تبليغاتX
زرتشت

زرتشت

.::...نا گفته ها ...::.

 

 

 

فرّ ايراني

اين نشانة اهورامزدا است و در تخت جمشيد به دو شكل ديده مي شود. اگر اين نشانه با سر و تنه باشد، به آن فرّشاهي مي گويند و اگر بدون تنه باشد، فر كياني يا فر ايراني ناميده مي شود. بعضي از تاريخ نويسان، به اشتباه، دين رسمي هخامنشيان را زردشتي دانسته اند؛ در صورتي كه هخامنشيان، اهورامزدا را مي پرستيدند و مزداپرستي با زردشتي گري فرق دارد.

 

 

 

 

 

+ نگاشته شده درچهارشنبه 13 مهر1384ساعت 8:22 توسط محمد نیکوئی |


 

 

 

 

آن روز كه آتش متولد شد

 

نهم آذرماه كه «آذر روز» نام دارد، به فرشته مقدس آتش «آذر» تعلق دارد. آتش در اوستا آتر (Atar) و در پهلوى آتور (Atour) و در پارسى آذر، آتش هرمزدى است كه بنا به گاهان زرتشت واپسين داورى به يارى او انجام خواهد يافت. (يسنا ،۳۶ بند ۲ و ۳)
در لهجه هاى بومى و محلى، آتيش، آديش، ديش و تيش آمده است. در سانسكريت آدرى (
Adri) به معنى شعله است كه به عنوان صفت خداى آتش كه در هند آگنى (Agni) ناميده مى شود، نيز به كار رفته است. به هرحال آتش پديده اى است كه از طبيعت به دست مى آيد و آتش به دست آمده از طبيعت توسط اقوام باستانى در غارها حفظ مى شد. در فرهنگ اوستا «آتش» پسر اهورامزدا و «سپندارمذ يا زمين» دختر پروردگار معرفى شده است. بديهى است اينها تمثيل و تشبيه اند نه اينكه خداوند داراى پسر و دختر باشد.
ايرانيان در اين روز به آتشكده ها (آدريان) مى رفتند و «آتش نيايش» كه يكى از نيايش هاى خرده اوستا بوده را مى خواندند. اكنون زرتشتيان _ به نمايندگى از تمام ايرانيان _ اين مراسم را به جاى مى آورند. معمولاً در اين جشن آتش افروخته مى شود. آتش در آيين مزديسنى، پاك و پاك كننده است و از اين لحاظ مورد احترام است. در مورد تقدس آتش نزد ايرانيان باستان مطالب زيادى گفته شده به حدى كه به اشتباه آنان را آتش پرست پنداشته اند. استرابون مى گويد: «ايرانيان، هرگز بر آتش نمى دمند بلكه آن را با بادبزن، باد مى زنند و آن را با لاشه مرده يا چيزهاى ناپاك نمى آلايند.» (دين ايرانى بر پايه متن هاى معتبر يونانى _ ص
۳۲/ اميل نيونيست/ ترجمه: بهمن سركاراتى) ابوريحان بيرونى هم در مورد اين جشن مى نويسد: «روز نهم آذر عيدى است كه آن را براى توافق دو نام آذر، جشن مى نامند. در اين روز با افروختن آتش احتياج مى يابند و اين روز عيد آتش است و به نام فرشته اى است كه به همه آتش ها موكل است. مرسوم است زرتشت امر كرده كه در اين روز آتشكده را زيارت كنند و در امور عالم مشاوره نمايند.» (آثارالباقيه _ ص ۳۴۴) كريستين سن در مورد دو جشن در آذرماه چنين مى گويد: «در اول ماه آذر عيد (وهار جشن = عيد بهار) بود. زيرا كه در عهد خسروان يعنى زمانى كه تقويم ها مختل شده بود، اول آذرماه با آغاز فصل بهار مصادف مى شد. در ازمنه اسلامى اين عيد را «خروج الكوسج» مى گفتند. مردى را بر قاطر نشانده و به گردش مى بردند، آن مرد خود را با بادبزنى باد مى زد تا شادمانى خود را از خاتمه يافتن فصل شتا و نزديك شدن گرما بدان وسيله آشكار كند. چند روز در آذر روز از آذرماه (كه روز نهم بود) جشن دوم پيش مى آمد، در آن وقت خود را با آتش گرم مى كردند، زيرا كه آذرماه نزديكترين ماه زمستان است و در اواخر اين فصل سخت تر و شديدتر از همه اوقات سال است.» (ايران در زمان ساسانيان _ ص ۲۵۲/ كريستين سن)
• سوى پرستش، محراب و آتشكده
در كيش مزديسنى به لحاظ اينكه نمى توان براى خدا حدود و جهتى در نظر گرفت، از اين رو هنگام به جاى آوردن نماز به سوى نور و روشنايى از قبيل: آفتاب، ماه، چراغ، آتش و... روى مى كنند. فروغ نور و روشنايى ظاهر، نمودارى از نور و روشنايى عالم حقيقت و معنويت است و در طراوت روح و دل اثرى بس شگرف دارد و انسان را به تجليات انوار خدايى متوجه مى سازد. پس دليل اينكه ايرانيان باستان هنگام نماز به روشنايى و نور رو مى كنند، اين است كه روشنايى نماد خداوند است و هر جا روشنايى هست، خرد هست، راستى هست، مهر هست و خدا آنجاست. انوار مادى و جهانى، نمونه و مظهرى از نور حقيقى است. اگر زرتشتيان رو به سوى نور دارند و آن را پرستش سو مى دانند، براى نزديك شدن به اهورامزدا، پروردگار و آفريننده كل است كه خود سرچشمه همه نورها (نورالانوار = شيدان شيد) است. پرستش سوى (قبله) نور است نه آتش و اين تجلى نور كل است كه دل را گرما و روان را صفا مى بخشد.
