دريسناي 29 از نياز اجتماع و برگزيده شدن زرتشت در قالب يك نمايشنامه الهي بدين گونه سخن رفته است : در آن جايگاه پريشان و سراسر از كشتار و تباهي روان آفرينش ( نماينده معنوي جهان) بر ميدارد :
پروردگارا
روان آفرينش بدرگاه تو گله مند است .
براي چه مرا بيافريدي ؟
چه كسي مرا كالبد هستي بخشيد ؟
خشم و ستيز ، چپاول و غارت ، و گستاخي و تجاوز همه جا را فرا گرفته .
مرا جز تو پشت و پناهي نيست .
از اينروي نجات بخشي را كه بتواند مرا از اين تنگنا رهايي بخشد به من نشان ده .
آنگاه اهورامزدا در كنه راستي و درستي مي انديشد كه چه كسي بايستي برانگيخته شود تا اين ظلم و ستم را برچيند و راستي و آيين مردمي را در جهان آشفته و پربيداد برقرار كند . بي شك اين رهبر بايد بي آزار ، مهربان و نيروندترين فرد در ميان مردمان بوده و خواستار راستي و درستي باشد . اهورامزدا با نيروي وهومن ( نيك انديشي خود ) او را مي يابد . و به پيامبري بر مي گزيند و گزينش زرتشت را به روان آفرينش بشارت مي دهد و مي گويد :
يگانه كسي كه به دستورهاي مزدا گوش فرا داد و من او را خوب ميشناسم همانا زرتشت اسپنتمان است . تنها اوست كه خواستار آموزش آيين راستي و سرودهاي ستايش مزداست ، بهمين انگيزه او را شيوايي بيان خواهيم بخشيد .
ولي روان آفرينش درست زرتشت را نميشناسد و از اين گزينش خشنود نگشته و بانگ بر ميآورد :
آيا من بايد بدون چون و چرا پشتيبانيِ شخص ناتواني را قبول كرده و به سخنان او گوش فرا دهم ؟ به راستي مرا آرزوي شهريار نيرومند و توانايي بود . آيا چه وقت چنين كسي براي ياريم بپا خواهد خواست و با بازوان نيرومند خود مرا حمايت خواهد كرد .
ليكن در قسمت بعد ميبينيم كه روان آفرينش از خروش افتاده و رهبري زرتشت را ميپذيرد و ميگويد :
اي اهورامزدا به زرتشت و پيروانش نيروي معنوي و توانايي بخش و اي وهومن ( نيك انديشي مزدا ) تو نيز به زرتشت نيروي انديشه و هوش و خرد سرشار ارزاني دار تا در پرتو آن به جهانيان آرامش و آسايش بخشد . اي داناي بزرگ ، ما همه او را برگزيدهترينِ آفرينش و شايستهترين فرزند تو دانسته و به رهبري خويش ميپذيريم .
به اين ترتيب زرتشت برگزيده ميشود و اجتماع او را به رهبري خويش ميپذيرد . با نگرشي درست به شرحي كه گذشت در مييابيم كه در اين نمايشنامه الهي تمام مسايلي كه درباره پيدايش اديان و سير تكاملي آنها در گفتار پيش مورد بررسي قرار گرفت نمايان شده است . يعني ابتدا روان افرينش كه نماينده مردمان و به بيان ديگر بازگو كننده نياز اجتماع است خواسته خود را مطرح ميكند . فردي در ميان اجتماع با نيروي وهومن ( نيك انديشي مزدا داده ) اين نياز را در مييابد و با استقبال از راستي و درستي براي راهنمايي مردم برگزيده ميشود ولي اجتماع به آساني او را نميپذيرد ( به بخشي كه روان آفرينش بانگ بر مي آورد توجه كنيد ) . ولي بعد چون او را برآورنده خواستههاي نهايي خود مييابد به دستورهايش گردن نهاده و پيروزي و سربلندي او را خواستار ميشود .
از كتاب بدانيم و سربلند باشيم . دكتر منوچهر منوچهرپور