تبليغاتX
زرتشت

زرتشت

.::...نا گفته ها ...::.

خورشيد نيايش

 

در آين زرتشتی پنج نيايش در خرده اوستا وجود دارد که به زيبايی پنج عنصر مقدس و آفريده اهورامزدا توصيف کرده و مورد ستايش قرار داده است.ارتباط قوی که ايرانيان در گذشته با طبيعت و دنيای پيرامون خود برقرار نموده بودند باعث می گرديد تا نعمتهای اهورايی را مقدس و ارزشمند بدانند و از بی احترامی و يا آلوده نمودن آنها پرهيز کنند .به گونه ای که صنعت کفش در ايران رونق بسيار داشت زيرا بدون کفش راه رفتن را گناه می دانستند چرا که با زخمی شدن پا و ريختن خون روی زمين باعث نشود تا مادر زمين (اسپندارمذ )آلوده گردد.يا از آلوده نمودن آبهای روان پرهيز می نمودندو اين باعث می شد تا بر خلاف ديگر ملل که شستشوی  خود را بيشتر در رودخانه ها انجام می دادندحمام ها و گرمابه های بسياری در ايران ساخته شود و آثار آن بر جای ماند .اين نکو داشت طبيعت هنوز نيز در خون ما ايرانيان وجود دارد و من بارها از دوستان خود شنيده ام که نزديکترين ارتباط با خداوند را زمانی برقرار می کنند که منظره ای زيبا می بينند و به قدرت و زيبايی خدا در آفرينش پی می برند.اين پنج نيايش درباره پنج عنصر مقدس و بسيار ارزشمند  خورشيد، مهر، ماه، آب و آتش می باشد.

در ايزد شناسی زرتشتی و اوستايی  مهر وخورشيد يکسان نيستند .مهر شعاع و انوار خورشيد است و ايزد عهد و پيمان ودر مهر يشت به روشنی و فروغ و اشعه خورشيد اطلاق می شود.خورشيد در اوستا هورـ خشه ئته (Hvare-khshaeta) می شود که دو جزء آن هر يک به تنهايی معنی و مفهوم خورشيد را می رساند يعنی ((هور))و((شيد)).و اينک ترجمه متن اوستايی خورشيد نيايش:

می ستاييم خورشيد را که آفريده اهورامزداست

پيروز و فرخنده باد خورشيد درخشان خورشيد بی مرگ و خورشيد تيز اسب.با انديشه و گفتار و کردار نيک به سوی خورشيد روی کرده و می ستايمش .ای اهورامزدا خورشيد درخشان تيز اسب را می ستاييم که آفريده توست. و ستايش بر شما باد همگان ـ ای امشاسپندان که به سان خورشيد شکوهمند هستيد .منم رهرو راه اهورامزدا که درخشش و روشنايی خورشيد فروغ اوست و منم بر افکننده و خوارکننده انگره مينو و اين است راه پارسايان راهی که انديشه نيک گفتار نيک و کردار نيک می آموزد.

منم ستاينده نيک انديشی و نيک گفتاری و نيک کرداری با همه جان و روان منم گريزنده از بد انديشی و بد گفتاری و بد کرداری با همه جان و روان اکنون سرود می خوانم و نيايش می کنم برای شما ای امشاسپندان و پيش کشتان می کنم انديشه و گفتار و کردار نيک را.می پرستيم اهورامزدا را و ستايش می کنم  امشاسپندان و مهر ايزد را که دارنده دشتهای فراخ است و خورشيد تيز اسب درخشان را و ستايش می کنم روان آفرينش را و کيومرث انسان نخست را و می ستاييم آن فروهر پاک زرتشت را و ستايش من باشد برای همه آفريده های نيک و پاک که بودند و هستند و خواهند بود.

برگزيده ام راه راستی را راه نيک انديشی را و آن راه نيرومندی را که اکنون در پرتو اين گزينش ای مزدای بزرگ مرا زندگی بهی بخش و در واپسين ياريم کن. اينک دست ها را به سوی خورشيد آن درخشنده ترين بر می آورم و سرودگويان می ستايمش.برايش سرود می سرايم برايش سرود می خوانم اينچنين :(در زيبايی استفاده از استعارات و تشبيهات دقت کنيد)

خورشيد جاودان تيز اسب را می ستاييم که دارای دشتهای فراخ است .خورشيد را می ستاييم که زرين و درخشنده است که نام آور و بسيار شنوا و بيناست که بی خواب هميشه بيدار شاه همه کشورها تيزنگر و زيبا و با زيب و فروبلند بالا و خوش پيکر است . اهورامزدا ميان آفريده ها او را درخشانترين بيافريد باشد که به ياری ما در آيند اهورامزدا و آن فروغ جاويدانش.