نگهدارى از آتش و ايجاد آتشگاه و جايگاه نگهدارى آتش يك سنت آريايى است و پيش از اشوزرتشت نيز رايج بوده است. اگر در گذشته آتش را در جايگاه هاى مخصوصى نگهدارى مى كردند به علت فقدان وسايل امروزى (نظير كبريت، برق و گاز) بود و نيز به واسطه نياز همگانى. براى آن نگهبان و پرستار مى گمارده اند تا خاموش نشود و مردم محل براى رفع نياز خود از آتش محله خود بهره مند مى شده اند. اما نگهدارى آتش در معابد صرفاً به منظور راه يافتن به نور اصلى بوده است.
ايرانيان باستان آتش را موهبتى ايزدى مى دانستند (يكى از چهار آخشيج (عناصر آب، باد، خاك، آتش) كه نبايد آلوده شود) و شعله اش را يادآور فروغ رحمانى مى خواندند، آتشدان فروزان را در پرستشگاه ها به منزله محراب قرار مى دادند. (ديدى نو از دينى كهن/ فرهنگ مهر) به گفته اشوزرتشت «اين نور نماينده فروغ مينوى است كه در دل هر كس جاى دارد و براى زندگى و آبادانى او را گرما و نور مى بخشد. آتش دلدادگى و دوستدارى كه از فروغ بيكران و روشنايى سرشار بارگاه اهورامزدا سرچشمه گرفته و درون دل هر كس نهاده شده است.»
• اهميت آتش نزد ملل ديگر
آتش، به طور مشخص از روزگاران بسيار كهن تا امروز مورد توجه همه اقوام بوده است و هر قوم و طايفه اى به شكلى و به عنوانى آن را ستوده، عزيز و ارجمند مى دارند. آتش عنصرى است كه در واقع عامل بسيارى از پيشرفت ها و ترقيات انسان بوده است.
«شفتلونيز» در كتاب معروف خود «آيين قديم ايران و يهوديت» مى نويسد: «چگونه ملل جهان از هر نژاد آتش را مى ستايند؟ متمدن ترين ملل اروپا تا وحشى ترين قبايل آفريقا، در ستودن اين عناصر درخشان وجه اشتراك دارند و نظر به اينكه در آيين زرتشت، آنچه آفريده اهورامزداست و براى جهان و جهانيان سودمند است، بايد محترم و ستوده باشد؛ از اين رو ايرانيان به آتش وابستگى ويژه اى داشته آن را موهبت ايزدى دانسته و شعله اش را فروغ رحمان خوانده اند و آتشدان فروزان را در پرستشگاه ها به منزله محراب قرار داده اند.»
همان طور كه گفته شد آتش نزد ايرانيان باستان مقدس بوده، اما اين مختص مردم ايران نبوده، بلكه ديگر تمدن ها براى آتش احترام و تقدس زيادى قائل بودند. به طور مثال خداوند با پيغمبر خود «موسى» با زبان آتش گفت وگو مى كند و آتش بر «ابراهيم» گلستان مى شود. آتش نزد مردم هند، پروس و ليتوانيا، چينى ها، يونانيان و روميان هم داراى ارزش بسيارى است. در عهد باستان، آتش به عنوان يك ضرورت در زندگى مردم مطرح بود. آتش نقش چراغ روشنايى، وسيله گرمايى در زمستان و وسيله مخابراتى و مخابره خبر را ايفا مى كرد. در يسنا
۱۷ فقره ۱۱
آتش را به پنج قسمت كرده و برابر هر قسمت نامى نهاده است.
• آتش نيايش
«ستايش پاك تو را باشد، اى آتش پاك گهر، اى بزرگترين بخشوده اهورامزدا، اى فروزه اى كه در خور ستايشى. مى ستايم تو را كه در خانه من افروخته اى. برابر تو مى ايستم براى نيايش با همه آيين هاى دين دستى بَرسَم، به ديگر دست چوبى خوشبوى خشك كه زبانه اش روشن و سوزشش بپراكند بوى خوش را و تو اى سزاوار ستايش، بهره مندى از درخشندگى آن به هنگام سوختن و بوى خوش آن.
اى ايزد بزرگ همواره ما را درياب، ببخشايش به ما آنچه را كه كاميارى دهد، آنچه را كه رستگارى دهد و بهروزى و بهزيستى آورد، بهره مند كن، ما را از بهترين زمين ها كه در آن خانه هاى پر آسايش برپا داريم و درياب روان ما را كه آرامش داشته باشد و راه پاك پارسايى را بسپَريم. ستايش، نيايش، ارمغان نيك، ارمغان دلخواه، ارمغان دوست داشتنى، نياز به تو اى آفريده اهورامزدا. فروزان باش در اين خانه، فروزان باش تا ديرزمان تا رستاخيز بزرگ. به من رامش و روزى و زندگى بسيار با رسايى كامل و خوش زبانى و دين آگاهى و پس از آن خردى بزرگ و پاينده و پس از آن دليرى مردانه و استوار و هوشيارى و وظيفه شناسى و بيدارى و فرزندان برومند و زيرك و نگهبان كشور و... ارزانى دار. اى داناى بى همتا (اهورامزدا) به فرياد من برس. كسى كه سپاس دار است از روشنايى و نور بهره مند باشد.»

