تبليغاتX
زرتشت

زرتشت

.::...نا گفته ها ...::.

از خدا خواستم ... 

 

از خدا خواستم تا دردهايم را از من بگيرد،


خدا گفت: نه!


رها کردن کار توست. تو بايد از آنها دست بکشي.


از خدا خواستم تا شکيبايي ام بخشد،


خدا گفت: نه!


شکيبايي زاده رنج و سختي است.


شکيبايي بخشيدني نيست، به دست آوردني است.

 

از خدا خواستم تا خوشي و سعادتم بخشد،


خدا گفت: نه!


من به تو نعمت و برکت دادم، حال با توست که سعادت را فراچنگ آوري.


از خدا خواستم تا از رنج هايم بکاهد،


خدا گفت: نه!


رنج و سختي ، تو را از دنيا دورتر و دورتر، و به من نزديکتر و نزديکتر مي کند.


از خدا خواستم تا روحم را تعالي بخشد،


خدا گفت: نه!


بايسته آن است که تو خود سر برآوري و ببالي اما من تو را هرس خواهم کرد تا سودمند و پر ثمر شوي.


من هر چيزي را که به گمانم در زندگي لذت مي آفريند از خدا خواستم و باز گفت: نه.


من به تو زندگي خواهم داد، تا تو خود از هر چيزي لذتي به کف آري.


از خدا خواستم ياري ام دهد تا ديگران را دوست بدارم، همانگونه که آنها مرا دوست دارند.

 

و خدا گفت: آه، سرانجام چيزي خواستي تا من اجابت کنم!

 m-nikooei

+ نگاشته شده دریکشنبه 31 اردیبهشت1385ساعت 8:10 توسط محمد نیکوئی |