَد. او نه تنها از هر انديشه‌گرِ ديگر در اين باب تجربه‌یِ درازتر و بيشتری دارد که— تمامیِ تاريخ ردِّ تجربیِ اصلِ [وجودِ] به‌اصطلاح ’نظمِ اخلاقیِ جهانی‘ ست— بالاتر از آن اين است که زرتشت راستگوتر از هر انديشه‌گرِ ديگر است. آموزه‌یِ او، و تنها آموزه‌یِ او، ست که راستگويی را در مقامِ والاترين فضيلت می‌نشاند— برخلافِ ترسويیِ’آرمان‌خواهانِ‘ و گريزِشان از برابرِ واقعیّت. زرتشت به اندازه‌یِ تمامِ انديشه‌گرانِ ديگر دلاوری دارد. راست گفتن و نيک تير انداختن، اين فضيلتِ ايرانی ست. —فهميدند چه می‌گويم؟ ... از خويش برگذشتنِ اخلاق از سرِ راستگويی، از خويش برگذشتنِ اهلِ اخلاق و به‌ضدِّ خويش بدل شدن— به من— اين است معنایِ نامِ زرتشت در دهانِ من. (20)

روايتِ سنّتیِ زرتشتی حکايت می‌کند که زرتشت در سی سالگی به کوهستان رفت و ده سال در ‌آن جا به انديشه پرداخت و سپس در مقامِ پيام‌آور از جانبِ ايزدِ نيکی، اهورامزدا، به سویِ مردمان آمد تا آنان را از گردشِ چرخِ هستی بر محورِ جنگِ نيکی و بدی آگاه کند و آنان را به گرفتنِ جانبِ نيکی برانگيزد. امّا زرتشتِ دوّمين پيامی درستِ ضدِّ اين دارد و نه تنها هستی را گردنده بر محورِ نيک و بد نمی‌داند، که آن را صحنه‌یِ رقص و بازی‌ای آزاد از هر قيدِ اخلاقیِ ماوراءِ طبيعی می‌داند. اگر زرتشتِ نخستين، در سرآغازِ تاريخِ گشوده شدنِ افقِ روحانی به رویِ بشر، از هم‌سخنی با خدا و پيام‌آوری از جانبِ او به سویِ انسان‌ها بازمی‌گردد و کتابِ ’آسمانی‘ می‌آورد، زرتشتِ دوّمين در پايانِ اين تاريخِ روحانی پديدار می‌شود و تکان‌دهنده‌ترين و همچنين رهاننده‌ترين پيام را با خود دارد: خدا مرده است!

با اين پيام او پايانِ امکانِ تفسيرِ اخلاقی و غايت‌باورانه‌یِ هستی و تاريخِ روحانی و ماوراءالطبيعه‌یِ بنيادينِ آن را اعلام می‌کند و امکانِ تاريخِ ديگری را برایِ بشر بشارت می‌دهد. پيامِ او اين است: ’به زمين وفادار باشيد و باور نداريد آنانی را که با شما از اميدهایِ اَبَرزمينی سخن می‌گويند.‘ (21)

نيچه، سعدی، و حافظ

نامِ سعدی و حافظ گويا تنها نام‌هايی باشند که از ايرانِ دوره‌یِ اسلامی در نوشته‌هایِ نيچه آمده است. در مجموعه‌یِ آثارِ نيچه در پاره‌يادداشتی يک نکته‌پردازی از سعدی نقل شده که ترجمه‌یِ آن چنين است: ’سعدی از خردمندی پرسيد که اين‌همه [حکمت] را از که آموختی؟ گفت، از نابينايان که پای از جای برنمی‌دارند مگر آن که نخست زمينِ زيرِ پای‌شان را با عصا بيازمايند.‘(22) اين نکته‌ای ست که سعدی از زبانِ لقمان— نمادِ افسانه‌ایِ خردمندی در ادبياتِ عربی و فارسی— در ديباچه‌یِ گلستان می‌گويد: ’لقمان را گفتند، حکمت از که آموختی؟ گفت، از نابينايان که تا جای نبينند پای ننهند.‘(23)

 حافظ نزدِ او نماينده‌یِ آن آزاده‌جانیِ شرقی ست که با وجدِ ديونوسوسی، با نگاهی تراژيک، زندگی را با شورِ سرشار می‌ستايد، به لذّت‌هایِ آن روی می‌کند و، در همان حال، به خطرها و بلاهایِ آن نيز پشت نمی‌کند.

 

نيچه از اين نکته‌پردازی هيچ تفسيری نکرده است، امّا، بر اساسِ فلسفه‌یِ نيچه، می‌توان گفت که اين سخن نمودار خردمندی‌‌ای پرواگر و آهسته‌رو است؛ خردمندیِ ’نابينايان‘، که خردمندیِ نيچه‌ای درست رويارویِ آن می‌ايستد، يعنی خردمندیِ بينایِ بی‌باکی که ’آری‘گويان می‌شتابد و خود را به دلِ زندگی و خطرهایِ آن می‌افکند، و از ’شتافتن لذتی شيطانی‘ می‌بَـرَد.(24)

امّا نيچه يکی از نمونه‌ها‌یِ عالیِ خردمندیِ بينایِ ’ديونوسوسی‘ِ خود را در حافظ می‌يابد. نامِ حافظ ده بار در مجموعه‌یِ آثارِ وی آمده است. بی‌گمان، دل‌بستگیِ گوته به حافظ و ستايشی که در ديوانِ غربی–و–شرقی (25) از حافظ و حکمتِِ ’شرقیِ‘ او کرده، در توجّهِ نيچه به حافظ نقشی اساسی داشته است. در نوشته‌هایِ نيچه نامِ حافظ در بيشترِ موارد در کنارِ نامِ گوته می‌آيد و نيچه هر دو را به عنوانِ قلّه‌هایِ خردمندیِ ژرف می‌ستايد.(26)

حافظ نزدِ او نماينده‌یِ آن آزاده‌جانیِ شرقی ست که با وجدِ ديونوسوسی، با نگاهی تراژيک، زندگی را با شورِ سرشار می‌ستايد، به لذّت‌هایِ آن روی می‌کند و، در همان حال، به خطرها و بلاهایِ آن نيز پشت نمی‌کند (’بلايی کز حبيب آيد، هزار–اش مرحبا گفتيم!‘) اين‌ها، از ديدِ نيچه، ويژگی‌هایِ رويکردِ مثبت و دليرانه، يا رويکردِ ’تراژيک‘، به زندگی ست.

در ميانِ پاره‌نوشته‌هایِ بازمانده از نيچه، از جمله شعری خطاب به حافظ هست: ’به حافظ. پرسشِ يک آبنوش.‘ (27)

 گُنجا‌تر از هر خانه‌ای ست،
 می‌ای که تو در آن پرورده ‌ای
 همه‌–عالم آن را سَرکشيدن نتواند.
 آن پرنده‌ای که [نام‌اش] روزگاری ققنوس بود،
 در خانه ميهمانِ تو ست،
 آن موشی که کوه زاد،
 همان—خود تو ای!
 همه و هيچ‌تو ای، می و می‌خانه تو ای،
 ققنوس تو ای، کوه تو ای، موش تو ای،
 که هماره در خود فرومی‌ريزی و
 هماره از خود پَر می‌کشی—
 ژرف‌ترين فرورفتگیِ بلندی‌ها تو ای،
 روشن‌ترين روشنیِ ژرفاها تو ای،
 مستیِ مستانه‌ترين مستی‌ها تو ای
— تو را، تو را طلب شراب چرا

+ نگاشته شده دریکشنبه 6 آذر1384ساعت 15:4 توسط محمد نیکوئی |


نوشتاری از کدبان جهانگير موّبد گشتاسب اشيدری ( امريکا)

اگر هر دینی در جهان برای خود خدایی دارد ولی پروردگار در همه مذاهب
یکسا ن نیست. در برخی از آنها خدا وجودی است مستبد وخودسرکه گاهی بخشم میا ید و انتقام میگییرد ، ولی خدای زرتشت مظهر راستی و آزادگی است و در هیچ جای (گاتها) اشارهای به خشم و استبداد او نشده . بلکه وارونه آن(اهورا مزدا) نیکی محض و یار و یاور نیکو کاران است. از این رو میتوان دریافت که تا چه حد این آیین پیشرفته میباشد. اگر بگوییم ایین مزدیسنا در اوج کمال ورسایی است سخنی بجا گفته ایم چون یکتا گرایی در این آیین چنان زیبا و با شکوه است که افلاتون-سقرات- شهاب دین سهروردی-میتوانند با افتخار به زرتشت گرایش پیدا کنند.
باز می بینیم که خدای زرتشت وارونه سایر ادیان دیگر دارای ویژگی های انسانی نیست ، نیرویی است که ما فوق نیرویی نیست.
از دیدگاه فرهنگ زرتشتی پهنه هستی جلوه گاه (اهورا مزدا)است . هر زره ای از زره های هستی در بر دارنده پرتو و نمونه گاه (اهورا مزدا)است. شناخت (اهورا مزدا) از شناخت نمود های هستی از راه خرد و دانش و دانش و پژوهش در نمودهای هستی ممکن میگردد که در این باره زرتشت در سرودهای (گاتها)یاد آور شده است.
زرتشت در هات 44 بند 8 یسنا چنین می سراید،(ای هستی بخش دانا و یکتا از تو می پرسم تا راستی ها را بر من آشکار نمایی و بدین گونه است که میتوان نیک بیندیشیم و آنچه را که بر اندیشه من الهام یافته از تو میگزرد بکار ببندم. ای خداوند جان و خرد خواهانم که در پرتو منش نیک توانایی آموزشهای تو را داشته با شم و در پناه فروغ درخشان راستی و پاکی از رسایی و نیک بختی بر خوردار شوم ،پروردگارا چگونه وبا انجام چه نیکوهایی میتوانم روانم را از آرامش و شادی بهرهمند سازم.سراسر گاتها این سرودهای دلنشین زرتشت سرشاراز گفتگو های دلپذیر او با (اهورا مزدا)است.
زرتشت پیوسته راهنمایی میجوید و درخواست نیکبختی و خرسندی برای آفریده ها می کند براستی و درستی پای میفشارد و میخواهد به او نیرویی بخشیده شودکه بتواند با همه جان و دل روان مردم را به خوشبختی
برساند.
درآیین مزدیسنا فضیلتی که از همه بیشتر در حسن اخلاق اثر داردو موجب میشود که انسان در راه نیکی گام بردارد واژه ( اَشا) است که180 بار در گاتها بکار برده شده است که معنی های زیادی دارد(نظام هستی ؛سامان روانی؛هنجارهستی)و.....(اشا)روشنی بیکران است و در جهان مینوی بهرسو که بنگری چهره پر توان (اشا) را میبینی و این راست کرداران و درست کردارانند که بر فروغ جهان راستی میافزایند و موجب آبادی وپیشرفت بیش از پیش جهان میگردند. کسی که در راه (اشا)گام بر میدارد به پایه ای میرسد که او را(اشوان)مینامد در (گاتها)از معجزه و کرامات خبری نیست فعالیت انسان در دور و بر تلاش و کوشش و غریزه طبیعی برای زیستن وشاد بودن دور میزندآنچه در( گاتها) جلب توجه مینماید این است که سرودهای دلنشین آن بیان خود اشوزرتشت است که اهورا مزدا با مهر و گفتار شیرین و خرد پاک و نبوغ بی همتا باو ارزانی داشته و با بهره گیری از این موهبت ها (اهورایی)سخنانی برای جهانیان بیان کرده است که تا آن زمان نشنیده بودند.
تمام دستورات زرتشت بر نهادی کاملا شدنی بنا شده و او آموزگاری است تیز بین که به مسایل تخیلی و اوهام نمیپردازد. او به دنیای ماورای طبیعی نمی پردازد و به آنها بگونه سر بسته اشاره می کندو دید خود را به زندگی روزمره و رابطه راستی و درستی آدمیان متوجه میسازد.
در ( گاتها) زرتشت بشری است مانند دیگران گرفتار سختیها و مشکلات زندگی و رنجها او را همانگونه بدرد می آورد که دیگر مردمانرا.او بجای معجزه و کرامات و اعمال قدرت خارق العاده مانند یک انسان با فضیلت، از خود واکنش نشان می دهد. در زمان گرفتاری از روبرویی با دشمنان پرهیز میکند، و با شکیبایی و بردباری زمانی که همراهان و همدلانش زیاد میشوند با پشتیبانی به (اهورا مزدا) و به کمک اندیشه نیک و خرد خدادادی و نیروی راستی بمبارزه با ستمگران و زورگويان زشتکار میپردازد او با بیان دلنشین و دلپذیر و شیوا با مهرورزی و آرامی و خونسردی آنها را به راه راست و درست راهنمائی مینماید در حالی که هرگز خود را از کمک و پشتیبانی پروردگار بی نیاز ندانسته و پیوسته از او درخواست کمک وراهنمایی میکند. او هیچگاه جز اراده و ایمان به نیک اندیشی و راستی و درستی معجزه دیگری ارائه نمی کند.-اشا،-وهومن،-خشترا،-آرمیتی،-هورتات و امرتات-این6 فروزه
معجزهای او هستند، زیرا آنها بالاترین شگفتیها را به ارمغان می آورند .

