برای روز تولدم
ظهر یک روز گرم تابستانی از ماه مرداد
که همه جا پر بود از تشویش ،دلهره،یأس و امید
توی این شهر شلوغ و پر از دود
شماره لحظه ها و ثانیه ها
یک انتظار پر از دلهره بود
برای آمدن یک کودک
...................... من
و اولین گریه
شروع یک آغاز شد
تا انتهای یک سرنوشت
سالها گذشتند و اکنون
در سالروز آن ظهر تابستانی
سرنوشت تمام این سالها را
به تماشا نشسته ام
تا از دالانهای تنگ و باریک آن
راهی برای جستجوی خویشتن یابم.
پ ن : با سپاس فراوان از مداد رنگی من (نقاش)

+
نگاشته شده درجمعه 26 مرداد1386ساعت 10:43 توسط محمد نیکوئی
|