ستاره باران زای تشتر را می ستاييم که پيش آهنگ خورشيد در آسمان است که تيزنگر و با شکوه و درخشان است تشتر را می ستاييم و ستاره هايی را که گردش جای دارند و آن ستاره ديگر وننت مزدا آفريده را.

سپهر بی پايان را ستاينده ام و زمان بی کران را که جام سپهر است .پاکی را می ستاييم و دانش را که مزدا داده است و نماياننده راست ترين راه.ستايشگر آيين بهی مزداپرستی هستم می ستايم همه ايزدان مينوی را و همه ايزدان اين گيتی را می ستايم روان خود را و فروهرم راو همه فروشی ها ی پاکان و پارسايان را و ستايش برای آن خورشيد فروغمند بی مرگ تيز اسب باشد. ستايشگر آن خورشيد جاودانه تيز اسب را می ستايم خورشيد را پگاه آن هنگامی که زرينه پوش گيتی را درخشان می سازد .ايزدان بلندپايه مينوی سدها و هزاران از آن ايزدان آن ذره های روشن تابناک را که خوشيد می تراود از سپهر بالا بر زمين می گسترانند به زمينی که داده اهوراست و اين نور که از چشمه خورشيد بر بستر بال ايزدان بر پهنه زمين سرازير می شود تن و پيکر زمين را از غبار تاريکی و آلودگی ها می شويد و گياهان در جام خاک اين انگبينی را که از چشمه خورشيد ره آورد شده می نوشد و می بالند.

و اين روشنی زرين پاک کننده است آن چنانکه زندگی بخش می باشد . پاک می کند آب های روان و ايستاده را :آب چاه ها کاريزها درياها برکه ها و رودها را.و اين خورشيد زرينه بال تيز اسب بی مرگ را می ستايم که هرگاه رخ می نمود و تاريکی اهريمنی را که پيکر زمين را پنهان ساخته بود نمی زدود ديوان آنچه را که در هفت کشور هستی داشت به تباهی می کشيدند و ايزدان مينوی نيز توانايی نداشتند تا راه گيرشان باشند.کسی که می ستايد خورشيد را ياريش می نمايد تا در برابر تاريکی تباهی ديوان و راهزنی دزدان نيرويی دو چندان يابد.

او که می ستايد خورشيد را مرگ را از دروازه زندگی خود می راند ستايش خورشيد ستودن اهورامزداست ستايش امشاسپندان است و ستايش آن فروهر بلندپايه خود .او که می ستايد خورشيد بی مرگ تيز اسب را می ستايد همه ايزدان مينوی سپهر بالا و زمين را.ستاينده ام آن مهر ايزد را که دارنده دشتهای فراخ و گسترده است که بسيار شنوا و بيناست و اوست که جنگ افزارش گرزی است ديو افکن .با همه جان می ستايم مهر ايزد را و دوستی و همگرايی را آن دوستی بی ريو رنگ و بی آلايش را هم چونان دوستی که ميانه ماه است و خورشيد.

زرينه پوش گيتی گستر است آن ورشيد تابنده بی مرگ تيز اسب . می ستايمش که اورنگ جهان است که فرش پايانی ندارد. می ستايمش با همه آيين های دين و با گفتار و کردار و انديشه نيک.ستايشگرم آن مردان و زنانی را که نگهدارنده آيين و بجا آورنده آيين های دين اند . آگاه است اهورامزدا آن بهترين،از اين شايسته ترين مردان و زنان درست آيين.

براستی که بسيار زيبا و شور انگيز سروده شده بود .درود بر روان پاکشان که اينچنين در هزاران سال پيش در ستايشهايشان ذوق و سليقه داشتند.پاينده ايران

+ نگاشته شده درچهارشنبه 6 مهر1384ساعت 10:9 توسط محمد نیکوئی |


يا لطيف

 

 

  برای انکار حقيقت ، لازم نيست به آن حمله کنند بلکه از آن بد دفاع می کنند .