+ نگاشته شده دریکشنبه 29 آبان1384ساعت 13:25 توسط محمد نیکوئی |


دکتر خسرو خزاعی ( پرديس ) سرنامه اکتبر 2005

میلیونها زرتشتی در جهان که نمیدانند زرتشتی هستند !
شاید شما هم یکی از آنها باشید؟

 

اگر به یک آزمایشگاه پزشکی بروید و از دکتر بخش بخواهید که خون شما را آزمایش کرده و بر پايه اين آزمايش بگوید آیا شما مسلمان ، مسیحی ، یهودی ، زرتشتی و یا بودایی هستید، طبیعی است که ا و نمیتواند ژن این آيينها و باورها را در خون شما پیدا کند و بگوید به چه دين و آیینی وابسته هستید .

با اين آزمایش به شما روشن خواهد شد که وابستگی به یک دين و آيين، «ژنتيک» نيست يا به زبان ديگر موروثی نيست، بلکه یک شیوه زندگی و یک بینش ویژه ای نسبت به جهان هستی است.

اگر شما به این باورید که شیوه ی زندگی شما بر پایه های خرد و دوری از خرافات استوار شده که اندیشه و گفتار و کردار خود را با راستی و درستی هماهنگ کرده اید و دشمن سرسخت دروغ و مردم فریبی هستید
- که هدف زندگی در این دنیا را خوشبخت زیستن و خوشبختی بدیگران رساندن می دانید
- که جانوران و گیاهان را دوست داشته و میخواهید فضایی را بوجود آورید که همه جانداران شکوفا شوند
- که آزادی گزینش را برای خود و همگان گرامی میشمارید و برابری زن و مرد را پایه آیین خود میدانید و سرانجام اگر ديدگاهی سازنده و مثبت به زندگی داريد، پس شما بدون هیچ چون و چرایی یک زرتشتی راستین هستید، حتی اگر خود نمیدانید.

فکر نکنيد حتما بايد در يک خانواده ی زرتشتی بدنيا آمده باشيد تا شما را يک پيرو راستين آئين زرتشت بدانند. نه، به هيچ روی ! زرتشتی بودن يک شيوه ی زندگی ويک ديدگاه ويژه ای نسبت به زندگی است که از آنها در بالا نام برده شد.

میلیونها و شاید سدها میلیون انسان در این جهان بدون هیچ تردیدی این ويژه گيها را در زندگی روزانه خود وارد کرده و با آنها همخوان شده اند . ولی چون در خانواده های مسلمان ، مسیحی ، یهودی ، هندويي، بودایی ... یا بی آيينی به دنیا آمده اند نا آگاهانه خود را مسلمان ، مسیحی ، یهودی ، هندويي،...می نامند آنها شاید ندا نند که از اصولی پیروی میکنند که 3743 سال پیش برای نخستین بار در تاریخ ، بوسیله ابراندیشمند و آموزگار جهانی زرتشت با خردی بی پایان و با روشنی نور آفتاب به جهانیان شناسانده شد.

چنین انسانهایی برای کاشتن دا نه های راستی و درستی و خوشبخت زیستی در این جهان و ازمیان بردن دروغ و بیدادگری ، نیاز به نیرو دارند . این نیرو تنها و تنها از راه آگاه شدن از وجود یکدیگر و بهم نزدیک شدن بدست میاید .

از این روست که نخستین و مهمترین خویشکاری انجمنهای زرتشتی در هر کجای دنیا که باشند پیدا کردن چنین انسانهایی ارزشمند و به هم پیوستن ، به هم بستن و جهت دادن به این نیروها خواهد بود.

تنها با آگاه نمودن و آگاهی دادن درباره سرچشمه ای که در فراسوی مرزهای آفرینش این انسانها را از خرد بیکران خود بهره مند میکند و به آنها نیرو میدهد. و در نتیجه بهم پیوند دادن این نیروها ست که میتوان آرمان مقدس زرتشت که همان خوشبخت ساختن و شکوفا کردن انسانها و بطور کلی تمام جانداران این زمین است بر آورده ساخت.

درود بیکران ما به زرتشتیان و به موبدان زرتشتی که این آيين مقدس را سنيه به سنيه و نسل به نسل در درازای سده ها با هزاران فداکاری و از خود گزشتگی بما رساندند .

 

 

 

+ نگاشته شده دریکشنبه 22 آبان1384ساعت 15:47 توسط محمد نیکوئی |


 

http://www.bukharamagazine.com/23/articles/sasani.html

+ نگاشته شده دردوشنبه 16 آبان1384ساعت 13:44 توسط محمد نیکوئی |


صليب يا چليپاي شکسته يک نشانه آريايي است . در ايران و هند پيشينه دارد و به احتمال بسيار قوي از ايران بر اثر ارتباط و رفت و آمد هاي سياسي، اقتصادي و نظامي دوران باستان به يونان رفته است .

چليپا نخستين بار در حدود خوزستان يافت شد و مربوط به پنج هزار (5000) سال پيش از ميلاد مي‌باشدو به اين ترتيب پيشينه تاريخي آن در ايران به احتمال ، بسي کمتر از سابقه آن نزد آرياييان هند است و هرتسفلد آن را ”گردونه خورشيد“ ناميده است .

آثار بسياري با اين علامت در ايران کشف شده است بطور مثال اين نگاره بر دهانه پاره اي از خمره‌هاي سفالين که مرده‌ها را در آن دفن مي‌کرده‌اند ديده شده است . وضع اين خمره ها نشان مي‌دهد که آنها را به شيوه‌اي در دامنه تپه و کوهها در خاک مي‌گذارده‌اند که معمولا "در دامنه تپه يا کوهستان رودخانه اي روان بوده و دهانه خمره رو به خورشيد است که نمونه هاي آن تقريبا" در پانصد (500) متري آثار تاريخي طاق بستان در کرمانشاه ديده شده است.

کيفيت اين گورستان نشان مي دهد که مربوط به دوره مهرپرستي مي‌باشد.

اين نقش برروي پارچه دوران اشکاني که از کوزه‌هاي خمره‌اي به دست آمده و همچنين برروي بسياري از سفال هاي کشف شده حک شده است.

با پژوهشي در يونان پي مي بريم که در عصري عالم را ترکيبي از عناصر چهار گانه (آب ، باد ، خاک و آتش ) ذکر کرده اند و با بيان اين مطلب بايد دانست که اين علامت در يونان باستان نيز سابقه دارد. چون هنر ايران و يونان متقابلا" در يکديگر تاثير گذارده اند و بنا به نوشته گيرشمن هنر ايران بخصوص نواحي سيلک لرستان تاثير زيادي در هنر يونان بخشيده است و سابقه نقش چليپا در ايران قديمي تر از سال پانصد (500) پيش از ميلاد است به احتمال قوي اين علامت از ايران به يونان رفته و ارزش سمبوليک پيدا کرده است.

با نگرش به اين سابقه و طرز تفکر انديشمندان يوناني و همچنين تبادل فرهنگي و ارتباطات نظامي و سياسي که در عصر دولت هخامنشي ميان ايران و يونان و مصر جريان داشته است و بنا به سنتي که از روزگاران دور نسبت به عناصر چهارگانه که سازنده و پردازنده و گرداننده عالم هستي هستند احترام و تقديس مرعي شده است و با اعتقاد به اينکه از ترکيب و نزديکي اين عوامل به نسبت معين هستي و موجوديت شکل گرفته است ، بايد پنداشت اين علامت هر شاخه يا هر خانه اش که به پروانه هاي آسياي آبي و بادي بي شباهت نيست ، جاي يکي از عناصر يا مظهر يکي از عناصر بوده است که برروي هم با گردش و چرخش خود نظام طبيعت و ذات آفرينش را حفظ مي کنند و حرکت و تغيير و يا حيات و ممات بوجود مي آورند ، و رفته رفته اين پيکره به صورت ”سمبل“ در آمده و با ديدن آن بر اثر تداعي معاني ، عناصر چهارگانه مقدس در ذهن جايگزين شده و احترامات مذهبي مقرر به عمل مي آمده است.