+ نگاشته شده درسه شنبه 12 مهر1384ساعت 8:19 توسط محمد نیکوئی |


 

دريسناي 29 از نياز اجتماع و برگزيده شدن زرتشت در قالب يك نمايشنامه الهي بدين گونه سخن رفته است : در آن جايگاه پريشان و سراسر از كشتار و تباهي روان آفرينش ( نماينده معنوي جهان) بر ميدارد :  

پروردگارا

روان آفرينش بدرگاه تو گله مند است .

براي چه مرا بيافريدي ؟

چه كسي مرا كالبد هستي بخشيد ؟

خشم و ستيز ، چپاول و غارت ، و گستاخي و تجاوز همه جا را فرا گرفته .

مرا جز تو پشت و پناهي نيست .

از اينروي نجات بخشي را كه بتواند مرا از اين تنگنا رهايي بخشد به من نشان ده .

آنگاه اهورامزدا در كنه راستي و درستي مي انديشد كه چه كسي بايستي برانگيخته شود تا اين ظلم و ستم را برچيند و راستي و آيين مردمي را در جهان آشفته و پربيداد برقرار كند . بي شك اين رهبر بايد بي آزار ، مهربان و نيروندترين فرد در ميان مردمان بوده و خواستار راستي و درستي باشد . اهورامزدا با نيروي وهومن ( نيك انديشي خود ) او را مي يابد . و به پيامبري بر مي گزيند و گزينش زرتشت را به روان آفرينش بشارت مي دهد و مي گويد :

يگانه كسي كه به دستورهاي مزدا گوش فرا داد و من او را خوب مي‌شناسم همانا زرتشت اسپنتمان است . تنها اوست كه خواستار آموزش آيين راستي و سرودهاي ستايش مزداست ، بهمين انگيزه او را شيوايي بيان خواهيم بخشيد .

ولي روان آفرينش درست زرتشت را نمي‌شناسد و از اين گزينش خشنود نگشته و بانگ بر مي‌آورد :

آيا من بايد بدون چون و چرا پشتيبانيِ شخص ناتواني را قبول كرده و به سخنان او گوش فرا دهم ؟ به راستي مرا آرزوي شهريار نيرومند و توانايي بود . آيا چه وقت چنين كسي براي ياريم بپا خواهد خواست و با بازوان نيرومند خود مرا حمايت خواهد كرد .

ليكن در قسمت بعد مي‌بينيم كه روان آفرينش از خروش افتاده و رهبري زرتشت را مي‌پذيرد و مي‌گويد :

اي اهورامزدا به زرتشت و پيروانش نيروي معنوي و توانايي بخش و اي وهومن ( نيك انديشي مزدا ) تو نيز به زرتشت نيروي انديشه و هوش و خرد سرشار ارزاني دار تا در پرتو آن به جهانيان آرامش و آسايش بخشد . اي داناي بزرگ ، ما همه او را برگزيده‌ترينِ آفرينش و شايسته‌ترين فرزند تو دانسته و به رهبري خويش مي‌پذيريم .