                                                                       دکتر علی شريعتی

   ياران ! در روزگاری که همه چيز تغيير کرده و يا تغيير داده شده ،  ريشه های فرهنگی ايرونی به تاراج رفته . نشانه زرتشت را که می شناسيد ؟ نشانه‌ای که متاسفانه ناخودآگاه به بازی گرفته شده . امروز اين نشان را خيلی جاها هست . نشان با زنجير آويزان بر گردن دختر و پسر آريايی بدون معيارهای شرقی ، فقط برای اينکه بگويند ما مخالف اين اوضاع هستيم نه موافق اين نشانه ! پيک موتوری برای تبليغ از اين نشانه استفاده می کند ، روی کارت ويزيت آجر فروشی اين نشانه هست جالب اينجاست که من اين نشانه را روی شيشه يک قصابی ديدم . البته من به هيچ قشری توهين نمی کنم ولی آيا کسانی که اين نشانه را فقط می خواهند فلسفه آن را می دانند ؟ همانطور که می بينيد بالهای اين نشانه سه طبقه دارد که نشانه همان گفتار نيک ، پندار نيک ، کردار نيک همان شعار زرتشت است . ولی در قسمت پايين بالها باز سه طبقه است که نشانه گفتار بد ، پندار بد ، کردار بد می باشد . درواقع هميشه خوبيها در مرتبه‌ای بالاتر و وسيعتر از بدی‌ها قرار دارند و حلقه‌ای هم که در دست می بينيد حلقه عدالت است . عدالت اجتماعی برای همه .  البته در رابطه با اين نشانه صحبتهای ديگری هست که در حکايت‌های ديگر بیان می‌کنم .متاسفانه برای از بين بردن حقايقی مانند فرهنگ،دين،موسيقی، آزادی،انسانيت و خيلی چيزهای ديگر به تاراج آنها نپرداختند بلکه به دفاع ناجوانمردانه از آنها پرداختند .کمی دقت کنيد اين موضوع را خيلی جاها می بينيد .

   

به اميد ايرانی آريايی

 

+ نگاشته شده درسه شنبه 5 مهر1384ساعت 9:48 توسط محمد نیکوئی |


به خشنودی اهورامزدا

 

برخی از مردم اندیشه میکنند که این نگاره اهورا مزدا(خداوند)است که این کاملن اشتباه است در کیش زرتشتی  زرتشتیان هیچگاه برای خداوند شکل قائل نبوده و نیستند این نگاره نامش فروهر است فروهر ازدو قسمت فربه چم (پیش)ووهر به چم (برنده و کشنده )درست شده است این گوهر ارزشمند ترین و پاره وجودی انسان است زیرا پرتوی از فروغ بیکران ذات اهورا مزدا است زیرا پرتوی از فروق بیکران ذات اهورا مزدا است که در ذات هر شخص سرچشمه ی پیدایش و پویایی فروزه های اشویی است . فروهر گوهریست که روان را از گرایش به کژی و کاستی و دروغ باز میدارد تا روان به آرامی راه خدا جویی را سپری کند و شایستگی فراگیری نور حقیقت و پیام سروش را داشته باشد . در دوره ی هخامنشییان به عنوان نشان ملی نشانه ای بر گرفته از اندیشه های بنیادی دین اشو زرتشت و برخی از نمادهای اندیشه ی دیگران به ویژه آیین مهر موجب شکل گرفتن نگاره ی فروهر گردید . هر یک از اندام های فروهر گویای مفهومی درل اندیشه نیاکان دارد .

 

1. چهره ی سالخورده و نورانی فروهر یاد آور بهره گیری از تجربه ی پیران خردمند است.

2. دست فروهر رو به سوی جلو است تا آرمان انسان همواره به سوی پیشرفت و بالندگی باشد .   

3. حلقه ی دست این نگاره جلوه گاه آیین مهرونشان پیمان انسان با خداوند در پیوستن به اشویی است     

4.بال فروهر سه بخش دارد تا هومت "هوخت وهورشت به چم اندیشه "گفتار و کردار نیک را به انسان سفارش کند .

5.حلقه ی دور کمر فروهرنشان وارستگی انسان ازامیال ناهنجارو نیروی پرواز او به سرچشمه ی خورشید است.

6. دو رشته ی آویخته در پایین نشان پیوستن به سپنته مینو {منش پا ک} و پشت سر گذاشتن انگرمینو {اندیشه پلید } است.

7. قسمت زیر بال فروهر نیز سه قسمت است تا نفرت انسان و زیر پا گذاشتن دژمت " دژوخت " دژورشت را یاد آوری کند یعنی هر فرد بایستی اندیشه "گفتار و کردار ناپاک را از خود دور سازد.

+ نگاشته شده دردوشنبه 4 مهر1384ساعت 9:52 توسط محمد نیکوئی |


نام اشو زرتشت



پیرامون این سخن دو گونه دیدگاه وجود دارد :

نخست : آنکه همانند دیگر نام های آن روزگاران به آن نگاه می شود و معنایی پیدا میکند .
دوم : آنکه به نام وی از دیدگاه ورای نام دیگران نگاه شده و گونه ی دیگر معنایش میکنند .