آنچه از اوستا و با توجه به مقايسه خورشيد يشت و مهر يشت بر مي آيد و با توجه به اينکه خورشيد در روايات ديني گردونه اي نداشته و گردونه خاص مهر بوده است و با توجه به اينکه مهرپرستي از آيين هاي بزرگ جهان و يادآور عهد آريايي کهن مي باشد که رفته رفته با اصول آيين زرتشت و فلسفه مزداييسم ، در آن اصلاحاتي بعمل آمده است ، آيا بهتر نيست چليپا را گردونه مهر بلند پايه بدانيم نه گردونه خورشيد؟

با توجه به اينکه نشانه چليپا به شاهين و فروهر هم بسيار نزديک است ، مي توان پنداشت در زماني که از اهميت مهر کاسته شد ، نشانه مقدس ميتراييسم رفته رفته به شاهين مبدل شده و شاهين و نگاره فروهر تمام جاذبه معنوي و روحاني اين نشانه را گرفته و مظهر فر و شکوه مينوي گرديده است .

طبق برداشت عده اي ديگر چليپا و چليپاي شکسته نماد روح مي باشد.

انسان دوران باستان از هنگامي که دريافت تن بي جان تنفس نمي کند ، نفس را در مقام روح مورد توجه قرارداد . وقتي انسان مي‌مرد، انگار چيزي از بين نمي‌رفت ، بلکه روح بدن را ترک مي کرد و همچون پرنده اي به سوي آسمان ها به پرواز در مي آمد . بدين ترتيب ، پرنده به شکل چليپا تجسم يافت و چليپا نماد روح گرديد. هنگامي که زائري به زيارتگاهي قدم مي نهد معمولا" براي رستاخيز روح متوفي دعاي کوتاهي مي خواند. در واقع ، دعا تبديل به ذره اي از روح مي شود که رستاخيز را تسريع مي‌کند. به همين ترتيب هنگامي که معمار يا حجاري زيارتگاهي را مي‌سازد با اين اعتقاد که چليپا نماد حجاري شده روح است و به فرد درگذشته حيات دوباره خواهد بخشيد ، بنا را با چليپا تزيين مي کند.

مقبره شاه نعمت اله ولي در ماهان کرمان دو مناره دارد که تمام آن با چليپا تزيين شده است ، اين صليبها دو نوع اند ، يکي سفيد و ديگري سياه.

مناره باغ قوشخانه اصفهان با صليب هاي مجوفي که در صليب هاي شکسته ادغام شده اند تزيين شده است.

ترکيب چليپا و چليپاي شکسته به عنوان يک واحد تزيين حاصل تفکري هنرمندانه است.

آرامگاه شيخ صفي‌الدين در اردبيل کاشي‌هاي تزييني فراواني دارد. در قسمت بالاي اين تصوير يک پيکان سياه در زمينه سفيد ديده مي شود . اين پيکان اضافه شده است تا چليپاي خطي سياه که در بين دو چليپاي شکسته سفيد قرار گرفته نمايان شود.

اين شکل شامل هشت (8) قسمت است که در هر قسمت يک چليپاي خطي در بين دو چليپاي شکسته نقش بسته است . چنين شکلي و تزييني مويد اين نظر است که از لحاظ منشا و کاربرد ، چليپاي شکسته معادل چليپا است که هر دوي آنها نماد روح اند و از آنها براي تزيين مقبره ها استفاده مي شده است

+ نگاشته شده دریکشنبه 15 آبان1384ساعت 14:22 توسط محمد نیکوئی |


آبانگان، جشن آفرينش آب ها
با ايزد بانوى آب
061581.jpg
در فرهنگ ايرانيان قديم و زرتشتيان امروز روز دهم آبان، آبان روز نام دارد وقتى نام روز و ماه در فرهنگ زرتشتى يكى شد، جشن برپا مى شود. دهم آبان نيز به جشن آبانگان اختصاص دارد. آبان به نام آب و فرشته آب است. اين فرشته به نام «برزيزد» نيز خوانده مى شود. در اوستا «اپم نپات» و در پهلوى «آبان» گفته مى شود. آب جمع باران است. در اوستا و پهلوى «آپ» و در سانسكريت «آپه» و در فرس هخامنشى «آپى» است. اين عنصر مانند عناصر اصلى (آتش، خاك، هوا) در آيين مقدس است و آلودن آن گناه است و براى هر يك از آنها فرشته مخصوصى تعيين شده است.
• جشن و يسنه
واژه جشن از كلمه «يسنه» اوستايى آمده و اين كلمه نيز از ريشه اوستايى مشتق شده كه به معناى ستايش كردن است. بنابراين معنى واژه جشن، ستايش و پرستش است.در جشن هاى ايران باستان هميشه شادى و تفريح، با ستايش اهورا مزدا و آفرين و نيايش همراه بود. به اين معنى كه پيش از آغاز برنامه اصلى جشن، با حضور شركت كنندگان سرودهايى از اوستا و دعاى آفرينامه خوانده مى شده، سپس برنامه اصلى جشن آغاز مى گرديده. جشن هاى ايران باستان به سه دسته تقسيم مى شوند: جشن هاى ساليانه يا گهنبارها، جشن هاى ماهيانه و جشن هاى متفرقه.
جشن ها يادگارهاى درخشان پدران بيدار دل ما هستند كه متاسفانه در طول تاريخ بسيارى از آنها به علت جبر زمان و تعصبات بسيار، از بين رفته و هم اكنون از آنها نمونه هايى بسيار اندك در جامعه ايرانى به چشم مى خورند. ولى اين نمونه اندك، نشانه هايى بس بزرگ هستند از انديشه بلند و طبع ظريف ايرانى، طبعى كه خداوند به اين قوم ارزانى داشته است.
هدف از برگزارى جشن ها در ايران باستان ستايش پروردگار، گردهمايى مردم، سرور و شادمانى، داد و دهش و بخشش به بينوايان و زيردستان بوده است.
• آب مقدس
روز دهم آبان در تقويم زرتشتى به نام «آبان» است و اكنون در گاهشمارى جديد اين روز، ۶ روز به عقب آمده و ۴ آبان شده است. دليل اين تفاوت اين است كه در گاهشمارى قديم، همه ماه هاى سال ۳۰ روز بودند و حالا كه شش ماه نخست سال ۳۱ روزه است، اين روزها تغيير مى كنند.
هرودوت مى گويد: «ايرانيان در آب ادرار نمى كنند، آب دهان نمى اندازند و در آب روان دست نمى شويند.»
استرابون مى گويد: «ايرانيان در آب جارى خود را شست وشو نمى دهند، زمانى كه ايرانيان به درياچه يا رود يا چشمه اى مى رسند، گودال هاى بزرگ كنده و قربانى در كنار آن مى كشند و سخت پرواى آن دارند كه هرگز خون به آب نياميزد، چون اين كار سبب آلودگى آب خواهد شد.» و در جايى ديگر مى گويد: «در آن (آب) لاشه و مردار نمى اندازند و عموماً آنچه ناپاكى است در آن نمى ريزند.» كريستين سن نيز مى گويد: «ايرانيان احترام آب را بيش از هر چيز واجب مى شمرند.»
در جشن آبانگان، پارسيان به ويژه زنان در كنار رود، دريا و يا چشمه، فرشته آب را نيايش مى كنند. آبى را كه اوصاف سه گانه اش (رنگ، بو و مزه) تغيير مى يافت، براى آشاميدن و شست وشو به كار نمى بردند.
بيرونى در آثار الباقيه در مورد جشن آبانگان چنين مى نويسد: «آبان روز، روز دهم آبان است و آن عيدى است كه به واسطه توافق دو اسم، آبانگان مى گويند. در اين روز «زو» پسر تهماسب از سلسله پيشداديان به پادشاهى رسيد و مردم را به كندن نهرها و تعمير آنها امر كرد و در اين روز به كشورهاى هفتگانه خبر رسيد كه فريدون، بيوراسب (ضحاك) را اسير كرد و خود به پادشاهى رسيده و به مردم دستور داده است كه خانه و زندگى خود را مالك شوند.»
همچنين درباره پيدايش جشن آبانگان روايت است كه در پى جنگ هاى طولانى بين ايران و توران، افراسياب تورانى دستور داد تا كاريزها و نهرها را ويران كنند. پس از پايان جنگ پسر تهماسب كه «زو» نام داشت دستور داد تا كاريزها و نهرها را لايروبى كنند و پس از لايروبى، آب در كاريزها روان گرديد. ايرانيان آمدن آب را جشن گرفتند. در روايت ديگرى آمده است كه پس از هشت سال خشكسالى، در ماه آبان باران آغاز به باريدن كرد و از آن زمان جشن آبانگان پديد آمد.
زرتشتيان در اين روز همانند ساير جشن ها به آدريان ها مى روند و پس از آن به كنار جوى ها و نهرها مى روند و با خواندن اوستاى آبزور (بخشى از اوستا) كه توسط موبد خوانده مى شود، اهورا مزدا را ستايش كرده و درخواست فراوانى آب و نگهدارى آن را مى نمايند و پس از آن به شادى مى پردازند.
در اوستا «آبان» فرشته اى است كه به عنوان فرزند آب ها معرفى شده است. اين اوست كه آب ها را پخش مى كند (يشت ،۸ بند ۳۴) او نيرومند و بلند قامت است و داراى اسب تندرو. او مانند هرمزد مهر، لقب اهوره (= سرور) دارد و مانند امشاسپندان درخشان است. در وداها نام او به صورت «اپام نپات» ظاهر مى شود كه خداى آب ها است.
در فقره يك و دو، گرده ،۸ هفتمين يشت بزرگ مى گويد: «به سرچشمه آب درود مى فرستيم، به گذرهاى آب درود مى فرستيم، به كوه هايى كه از بالاى آنها آب جارى است درود مى فرستيم، به درياچه ها و استخرها درود مى فرستيم.»
در يسنا ۶۵ فقره ،۱۰ اهورا مزدا به پيامبرش مى گويد: «نخست به آب روى آور و حاجت خويش را از آن بخواه.» احترام به آب امروز نيز در كشور كم آب ما مشهود است. در ميان مردم مايع روشنى است و اگر ناخواسته آبى به روى كسى پاشيده شود، مى گويند آب روشنايى است يا اين كه پشت سر مسافر آب مى پاشند تا سفرش بى خطر انجام گيرد و زود بازگردد و اين اعتقاد كه آب ناخواسته و يا نطلبيده، مراد است همه نشان از احترام و ارزشى است كه مردم ايران نسبت به اين مايع حيات بخش قائل هستند. در اينجا، چون صحبت از آب و عظمت آن آمد، بهتر است اناهيتا ايزدبانوى آب ها نيز معرفى  شود.
• اناهيتا
ناهيد، اناهيد (اردويسور اناهيتا) ايزدبانوى با شخصيتى بسيار برجسته است كه قدمت ستايش او به قبل از زرتشت مى رسد. «اردوى» به معناى رطوبت كه در دو بخش «آن» كه حرف نفى است و «هيت» به معناى آلوده و ناپاك، به مفهوم آب هاى پاك و نيرومند معرفى مى شود. اين ايزدبانو در كتيبه اردشير دوم هخامنشى و در بسيارى از سنت ها، به صورت خلاصه شده «آناهيتا» در مى آيد و در اواخر دوره هخامنشى در كتيبه هاى پادشاهان اردشير دوم و سوم در كنار هرمزد و مهر، ذكر مى شود. بنابراين پدر و مادر آب ها مى شود و از اپم پنات پيشى مى گيرد.
اناهيتا در آبان شيت اوستا، زنى است جوان، خوش اندام، بلند بالا، زيبا چهره با بازوانى سپيد و اندامى برازنده، كمربند تنگ به ميان بسته، به جواهر آراسته با طوقى زرين برگردن و گوشواره چهارگوش در گوش، كفش هايى درخشان به پا، با بالا پوشى زرين و پرچين. اين ايزدبانو با صفات نيرومندى، زيبايى و خردمندى به صورت الهه عشق و بارورى در مى آيد، زيرا چشمه حيات از وجود او مى جوشد و بدين گونه «مادر خدا» نيز مى شود و همتاى ايرانى آفروديت (الهه عشق و زيبايى در يونان) و ايشتر (الهه بابلى) به شمار مى آيد. اناهيتا گردونه اى دارد با ۴ اسب سفيد. اسب هاى گردونه او ايزد ابر، باران، برف و تگرگ هستند. او در بلندترين طبقه آسمان جاى گزيده است. او نطفه مردان را پاك مى كند و زهدان زنان را براى زايش آماده مى كند. او خداى محبوبى بود كه بسيارى را به خود جلب كرد و امروز هم در هندوستان پيروانى دارد.
• قسمت هايى از اردويسور نيايش يا آبزور
درود و ستايش و توانايى و زور و آفرين باد به اهورا مزداى فروغمند با شكوه و به امشاسپندان، به آب هاى خوب مزدا داده، به آب اردويسور اناهيتاى پاك، به همه آب هاى مزدا داده، به همه گياهان مزدا داده، به همه ستودگان مادى و مينوى و به فروهرهاى پاكان و راستان كه پيروز و پرتوان هستند.
مى ستايم آب اردويسور اناهيتا را كه در همه جا گسترده است و تندرستى بخش است و بدانديشان را دشمن است و اهورايى كيش است و در خور ستايش و نيايش در جهان مادى. آن پاكى كه جان افزاست، پاكى كه فزاينده گله و رمه است، پاكى كه گيتى افزاست، پاكى كه خواسته افزاست.
اردويسور اناهيتا كه داراى هزارها درياچه و هزارها نهر است كه هر يك از اين درياچه و نهرها به اندازه چهل روز راه هست براى كسى كه با اسب راهوارى براند.
آب ما، از آن بدانديش نيست، از آن بدگو نيست، از آن بدكردار نيست، از آن بدبين نيست، از آن كسى كه دوست را بيازارد نيست، از آن كسى كه همراهان را بيازارد نيست، از آن كسى كه كاركن را بيازارد نيست، از آن كسى كه خويشان را بيازارد نيست.
اى آب ستوده، به من بزرگ ترين دارش ها (نعمت ها)، تن درست و اندام درست ارزانى دار. اى آب ستوده، به من خواسته فراوان ببخش، گله و رمه گوناگون و فرزندان دلير همان گونه كه پيش از من به كسانى كه از تو خواستند، بخشيدى.
با آرزوى اين كه تمامى ما ايرانيان، گذشته خود را بشناسيم و تا جايى كه توان داريم جشن هاى كهن خود را زنده كنيم و به احترام آب هاى تمام دنيا كه پاك است و پاك كننده، به آن ارج نهيم و در حفاظت و پاك نگه داشتن آن بكوشيم.