به اين ترتيب زرتشت برگزيده مي‌شود و اجتماع او را به رهبري خويش مي‌پذيرد . با نگرشي درست به شرحي كه گذشت در مي‌يابيم كه در اين نمايشنامه الهي تمام مسايلي كه درباره پيدايش اديان و سير تكاملي آنها در گفتار پيش مورد بررسي قرار گرفت نمايان شده است . يعني ابتدا روان افرينش كه نماينده مردمان و به بيان ديگر بازگو كننده نياز اجتماع است خواسته خود را مطرح مي‌كند . فردي در ميان اجتماع با نيروي وهومن ( نيك انديشي مزدا داده ) اين نياز را در مي‌يابد و با استقبال از راستي و درستي براي راهنمايي مردم برگزيده مي‌شود ولي اجتماع به آساني او را نمي‌پذيرد ( به بخشي كه روان آفرينش بانگ بر مي آورد توجه كنيد ) . ولي بعد چون او را برآورنده خواسته‌هاي نهايي خود مي‌يابد به دستورهايش گردن نهاده و پيروزي و سربلندي او را خواستار مي‌شود .      

 

از كتاب بدانيم و سربلند باشيم . دكتر منوچهر منوچهرپور

+ نگاشته شده دردوشنبه 11 مهر1384ساعت 8:22 توسط محمد نیکوئی |


 

کوروش چنین می‏گوید :


1.اينک که به ياری اهورامزدا تاج سلطنت ايران و بابل و کشورهای چهارگانه (چهار طرف ایران) را بر سرگذاشته‏ام، اعلام می‏کنم که تا روزی که زنده هستم و اهورامزدا وظیفه‏ی سلطنت را به من واگذار می‏کند، دين و آئين و رسوم ملتهائی که من پادشاه آنها هستم را محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت که حاکمان و زيردستان من دين و آئين و رسوم ملتهائی که من پادشاه آنها هستم يا ملتهای ديگر را مورد تحقير قرار دهند يا به آنها توهين نمايند.
2. من از امروز که تاج سلطنت را بر سر نهاده‏ام تا روزی که زنده‏ام و اهورامزدا توفيق سلطنت را به من می‏بخشد هرگز قدرت خود را بر هيچ ملتی تحميل نخواهم کرد و هر ملتی آزاد است که سلطنت مرا بر خود قبول کند يا نکند و هرگاه نخواهند مرا پادشاه خود بدانند من برای سلطنت بر آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم کرد.
3. من تا روزی که پادشاه ايران هستم نخواهم گذاشت کسی به ديگری ظلم کند و اگر شخصی مظلوم واقع شد من حق وی را از ظالم خواهم گرفت و به او پس‏خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم کرد.
4. من تا روزی که پادشاه هستم نخواهم گذاشت اموال ديگری را به زور يا به روش ديگر بدون پرداخت بهای آن و جلب رضايت صاحب مال تصرف نمايند. من تا روزی که زنده هستم نخواهم گذاشت که شخصی ديگری را به بيگاری بگيرد و بدون پرداخت مزد، وی را به کار وا دارد.
5. من امروز اعلام می کنم که "هر کسی آزاد است که هر دينی را که ميل دارد بپرستد" و در هر نقطه که دوست دارد سکونت کند مشروط بر اينکه در آنجا حق کسی را غصب ننمايد و هر شغل را که ميل دارد پيش بگيرد و مال خود را به هر طریق که مايل است به مصرف رساند مشروط بر اينکه لطمه‏ای به حقوق ديگران نزند.
6. من اعلام می کنم که هر کس مسئول اعمال خود می‏باشد و هيچ کس را نبايد به مناسبت تقصيری که يکی از خويشاوندانش مرتکب شده مجازات کرد و اگر يک فرد از خانواده يا طايفه‏ای مرتکب تقصير می‏شود فقط مقصر بايد مجازات گردد نه ديگران.
7. من تا روزی که به ياری اهورامزدا زنده هستم و سلطنت می‏کنم نخواهم گذاشت که مردان و زنان را به عنوان غلام و کنيز بفروشند و حاکمان و زير دستان من وظیفه دارند که در حوزه‏ی حکومت و ماموريت خود مانع از خريد و فروش مردان و زنان بعنوان غلام و کنيز شوند و اعلام می‏کنم که رسم بردگی بايد به کلی از جهان برافتد.
8. از اهورامزدا خواهانم که مرا در راه اجرای تعهداتی که نسبت به ملت‏های ايران و بابل و ممالک تحت امر خود بر عهده گرفته‏ام موفق گرداند.


*این است سند افتخار تمدن آریایی.

+ نگاشته شده دریکشنبه 10 مهر1384ساعت 9:13 توسط محمد نیکوئی |