تبليغاتX
زرتشت

زرتشت

.::...نا گفته ها ...::.

 برای روز تولدم

 

ظهر یک روز گرم تابستانی از ماه مرداد

که همه جا پر بود از تشویش ،دلهره،یأس و امید

توی این شهر شلوغ و پر از دود

شماره لحظه ها و ثانیه ها

یک انتظار پر از دلهره بود

برای آمدن یک کودک

...................... من

و اولین گریه

شروع یک آغاز شد

تا انتهای یک سرنوشت

سالها گذشتند و اکنون

در سالروز آن ظهر تابستانی

سرنوشت تمام این سالها را

به تماشا نشسته ام

تا از دالانهای تنگ و باریک آن

راهی برای جستجوی خویشتن یابم.

 پ ن : با سپاس فراوان از  مداد رنگی من (نقاش)

 

paeeiz85

+ نگاشته شده درجمعه 26 مرداد1386ساعت 10:43 توسط محمد نیکوئی |