+ نگاشته شده درسه شنبه 10 آبان1384ساعت 7:56 توسط محمد نیکوئی |


آنکس که نمی فهمد يک درد دارد

آنکس که می فهمد هزار و يک درد دارد

آنکس که می فهمد و می خواهد به ديگران نيز بفهماند

 هزار و هزار و هزار يک درد دارد.

 

+ نگاشته شده دریکشنبه 8 آبان1384ساعت 14:10 توسط محمد نیکوئی |


زرتشت

+ نگاشته شده درچهارشنبه 27 مهر1384ساعت 12:51 توسط محمد نیکوئی |


سخنی از حضرت زرتشت !!!

"ای کسانی که از دور و نزدیک برای آگاه شدن آمدید
اکنون گوش فرا دهید و بشنوید
من می خواهم سخن بدارم
اینک همگی گفته هایم را به خاطر بسپارید
می خواهم سخن بدارم
از آنچه مرا اهورامزدای توانا درباره آغاز جهان آگاه نمود.
از میان شما ، آنان که به سرچشمه همه آفرینش ، آن سان که من می اندیشم و می گویم ایمان نیاورند سرانجامی جز افسوس و پشیمانی نخواهند داشت."
 

+ نگاشته شده دریکشنبه 24 مهر1384ساعت 15:16 توسط محمد نیکوئی |


((جان ناس )) مى گويد كه : كتاب مقدس زرتشتيان ، ((اوستا))، مجموعه اى از مطالب گوناگون و بى ارتباط با هم است . اين كتاب ، باستانى ترين كتاب ادبيات جهان بشمار مى رود كه قسمت عمده آن از بين رفته است . مهمترين قسمت موجود اوستاى فعلى ، يسنا است كه مشتمل بر گاتها يعنى سروده هاى زرتشت مى باشد كه به لهجه محلى بسيار كهن سالى (نزديك به زبان وداها) سروده شده است . از اين مجموعه اطلاعاتى در مورد زمان حيات زرتشت و انديشه هاى او بدست مى آيد. قسمتهاى ديگر اوستا عبارتند از: ويسبرد، ونديداد و يشت ها كه شامل سرودها و نغمات و... مى باشند اوستاى كوچك (خرده اوستا) به لحاظ وثوق به پاى يسنا نمى رسد، زيرا در قرون بعد تاءليف شده است. ((ملك الشعراى بهار)) مى گويد: اوستاى هخامنشيان 21 كتاب بود كه مشتمل بر 815 فصل مى شده است . در عهد ساسانيان كه به جمع آورى اوستاى پراكنده پرداختند، فقط 348 فصل از آن بدست آمد كه آن را به 21 نسك تقسيم كردند.
((فليسين شاله ))
مى گويد: كتاب مقدس آئين مزدا، اوستا و يا زند اوستا است . اوستا متن و زند تفسير آن است . اين نوشته هاى مقدس فقط در قرن سوم ميلادى گردآورى شد و در قرن چهارم ميلادى به عنوان كتاب شريعت زرتشت اعلام گرديد.
گاتها به عصرى بسيار پيشين تر تعلق دارد و تاءليف زرتشت است
.
دكتر وحيدى مى گويد: كتاب
((اوستا)) مربوط به ((اتوزرتشت ))
است .
((اوستا)) زبانى است كه كتاب ((اتوزرتشت )) به آن نوشته شده و لذا ((اوستا)) نام گرفته است . ((اوستا)) داراى دو بخش جداگانه است ، بخشى مربوط به شخص زرتشت است و بخشى كه در طى روزگاران دراز مخصوصا دوره ساسانى بر آن افزوده شده است . بخش اصلى اوستا ((گاتها)) است كه حاوى انديشه هاى ژرف زرتشت است . براى شناخت كيش زرتشتى مى بايد ((گاتها)) را خواند. بخشهاى ديگر ((اوستا)) كار موبدان است . در اوستا مطالبى ديده مى شود كه مربوط به پيش از زرتشت است . ((اوستا))
قبل از اسلام به 21 نسك تقسيم شده بود كه بسيارى از اين نسكها از بين رفته است . آنچه باقى مانده ، به قرار ذيل است :
1 يسنا؛ كه به معنى نيايش است و داراى 72 بخش مى باشد.
2 گاتها؛ 17 گات است كه به شعر سروده شده و در بردارنده ژرف ترين و رساترين گفته هاى فلسفى زرتشت مى باشد.
3 يشت ها؛ كه ستايش و نياز است و 21 بخش مى باشد. به نظر مى رسد بخشى از آن متعلق به دوره قبل از زرتشت باشد.
4 ويسبرد؛ شامل 24 بخش است كه اوراد بزرگان گفته مى شود.
5 ونديداد؛ كه در اصل وى ديود است يعنى قانون مندديو كه داراى 22 بخش است . اين كتاب مربوط به دوره هاى قبل از زرتشت است .
6 خرده اوستا؛ يعنى اوستاى كوچك كه شامل ادعيه روزانه است . اين كتاب به وسيله موبدان زرتشتى دوره ساسانى گردآورى شده و ضمن اين كه داراى انديشه هاى
((گاتها)) است ، انديشه هاى دوره قبل از زرتشت و انديشه هاى دوره ساسانى را نيز در بردارد. الفباى اوستا 48 حرف است كه آن را ((دين دبيره )) يا ((خط دبير)) مى گويند. ((زند و پازند)) گزارش ‍ و تفسيرى از اوستا به زبان پهلوى است كه در زمان ساسانيان نوشته شده است . ((پازند)) شرحى است بر ((زند)) كه به زبان ((پارسى درى )) نوشته شده است ، هر چند كه واژه هاى ((آرامى )) را نيز دارد. در ادبيات خارجى معمولا به اوستا، ((زند اوستا)) مى گويند
.
((هنر يك ساموئل پنيرك )) مى گويد: دليلى بر وجود يك كتاب مزديسنى قبل از زمان ساسانيان در دست نيست . پس از حمله اسكندر به ايران مطالبى تاءليف شد كه نام آن را ((اوستا)) گذاشتند. در زمان ساسانيان اين واژه را ((اوستاغ )) تلفظ مى كردند. سريانيان مسيحى با اين واژه آشنا بودند. كهنه ترين صورت اين واژه ((اپستاك )) است كه به معنى ((پايه )) و ((بن )) مى باشد. در زمان ساسانيان مردم به زبان اوستائى سخن نمى گفتند. بر اوستا تفسيرى نوشته شد كه ان را ((زند)) گفتند و در زبان اروپائى به ((زند اوستا)) مشهور است . اوستا به صورت كتاب اصلى روايات دينى در زمان ساسانيان درآمد كه سرودهاى آسمانى منسوب به زرتشت است ...
.
گفته مى شود كه
((زنداوستا)) به صورت رقعات بوده و بعد به صورت اوستا تدوين شده است و ((خرده اوستا)) نام گرفته است
. بسيارى از دانشمندان بر اين باورند كه اوستا تا سده ششم و هفتم ميلادى دوره ساسانى ) همچنان سينه به سينه حفظ شده و در آن زمان كتابت گرديده است .
خط اوستائى اختراع همان دوران است.

+ نگاشته شده درچهارشنبه 20 مهر1384ساعت 8:23 توسط محمد نیکوئی |


ننگ الود است کسی که خود روزی بر جهان

باسرفرازی فرمانروایی میکرده است امروز نوکروسرسپرده 
تازیان باشد به تاریخت به ایینت به گذشته ات به فرهنگت بنگر  تا بدانی که  سرور بودی  و از تو امروز برده ساخته اند  اند یشه  و راه  بیگانه  را رها  کن  که تو خود  والاترینی

+ نگاشته شده درسه شنبه 19 مهر1384ساعت 9:1 توسط محمد نیکوئی |


مهرگان آمد؛ فال همه آريايها نیکو باد

زرتشتیان ایرانی سفره سپید می گسترانند و بر آن با آب و آینه و آویشن فرارسیدن مهرگان را جشن می گیرند. موبدان، اوستا در دست «مهریشت» می خوانند و مردمان برای یکديگر فال خرم و شادی و ارامش آرزو می کنند. مهرگان آمده است ؛ ایرانیان هزار سال بزیستند و فال و سال همه آنها خرم و نیکو بود.

* * *

درر روز شمار کهن ایران، هر یک از سی روز ماه را نامی است که نام دوازده ماه سال نیز در میان آن هاست. پیشینیان در هر ماه که نام روز و نام ماه یکی بود، آن را جشن می گرفتند. بنا بر همین سنت روز شانزدهم از ماه مهر مصادف با روز مهر است و در این روز جشن مهرگان به پا می شده است.
بنا به گفته محمود روح الامینی در کتاب« آئین ها و جشن های کهن در ایران امروز» از این جشن های دوازده گانه، تا آن جا که سند ها و کتاب های تاریخی گواهي مي دهند در دوره های پس از اسلام تنها جشن مهرگان است که تا پایان فرمانروایی غزنویان به شکلی رسمی و شکوهمند برگزار می شده است.
اغلب جشن های ایرانیان چه آنها که هم اکنون برگزار می شوند، چه آنها که فراموش شده اند، ریشه در آیین زرتشت دارند. کیش زرتشتی، دینی است که همواره انسان را به شادی و خرمی فرا می خواند و گیتی را آکنده از شادی و منزه از پلیدی و پلشتی می خواهد.همچنان که پروفسور «مری بویس» پژوهنده نامور کیش زرتشتی و تاریخ معاصر زرتشتیان می نویسد، شادی کردن، تکلیف دلپذیر دینی این جماعت است. در کتیبه های هخامنشی نیز شادی ودیعه خداوندی برای مردم به شمار آمده است و در نوشته های پهلوی نیز آمده که خداوند به یاری آسمان، شادی را آفرید.
«کتایون مزداپور» استاد فرهنگ و زبان های باستانی در دانشگاه تهران می گوید: زرتشتیان در عین فقر به جشن ها و آیین های سنتی کهن می پرداخته اند که خیرات و مبرات و شادی بنیان آنها بوده است. عبارتی که معمولا در سرآغاز همه نوشته های کهن می آید، آرزوی «فال فرخ و مروای نیک » است و در پایان:« به فرجام رسید با درود و فرخی و شادی و رامش!»
در تقویم زرتشتی، روز شانزدهم از مهر ماه به نام« مهر » نامیده شده و تاپیش از تغییرات در این تقویم، معمولا روز شانزدهم از مهر ماه « جشن مهرگان» برگزار می شده است. جشن و آئین مهرگان از نظر زمانی، با تغییر تقویم در سال 1304 هجری شمسی تغییر کرد. بدین معنی که 5 روز«پنجه یا خمسه» (که پس از 12 ماه سی روزه برای رسیدن به 365 می آمد) حذف و 6 ماه اول سال 31 روز شد. از آن پس در برخی از تقویم ها ، مهرگان به جای 16 مهر در 10 مهر آمده یعنی در صد و نود و ششمین روز سال بر اساس تقویم پیشین. فلسفه اینکه در این زمان، مهرگان در روز 10 مهر جشن گرفته می شود در این تغییر است.
در اوستا کتاب دینی زرتشتیان و در کتیبه هایی که از زمان هخامنشیان به جای مانده است نام «مهر» را «میثر»، در سانسکریت «میترا» و در زبان پهلوی «میتر» آورده اند و در زبان فارسی امروز آن را «مهر» می گوئیم که به معنای دوستی و محبت و پیمان است. ایزد مهر را خدای خورشید می نامیده اند . پروفسور« ریچارد فرای» ایران شناس برجسته، می گوید که پارسیان (زرتشتیان مهاجرت کرده به هند) به «مهر» سوگند می خوردند. در آتشکده ها امور قضایی اجرا می شد و واژه «در مهر» معادل آتشکده بوده است. یعنی جایی که عدالت در آن برقرار می شد و مهر یشت( فرازی از اوستا) را با آئین های ویژه ای در آن می سرودند.
ایرانیان باستان درباره مهرگان به سه فلسفه معتقد بودند. نخست آنکه در این روز خداوند به کالبد «مشی » و « مشیانه» (نخستین آفریدگان خداوند ) روان دمیده است. دوم اینکه مردمی که از ستم ضحاک مار دوش به ستوه آمده بودند در این روز به رهبری کاوه آهنگر بر او شوریده و او را در کوه دماوند در بند کردند. فلسفه سوم آن است که اردشیر بابکان در این روز فرخنده دیهیم خورشید نشان را بر سر نهاده است.
در دوره های پیشین، برگزاری این جشن بزرگ قریب شش روز طول می کشیده است. یعنی از روز شانزدهم مهر ماه آغاز می شد و در روز بیست و یکم مهر پایان می یافت. روز آخر را پارسیان «رام روز» می نامیده اند. روز آغاز جشن مهرگان را «مهرگان عامه» و روز آخر جشن را « مهرگان خاصه» می گفته اند.
فلسفه وجودی مهرگان

علاوه بر یکی بودن نام _ روز مهر از ماه مهر _ مناسبت های دیگری برای برگزاری این جشن برمی شمرند که معروف ترین آن قیام کاوه آهنگر و پیروزی بر ضحاک و به پادشاهی نشستن فریدون است.
ابوریحان بیرونی در التفهیم می نویسد:« مهرگان، شانزدهم روز است از مهر ماه و نامش مهر، اندرین روز افریدون ظفر یافت بر بیورسب جادو، انک معروف است به ضحاک و به کوه دماوند باز داشت، و روزها که سپس مهرگان است همه جشنند، بر کردار آنچ از پس نوروز بود.......»
همو در آثار الباقیه درباره مهرگان می نویسد: «سلمان فارسی می گوید ما در عهد زرتشتی بودن می گفتیم، خداوند برای زینت بندگان خود یاقوت را در نوروز و زبرجد را در مهرگان بیرون آورد و فضل این دو روز بر روز های دیگر مانند فضل یاقوت و زبرجد است بر جواهر های دیگر.......... و بیورسب هزار سال زندگی کرد. اینکه ایرانیان به یکدیگر دعا می کنند که « هزار سال بزی » از آن روز رسم شده است، چون دیدند که ضحاک توانست هزار سال عمر کند و این کار در حد امکان است، هزار سال زندگی را دعا و آرزو کردند.»
از برگزاری مهرگان در زمان های پیش از اسلام گزارش های متنوعی در دست نیست ،اما مورخان، نویسندگان و شعرا همه جا از برگزاری مهرگان در دستگاه پادشاهان و حاکمان خبر داده اند.از جمله در برگزاری این جشن درپیش از اسلام آمده است: این عید مانند دیگر اعیاد برای عموم مردم آزاد است. از آیین ساسانیان در این روز این بود که تاجی را که به صورت آفتاب بود به سر می گذاشتند و در این روز برای ایرانیان بازاری برپا می شد و در ملوک خراسان رسم است که در روز مهرگان به سپاهیان و ارتشیان رخت پائیزی و زمستانی می دادند.
« بیهقی » یکی از مورخانی است که خود در سال های 428 و 429 و 430 هجری قمری شاهد برگزاری مهرگان بوده است. یعنی بنا بر گزارش های تاریخی ،آخرین سالهایی که مهرگان به شکلی رسمی برگزار می شده است.
وی در باره برگزاری مهرگان در بارگاه سلطان مسعود غزنوی می نویسد: روز یکشنبه چهارم ذی الحجه سال 428 (ه.ق) به جشن مهرگان نشست و از آفاق مملکت هدیه ها که ساخته بودند پیشکش را در آن وقت بیاوردند و اولیاء و حشم نیز بسیار چیز آوردند. و شعرا شعر خواندند و صلت یافتند......... پس از شعر به سر نشاط و شراب رفت و روزی خرم به پایان آمد.
از دوران کهن، همراه با جشن ها و آیین ها، واژگان فارسی نوروز و مهرگان به صورت معرب« نیروز» و« مهرجان» وارد زبان و قلمرو فرهنگی کشورهای مسلمان عرب زبان شد. امروز در بسیاری از کشورهای آسیایی و آفریقایی واژه مهرجان به مفهوم جشن و فستیوال به کار می رود.
مهرگان در زمان کنونی

محمود روح الامینی مردم شناس و استاد دانشگاه در باره جشن مهرگان چنین می نویسد: «امروزه جشن مهرگان ، به شیوه ای که در کتاب های تاریخی سده های چهارم و پنجم و ششم آمده، نه در دستگاه های دولتی و حکومتی برگزار می شود و نه در گردهمایی های غیر رسمی، نزد عامه مردم. دست کم در دو سده اخیر نیز از برگزاری آن آگاهی در دست نیست.»
اما اکنون چند سالی است که این جشن توسط ایرانیان علاقمند به فرهنگ باستانی ایران گرامی داشته می شود. انجمن های زرتشتیان در شهرهای تهران، یزد، کرمان و شیراز مهرگان باستانی را با کیفیت های متفاوتی جشن می گیرند.
مقالات، پژوهش ها و اشعاری که به مناسبت مهر و مهرگان به ویژه در نشریه هایی که در ماه مهر منتشر می شود و تعدادشان کم هم نیست باعث شده مهرگان در خاطره و حافظه جمعی مردم ایران زنده بماند . به عبارتی ماهنامه ها و هفته نامه های ادبی و اجتماعی سده اخیر، مهرگان را دست کم میان قشر فرهیخته ایرانی زنده نگاه داشته است.
دکتر بهرام فره وشی در کتاب «جهان فروری» از برگزاری مهرگان به عنوان جشنی خانوادگی در بین زردشتیان یزد و کرمان و نیز از آئین قربانی کردن گوسفند در برخی از روستاهای زردشتی نشین یزد برای «ایزد مهر» خبر می دهد.
بنا به گفته او تا سی سال پیش زردشتیان کرمان، در این روز به یاد مردگان مرغی را کشته و شکمش را با حبوبات و آلو انباشته و به عنوان خوراک ویژه یادمان مردگان می پختند.
در برخی از سال های گذشته، جشن آغاز سال تحصیلی دانشگاه تهران نیز که معمولا در نیمه اول مهرماه انجام می شود در دهم یا شانزدهم مهر مصادف با مهرگان برگزار می شد.
روح الامینی به فصل برداشت محصولات کشاورزی در ماه مهر اشاره می کند و آن را نمادی از مهرگان محسوب می کند:« ماه مهر و مهرگان در جامعه کشاورزی، فصل و زمان برداشت،انباشت فراورده ها، پرداختن خراج و مالیات، اندوختن نیاز مندی های زمستانی و گرمی بازارهای موسمی بوده که هنوز هرچند _نه به نام مهرگان_ برگزار می شود.»
با تحول و دگرگونگی ای که با گذشت سده ها و هزاره ها در برگزاری جشن ها و آیین ها روی داده و می دهد، مهرگان نیز از تغییر و تحولات زمانه بی نصیب نبوده است. اكنون جشن مهرگان تنها به این عنوان که نام روز با نام ماه یکی است برگزار نمی شود بلکه بیشتر داستان و اسطوره قیام کاوه آهنگر در برابر بیدادگری های ضحاک است که یادمان این جشن نمادین است.

منبع CHN


 

+ نگاشته شده دردوشنبه 18 مهر1384ساعت 8:54 توسط محمد نیکوئی |


 

از ویکی‌پدیا، دایرةالمعارف آزاد.

اهورامزدا خدای خوبیها و برادر دوقلوی اهریمن -خدای بدیها- است. زردتشتی ها اهورا مزدا را می پرستند و معتقدند که او زمین را به عنوان میدان مبارزه اش با اهریمن ساخته است. اهورامزدا هم چنین پسری به نام اتر ( Atar ) دارد که با هیولای آسمان که اژدها (ریشه ی لغت اژدها که اکنون به معنی هیولا به کار می رود همین اژدهاست) نام دارد می جنگد و او را در کوهی بلندی زندانی می کند. گرچه که سرنوشت اینگونه است که او روزی فرار می کند و در صدد نابود کردن نسل بشر بر می آید. اهورا مزدا معنای مولا(اهورا) و سرور دانا(مزدا) را می رساند.روی هم اهورا مزدا خدای یکتا و سرور ایزدان دیگر است.اهورامزدا خدای ویژه آیینهای ایرانی است که از همه آنها نام آشناتر برای مردم دین زرتشت است.بر پایه باورهای کهن زروانی و دیگر دینهای پس از آن چون مانوی گری اهورامزدا و اهریمن هردو زاده زروان خدای زمان بودند.جهان عرصه جنگ این دو برادر است ولی سرانجام چیرگی با اهورا مزداست.نام اهورامزدا به گونه های اهوره مزدا؛اورمزد و هرمز نیز نوشته و گفته شده است.

+ نگاشته شده دریکشنبه 17 مهر1384ساعت 13:8 توسط محمد نیکوئی |


 

 

 

فرّ ايراني

اين نشانة اهورامزدا است و در تخت جمشيد به دو شكل ديده مي شود. اگر اين نشانه با سر و تنه باشد، به آن فرّشاهي مي گويند و اگر بدون تنه باشد، فر كياني يا فر ايراني ناميده مي شود. بعضي از تاريخ نويسان، به اشتباه، دين رسمي هخامنشيان را زردشتي دانسته اند؛ در صورتي كه هخامنشيان، اهورامزدا را مي پرستيدند و مزداپرستي با زردشتي گري فرق دارد.

 

 

 

 

 

+ نگاشته شده درچهارشنبه 13 مهر1384ساعت 8:22 توسط محمد نیکوئی |


 

 

 

 

آن روز كه آتش متولد شد

 

نهم آذرماه كه «آذر روز» نام دارد، به فرشته مقدس آتش «آذر» تعلق دارد. آتش در اوستا آتر (Atar) و در پهلوى آتور (Atour) و در پارسى آذر، آتش هرمزدى است كه بنا به گاهان زرتشت واپسين داورى به يارى او انجام خواهد يافت. (يسنا ،۳۶ بند ۲ و ۳)
در لهجه هاى بومى و محلى، آتيش، آديش، ديش و تيش آمده است. در سانسكريت آدرى (
Adri) به معنى شعله است كه به عنوان صفت خداى آتش كه در هند آگنى (Agni) ناميده مى شود، نيز به كار رفته است. به هرحال آتش پديده اى است كه از طبيعت به دست مى آيد و آتش به دست آمده از طبيعت توسط اقوام باستانى در غارها حفظ مى شد. در فرهنگ اوستا «آتش» پسر اهورامزدا و «سپندارمذ يا زمين» دختر پروردگار معرفى شده است. بديهى است اينها تمثيل و تشبيه اند نه اينكه خداوند داراى پسر و دختر باشد.
ايرانيان در اين روز به آتشكده ها (آدريان) مى رفتند و «آتش نيايش» كه يكى از نيايش هاى خرده اوستا بوده را مى خواندند. اكنون زرتشتيان _ به نمايندگى از تمام ايرانيان _ اين مراسم را به جاى مى آورند. معمولاً در اين جشن آتش افروخته مى شود. آتش در آيين مزديسنى، پاك و پاك كننده است و از اين لحاظ مورد احترام است. در مورد تقدس آتش نزد ايرانيان باستان مطالب زيادى گفته شده به حدى كه به اشتباه آنان را آتش پرست پنداشته اند. استرابون مى گويد: «ايرانيان، هرگز بر آتش نمى دمند بلكه آن را با بادبزن، باد مى زنند و آن را با لاشه مرده يا چيزهاى ناپاك نمى آلايند.» (دين ايرانى بر پايه متن هاى معتبر يونانى _ ص
۳۲/ اميل نيونيست/ ترجمه: بهمن سركاراتى) ابوريحان بيرونى هم در مورد اين جشن مى نويسد: «روز نهم آذر عيدى است كه آن را براى توافق دو نام آذر، جشن مى نامند. در اين روز با افروختن آتش احتياج مى يابند و اين روز عيد آتش است و به نام فرشته اى است كه به همه آتش ها موكل است. مرسوم است زرتشت امر كرده كه در اين روز آتشكده را زيارت كنند و در امور عالم مشاوره نمايند.» (آثارالباقيه _ ص ۳۴۴) كريستين سن در مورد دو جشن در آذرماه چنين مى گويد: «در اول ماه آذر عيد (وهار جشن = عيد بهار) بود. زيرا كه در عهد خسروان يعنى زمانى كه تقويم ها مختل شده بود، اول آذرماه با آغاز فصل بهار مصادف مى شد. در ازمنه اسلامى اين عيد را «خروج الكوسج» مى گفتند. مردى را بر قاطر نشانده و به گردش مى بردند، آن مرد خود را با بادبزنى باد مى زد تا شادمانى خود را از خاتمه يافتن فصل شتا و نزديك شدن گرما بدان وسيله آشكار كند. چند روز در آذر روز از آذرماه (كه روز نهم بود) جشن دوم پيش مى آمد، در آن وقت خود را با آتش گرم مى كردند، زيرا كه آذرماه نزديكترين ماه زمستان است و در اواخر اين فصل سخت تر و شديدتر از همه اوقات سال است.» (ايران در زمان ساسانيان _ ص ۲۵۲/ كريستين سن)
• سوى پرستش، محراب و آتشكده
در كيش مزديسنى به لحاظ اينكه نمى توان براى خدا حدود و جهتى در نظر گرفت، از اين رو هنگام به جاى آوردن نماز به سوى نور و روشنايى از قبيل: آفتاب، ماه، چراغ، آتش و... روى مى كنند. فروغ نور و روشنايى ظاهر، نمودارى از نور و روشنايى عالم حقيقت و معنويت است و در طراوت روح و دل اثرى بس شگرف دارد و انسان را به تجليات انوار خدايى متوجه مى سازد. پس دليل اينكه ايرانيان باستان هنگام نماز به روشنايى و نور رو مى كنند، اين است كه روشنايى نماد خداوند است و هر جا روشنايى هست، خرد هست، راستى هست، مهر هست و خدا آنجاست. انوار مادى و جهانى، نمونه و مظهرى از نور حقيقى است. اگر زرتشتيان رو به سوى نور دارند و آن را پرستش سو مى دانند، براى نزديك شدن به اهورامزدا، پروردگار و آفريننده كل است كه خود سرچشمه همه نورها (نورالانوار = شيدان شيد) است. پرستش سوى (قبله) نور است نه آتش و اين تجلى نور كل است كه دل را گرما و روان را صفا مى بخشد.
نگهدارى از آتش و ايجاد آتشگاه و جايگاه نگهدارى آتش يك سنت آريايى است و پيش از اشوزرتشت نيز رايج بوده است. اگر در گذشته آتش را در جايگاه هاى مخصوصى نگهدارى مى كردند به علت فقدان وسايل امروزى (نظير كبريت، برق و گاز) بود و نيز به واسطه نياز همگانى. براى آن نگهبان و پرستار مى گمارده اند تا خاموش نشود و مردم محل براى رفع نياز خود از آتش محله خود بهره مند مى شده اند. اما نگهدارى آتش در معابد صرفاً به منظور راه يافتن به نور اصلى بوده است.
ايرانيان باستان آتش را موهبتى ايزدى مى دانستند (يكى از چهار آخشيج (عناصر آب، باد، خاك، آتش) كه نبايد آلوده شود) و شعله اش را يادآور فروغ رحمانى مى خواندند، آتشدان فروزان را در پرستشگاه ها به منزله محراب قرار مى دادند. (ديدى نو از دينى كهن/ فرهنگ مهر) به گفته اشوزرتشت «اين نور نماينده فروغ مينوى است كه در دل هر كس جاى دارد و براى زندگى و آبادانى او را گرما و نور مى بخشد. آتش دلدادگى و دوستدارى كه از فروغ بيكران و روشنايى سرشار بارگاه اهورامزدا سرچشمه گرفته و درون دل هر كس نهاده شده است.»
• اهميت آتش نزد ملل ديگر
آتش، به طور مشخص از روزگاران بسيار كهن تا امروز مورد توجه همه اقوام بوده است و هر قوم و طايفه اى به شكلى و به عنوانى آن را ستوده، عزيز و ارجمند مى دارند. آتش عنصرى است كه در واقع عامل بسيارى از پيشرفت ها و ترقيات انسان بوده است.
«شفتلونيز» در كتاب معروف خود «آيين قديم ايران و يهوديت» مى نويسد: «چگونه ملل جهان از هر نژاد آتش را مى ستايند؟ متمدن ترين ملل اروپا تا وحشى ترين قبايل آفريقا، در ستودن اين عناصر درخشان وجه اشتراك دارند و نظر به اينكه در آيين زرتشت، آنچه آفريده اهورامزداست و براى جهان و جهانيان سودمند است، بايد محترم و ستوده باشد؛ از اين رو ايرانيان به آتش وابستگى ويژه اى داشته آن را موهبت ايزدى دانسته و شعله اش را فروغ رحمان خوانده اند و آتشدان فروزان را در پرستشگاه ها به منزله محراب قرار داده اند.»
همان طور كه گفته شد آتش نزد ايرانيان باستان مقدس بوده، اما اين مختص مردم ايران نبوده، بلكه ديگر تمدن ها براى آتش احترام و تقدس زيادى قائل بودند. به طور مثال خداوند با پيغمبر خود «موسى» با زبان آتش گفت وگو مى كند و آتش بر «ابراهيم» گلستان مى شود. آتش نزد مردم هند، پروس و ليتوانيا، چينى ها، يونانيان و روميان هم داراى ارزش بسيارى است. در عهد باستان، آتش به عنوان يك ضرورت در زندگى مردم مطرح بود. آتش نقش چراغ روشنايى، وسيله گرمايى در زمستان و وسيله مخابراتى و مخابره خبر را ايفا مى كرد. در يسنا
۱۷ فقره ۱۱
آتش را به پنج قسمت كرده و برابر هر قسمت نامى نهاده است.
• آتش نيايش
«ستايش پاك تو را باشد، اى آتش پاك گهر، اى بزرگترين بخشوده اهورامزدا، اى فروزه اى كه در خور ستايشى. مى ستايم تو را كه در خانه من افروخته اى. برابر تو مى ايستم براى نيايش با همه آيين هاى دين دستى بَرسَم، به ديگر دست چوبى خوشبوى خشك كه زبانه اش روشن و سوزشش بپراكند بوى خوش را و تو اى سزاوار ستايش، بهره مندى از درخشندگى آن به هنگام سوختن و بوى خوش آن.
اى ايزد بزرگ همواره ما را درياب، ببخشايش به ما آنچه را كه كاميارى دهد، آنچه را كه رستگارى دهد و بهروزى و بهزيستى آورد، بهره مند كن، ما را از بهترين زمين ها كه در آن خانه هاى پر آسايش برپا داريم و درياب روان ما را كه آرامش داشته باشد و راه پاك پارسايى را بسپَريم. ستايش، نيايش، ارمغان نيك، ارمغان دلخواه، ارمغان دوست داشتنى، نياز به تو اى آفريده اهورامزدا. فروزان باش در اين خانه، فروزان باش تا ديرزمان تا رستاخيز بزرگ. به من رامش و روزى و زندگى بسيار با رسايى كامل و خوش زبانى و دين آگاهى و پس از آن خردى بزرگ و پاينده و پس از آن دليرى مردانه و استوار و هوشيارى و وظيفه شناسى و بيدارى و فرزندان برومند و زيرك و نگهبان كشور و... ارزانى دار. اى داناى بى همتا (اهورامزدا) به فرياد من برس. كسى كه سپاس دار است از روشنايى و نور بهره مند باشد.»

+ نگاشته شده درسه شنبه 12 مهر1384ساعت 8:19 توسط محمد نیکوئی |


 

دريسناي 29 از نياز اجتماع و برگزيده شدن زرتشت در قالب يك نمايشنامه الهي بدين گونه سخن رفته است : در آن جايگاه پريشان و سراسر از كشتار و تباهي روان آفرينش ( نماينده معنوي جهان) بر ميدارد :  

پروردگارا

روان آفرينش بدرگاه تو گله مند است .

براي چه مرا بيافريدي ؟

چه كسي مرا كالبد هستي بخشيد ؟

خشم و ستيز ، چپاول و غارت ، و گستاخي و تجاوز همه جا را فرا گرفته .

مرا جز تو پشت و پناهي نيست .

از اينروي نجات بخشي را كه بتواند مرا از اين تنگنا رهايي بخشد به من نشان ده .

آنگاه اهورامزدا در كنه راستي و درستي مي انديشد كه چه كسي بايستي برانگيخته شود تا اين ظلم و ستم را برچيند و راستي و آيين مردمي را در جهان آشفته و پربيداد برقرار كند . بي شك اين رهبر بايد بي آزار ، مهربان و نيروندترين فرد در ميان مردمان بوده و خواستار راستي و درستي باشد . اهورامزدا با نيروي وهومن ( نيك انديشي خود ) او را مي يابد . و به پيامبري بر مي گزيند و گزينش زرتشت را به روان آفرينش بشارت مي دهد و مي گويد :

يگانه كسي كه به دستورهاي مزدا گوش فرا داد و من او را خوب مي‌شناسم همانا زرتشت اسپنتمان است . تنها اوست كه خواستار آموزش آيين راستي و سرودهاي ستايش مزداست ، بهمين انگيزه او را شيوايي بيان خواهيم بخشيد .

ولي روان آفرينش درست زرتشت را نمي‌شناسد و از اين گزينش خشنود نگشته و بانگ بر مي‌آورد :

آيا من بايد بدون چون و چرا پشتيبانيِ شخص ناتواني را قبول كرده و به سخنان او گوش فرا دهم ؟ به راستي مرا آرزوي شهريار نيرومند و توانايي بود . آيا چه وقت چنين كسي براي ياريم بپا خواهد خواست و با بازوان نيرومند خود مرا حمايت خواهد كرد .

ليكن در قسمت بعد مي‌بينيم كه روان آفرينش از خروش افتاده و رهبري زرتشت را مي‌پذيرد و مي‌گويد :

اي اهورامزدا به زرتشت و پيروانش نيروي معنوي و توانايي بخش و اي وهومن ( نيك انديشي مزدا ) تو نيز به زرتشت نيروي انديشه و هوش و خرد سرشار ارزاني دار تا در پرتو آن به جهانيان آرامش و آسايش بخشد . اي داناي بزرگ ، ما همه او را برگزيده‌ترينِ آفرينش و شايسته‌ترين فرزند تو دانسته و به رهبري خويش مي‌پذيريم .

به اين ترتيب زرتشت برگزيده مي‌شود و اجتماع او را به رهبري خويش مي‌پذيرد . با نگرشي درست به شرحي كه گذشت در مي‌يابيم كه در اين نمايشنامه الهي تمام مسايلي كه درباره پيدايش اديان و سير تكاملي آنها در گفتار پيش مورد بررسي قرار گرفت نمايان شده است . يعني ابتدا روان افرينش كه نماينده مردمان و به بيان ديگر بازگو كننده نياز اجتماع است خواسته خود را مطرح مي‌كند . فردي در ميان اجتماع با نيروي وهومن ( نيك انديشي مزدا داده ) اين نياز را در مي‌يابد و با استقبال از راستي و درستي براي راهنمايي مردم برگزيده مي‌شود ولي اجتماع به آساني او را نمي‌پذيرد ( به بخشي كه روان آفرينش بانگ بر مي آورد توجه كنيد ) . ولي بعد چون او را برآورنده خواسته‌هاي نهايي خود مي‌يابد به دستورهايش گردن نهاده و پيروزي و سربلندي او را خواستار مي‌شود .      

 

از كتاب بدانيم و سربلند باشيم . دكتر منوچهر منوچهرپور

+ نگاشته شده دردوشنبه 11 مهر1384ساعت 8:22 توسط محمد نیکوئی |


خورشيد نيايش

 

در آين زرتشتی پنج نيايش در خرده اوستا وجود دارد که به زيبايی پنج عنصر مقدس و آفريده اهورامزدا توصيف کرده و مورد ستايش قرار داده است.ارتباط قوی که ايرانيان در گذشته با طبيعت و دنيای پيرامون خود برقرار نموده بودند باعث می گرديد تا نعمتهای اهورايی را مقدس و ارزشمند بدانند و از بی احترامی و يا آلوده نمودن آنها پرهيز کنند .به گونه ای که صنعت کفش در ايران رونق بسيار داشت زيرا بدون کفش راه رفتن را گناه می دانستند چرا که با زخمی شدن پا و ريختن خون روی زمين باعث نشود تا مادر زمين (اسپندارمذ )آلوده گردد.يا از آلوده نمودن آبهای روان پرهيز می نمودندو اين باعث می شد تا بر خلاف ديگر ملل که شستشوی  خود را بيشتر در رودخانه ها انجام می دادندحمام ها و گرمابه های بسياری در ايران ساخته شود و آثار آن بر جای ماند .اين نکو داشت طبيعت هنوز نيز در خون ما ايرانيان وجود دارد و من بارها از دوستان خود شنيده ام که نزديکترين ارتباط با خداوند را زمانی برقرار می کنند که منظره ای زيبا می بينند و به قدرت و زيبايی خدا در آفرينش پی می برند.اين پنج نيايش درباره پنج عنصر مقدس و بسيار ارزشمند  خورشيد، مهر، ماه، آب و آتش می باشد.

در ايزد شناسی زرتشتی و اوستايی  مهر وخورشيد يکسان نيستند .مهر شعاع و انوار خورشيد است و ايزد عهد و پيمان ودر مهر يشت به روشنی و فروغ و اشعه خورشيد اطلاق می شود.خورشيد در اوستا هورـ خشه ئته (Hvare-khshaeta) می شود که دو جزء آن هر يک به تنهايی معنی و مفهوم خورشيد را می رساند يعنی ((هور))و((شيد)).و اينک ترجمه متن اوستايی خورشيد نيايش:

می ستاييم خورشيد را که آفريده اهورامزداست

پيروز و فرخنده باد خورشيد درخشان خورشيد بی مرگ و خورشيد تيز اسب.با انديشه و گفتار و کردار نيک به سوی خورشيد روی کرده و می ستايمش .ای اهورامزدا خورشيد درخشان تيز اسب را می ستاييم که آفريده توست. و ستايش بر شما باد همگان ـ ای امشاسپندان که به سان خورشيد شکوهمند هستيد .منم رهرو راه اهورامزدا که درخشش و روشنايی خورشيد فروغ اوست و منم بر افکننده و خوارکننده انگره مينو و اين است راه پارسايان راهی که انديشه نيک گفتار نيک و کردار نيک می آموزد.

منم ستاينده نيک انديشی و نيک گفتاری و نيک کرداری با همه جان و روان منم گريزنده از بد انديشی و بد گفتاری و بد کرداری با همه جان و روان اکنون سرود می خوانم و نيايش می کنم برای شما ای امشاسپندان و پيش کشتان می کنم انديشه و گفتار و کردار نيک را.می پرستيم اهورامزدا را و ستايش می کنم  امشاسپندان و مهر ايزد را که دارنده دشتهای فراخ است و خورشيد تيز اسب درخشان را و ستايش می کنم روان آفرينش را و کيومرث انسان نخست را و می ستاييم آن فروهر پاک زرتشت را و ستايش من باشد برای همه آفريده های نيک و پاک که بودند و هستند و خواهند بود.

برگزيده ام راه راستی را راه نيک انديشی را و آن راه نيرومندی را که اکنون در پرتو اين گزينش ای مزدای بزرگ مرا زندگی بهی بخش و در واپسين ياريم کن. اينک دست ها را به سوی خورشيد آن درخشنده ترين بر می آورم و سرودگويان می ستايمش.برايش سرود می سرايم برايش سرود می خوانم اينچنين :(در زيبايی استفاده از استعارات و تشبيهات دقت کنيد)

خورشيد جاودان تيز اسب را می ستاييم که دارای دشتهای فراخ است .خورشيد را می ستاييم که زرين و درخشنده است که نام آور و بسيار شنوا و بيناست که بی خواب هميشه بيدار شاه همه کشورها تيزنگر و زيبا و با زيب و فروبلند بالا و خوش پيکر است . اهورامزدا ميان آفريده ها او را درخشانترين بيافريد باشد که به ياری ما در آيند اهورامزدا و آن فروغ جاويدانش.

ستاره باران زای تشتر را می ستاييم که پيش آهنگ خورشيد در آسمان است که تيزنگر و با شکوه و درخشان است تشتر را می ستاييم و ستاره هايی را که گردش جای دارند و آن ستاره ديگر وننت مزدا آفريده را.

سپهر بی پايان را ستاينده ام و زمان بی کران را که جام سپهر است .پاکی را می ستاييم و دانش را که مزدا داده است و نماياننده راست ترين راه.ستايشگر آيين بهی مزداپرستی هستم می ستايم همه ايزدان مينوی را و همه ايزدان اين گيتی را می ستايم روان خود را و فروهرم راو همه فروشی ها ی پاکان و پارسايان را و ستايش برای آن خورشيد فروغمند بی مرگ تيز اسب باشد. ستايشگر آن خورشيد جاودانه تيز اسب را می ستايم خورشيد را پگاه آن هنگامی که زرينه پوش گيتی را درخشان می سازد .ايزدان بلندپايه مينوی سدها و هزاران از آن ايزدان آن ذره های روشن تابناک را که خوشيد می تراود از سپهر بالا بر زمين می گسترانند به زمينی که داده اهوراست و اين نور که از چشمه خورشيد بر بستر بال ايزدان بر پهنه زمين سرازير می شود تن و پيکر زمين را از غبار تاريکی و آلودگی ها می شويد و گياهان در جام خاک اين انگبينی را که از چشمه خورشيد ره آورد شده می نوشد و می بالند.

و اين روشنی زرين پاک کننده است آن چنانکه زندگی بخش می باشد . پاک می کند آب های روان و ايستاده را :آب چاه ها کاريزها درياها برکه ها و رودها را.و اين خورشيد زرينه بال تيز اسب بی مرگ را می ستايم که هرگاه رخ می نمود و تاريکی اهريمنی را که پيکر زمين را پنهان ساخته بود نمی زدود ديوان آنچه را که در هفت کشور هستی داشت به تباهی می کشيدند و ايزدان مينوی نيز توانايی نداشتند تا راه گيرشان باشند.کسی که می ستايد خورشيد را ياريش می نمايد تا در برابر تاريکی تباهی ديوان و راهزنی دزدان نيرويی دو چندان يابد.

او که می ستايد خورشيد را مرگ را از دروازه زندگی خود می راند ستايش خورشيد ستودن اهورامزداست ستايش امشاسپندان است و ستايش آن فروهر بلندپايه خود .او که می ستايد خورشيد بی مرگ تيز اسب را می ستايد همه ايزدان مينوی سپهر بالا و زمين را.ستاينده ام آن مهر ايزد را که دارنده دشتهای فراخ و گسترده است که بسيار شنوا و بيناست و اوست که جنگ افزارش گرزی است ديو افکن .با همه جان می ستايم مهر ايزد را و دوستی و همگرايی را آن دوستی بی ريو رنگ و بی آلايش را هم چونان دوستی که ميانه ماه است و خورشيد.

زرينه پوش گيتی گستر است آن ورشيد تابنده بی مرگ تيز اسب . می ستايمش که اورنگ جهان است که فرش پايانی ندارد. می ستايمش با همه آيين های دين و با گفتار و کردار و انديشه نيک.ستايشگرم آن مردان و زنانی را که نگهدارنده آيين و بجا آورنده آيين های دين اند . آگاه است اهورامزدا آن بهترين،از اين شايسته ترين مردان و زنان درست آيين.

براستی که بسيار زيبا و شور انگيز سروده شده بود .درود بر روان پاکشان که اينچنين در هزاران سال پيش در ستايشهايشان ذوق و سليقه داشتند.پاينده ايران

+ نگاشته شده درچهارشنبه 6 مهر1384ساعت 10:9 توسط محمد نیکوئی |


يا لطيف

 

 

  برای انکار حقيقت ، لازم نيست به آن حمله کنند بلکه از آن بد دفاع می کنند .

                                                                       دکتر علی شريعتی

   ياران ! در روزگاری که همه چيز تغيير کرده و يا تغيير داده شده ،  ريشه های فرهنگی ايرونی به تاراج رفته . نشانه زرتشت را که می شناسيد ؟ نشانه‌ای که متاسفانه ناخودآگاه به بازی گرفته شده . امروز اين نشان را خيلی جاها هست . نشان با زنجير آويزان بر گردن دختر و پسر آريايی بدون معيارهای شرقی ، فقط برای اينکه بگويند ما مخالف اين اوضاع هستيم نه موافق اين نشانه ! پيک موتوری برای تبليغ از اين نشانه استفاده می کند ، روی کارت ويزيت آجر فروشی اين نشانه هست جالب اينجاست که من اين نشانه را روی شيشه يک قصابی ديدم . البته من به هيچ قشری توهين نمی کنم ولی آيا کسانی که اين نشانه را فقط می خواهند فلسفه آن را می دانند ؟ همانطور که می بينيد بالهای اين نشانه سه طبقه دارد که نشانه همان گفتار نيک ، پندار نيک ، کردار نيک همان شعار زرتشت است . ولی در قسمت پايين بالها باز سه طبقه است که نشانه گفتار بد ، پندار بد ، کردار بد می باشد . درواقع هميشه خوبيها در مرتبه‌ای بالاتر و وسيعتر از بدی‌ها قرار دارند و حلقه‌ای هم که در دست می بينيد حلقه عدالت است . عدالت اجتماعی برای همه .  البته در رابطه با اين نشانه صحبتهای ديگری هست که در حکايت‌های ديگر بیان می‌کنم .متاسفانه برای از بين بردن حقايقی مانند فرهنگ،دين،موسيقی، آزادی،انسانيت و خيلی چيزهای ديگر به تاراج آنها نپرداختند بلکه به دفاع ناجوانمردانه از آنها پرداختند .کمی دقت کنيد اين موضوع را خيلی جاها می بينيد .

   

به اميد ايرانی آريايی

 

+ نگاشته شده درسه شنبه 5 مهر1384ساعت 9:48 توسط محمد نیکوئی |


زرتشت در چه زماني مي زيسته است  ؟

 به درستي مشخص نيست ، بعضي از پژوهشگران زمان او را 6000 سال پيش از افلاتون و يا ورود خشايار به يونان مي دانند ، چندي او را 5000 سال پيش از جنگ «تروا» كه 6100 سال پيش از ميلاد مسيح بوده مي دانند . نوسان اين دوره ها از 600 تا 6000 سال پيش از ميلاد است زرتشتيان ايران در حال حاضر به نظر ذبيح بهروز استناد كرده و تا نتيجة علمي و پژوهشي بهتري به دست آيد زاد روز اشوزرتشت را 1768 سال پيش از ميلاد مسيح باور كرده اند . 

 

محل زندگي زرتشت كجاست ؟

    اوستا زادگاه اشوزرتشت را محلي به نام «رَگه» در كنار رودخانة «دْرُجي» و درياچة چيچَست مي داند بعضي از پژوهشگران اين محل را در غرب ايران يعني درياچة اروميه و برخي درياچة هامون در خاور را اشاره كرده اند و چندي نيز رگه را شهرري در نزديكي تهران مي دانند.

 

خانوادة زرتشت چه كساني بودند ؟

   در اوستا و منابع ديگر نام پدر زرتشت پوروشسب و مادرش دْغدو است ، اشوزرتشت با هووي ازدواج كرد و شش فرزند داشت سه دختر به نام هاي فرِني ـ تريتي ـ پورچيستا ، و سه پسر به نام هاي ايسَدواستَر ـ اوروتَت نَر ـ  خورشيد چهر .

 

          معني نام زرتشت چيست ؟    

   در گات ها اين نام به صورت زَرَت اوشتره آمده است پژوهشگران براي نام پيامبر معنا و ترجمه هايي گوناگون دارند مانند ستاره زرين ، ستاره درخشان ، روشنايي زرين ، فروغ پاك ، روشنفكر و دارنده شتر زرد .

 بهترين ترجمه اين است كه بخش  زَرَه را زرين و بخش دوم اوشتره را  روشنايي به معناي روشنايي زرين يا هاله اي از نور بدانيم .

 

          درباره درگذشت اشو زرتشت آیا روایت به قتل رسیدن در نیایشگاه بلخ درست تر است یا اینکه در کنار خانواده و درآرامش از این دنیا رفته اند ؟

هر دو روایت است و به درستی مشخص نیست که نزدیک به چهار هزار سال پیش پیامبر چگونه درگذشته است.

  آیادرست است که اشوزرتشت بنا بر سنت آن روزها سه بار ازدواج کرده است ؟     

            در برخی روایت ها ازدواج اشوزرتشت چنین گزارش شده است .

+ نگاشته شده درچهارشنبه 30 شهریور1384ساعت 11:2 توسط محمد نیکوئی |