در مورد دیدگاه نخست ، باید این نکته را بیان کرد :از آنجاییکه ایرانیان باستان سر و کار فراوانی با حیوانات  داشته اند ، زین رو نام بسیاری از ایرانیان آن روزگار بی ارتباط با نام حیوانات نبوده ، به گونه ای که نامی  چونان < گُ شتاسب > Goshtaasb ، بچم دارنده اسب های فراوان میباشد و از آنجاییکه اسب و سایر حیوانات سودرسان ، جایگاه خاصی درمیان مردمان آن روز داشته اند ، این چنین نامهایی نمایان شده ، به گونه ایکه چند مورد را در زیر میآوریم :
 

< ویشتاسب > Vishtaasb : دارانده ی اسبهای بسیار
< اَرجاسب  >
Arjaasb   : دارنده ی اسب گرانبها
< توما سب  >
Toomaasb : دارنده ی اسب فربه
< کِرِشا سب >
Kereshaasb : دارنده ی اسب لاغر
< فِرَ شوشترَ >
Frashooshtra  : دارنده ی شتر پیشرو
< بورتو را  >
Boor turaa : دارنده ی گاو بور رنگ  و ...  
 

بنا بر روال بالا ، < زرتشت > ، بچم دارنده ی شتر زرین خواهد شد که از دو بخش ساخته شده است : < زَرَت > ، بچم زرد طلایی و < اوشتر > ، بچم شتر ، که نکته ی جالب دراین نام این است که ، شتر حیوانیست آرام و صلح خواه ، و همانگونه که میدانیم ، از جمله آمال اشو زرتشت برقراری آرامش و صلح بوده است .
اما در دیدگاه دوم < اوشتره > از ریشه ی < اوش و وَش > دانسته میشود که بدینگونه نام وی بچم دارنده ی روشنایی و فره ایزدی میشود .
همانگونه که تا بدین جا دیده شده است ، ما در کنار نام پیامبر ، واژه ی < اشو > را میآوریم که این به خاطراحترام به وی میباشد ، در واقع ما ساختار واژه ای چونان حضرت و ... نداریم و بجای آن میگوییم < اشو زرتشت > ، که میتواند نشان از این باشد که وی آورنده ی  راستی و اشویی بوده است .
< اشو زرتشت > : زرتشت پاک و مقدس و راستین .
از دیگر نامهایی که در اوستا برای پیامبر آورده شده است ، < سپیتمه زرتشتره >
میباشد که بچم زرتشت سپنتمه میشود و آن نیز بچم زرتشت پاک و مقدس و سپیدزاده است .
البته از دیدگاهی دیگر ، نام این نخستین پیام آور یکتا پرستی ، < سپیتامه >
Spitama بوده که بر اساس چنین باوری ، نام وی بچم روشنایی زرین خواهد بود و دارندگان چنین دیدگاهی میگویند که نام < زرتشت > ، پس ار رسیدن وی به پیامبری به وی داده شده است .

درپایان لازم به بیان است که ، سودمند ترین و خردمندترین سخنان ، سخن از اساس و پایه ی اندیشه ی  زرین اشو زرتشت میباشد و دیگر سخنان نباید ما را از این راه طولانی دور کند .
  

ایدون باد

+ نگاشته شده دریکشنبه 3 مهر1384ساعت 16:56 توسط محمد نیکوئی |


نام اشو زرتشت



پیرامون این سخن دو گونه دیدگاه وجود دارد :

نخست : آنکه همانند دیگر نام های آن روزگاران به آن نگاه می شود و معنایی پیدا میکند .
دوم : آنکه به نام وی از دیدگاه ورای نام دیگران نگاه شده و گونه ی دیگر معنایش میکنند .

در مورد دیدگاه نخست ، باید این نکته را بیان کرد :از آنجاییکه ایرانیان باستان سر و کار فراوانی با حیوانات  داشته اند ، زین رو نام بسیاری از ایرانیان آن روزگار بی ارتباط با نام حیوانات نبوده ، به گونه ای که نامی  چونان < گُ شتاسب > Goshtaasb ، بچم دارنده اسب های فراوان میباشد و از آنجاییکه اسب و سایر حیوانات سودرسان ، جایگاه خاصی درمیان مردمان آن روز داشته اند ، این چنین نامهایی نمایان شده ، به گونه ایکه چند مورد را در زیر میآوریم :
 

< ویشتاسب > Vishtaasb : دارانده ی اسبهای بسیار
< اَرجاسب  >
Arjaasb   : دارنده ی اسب گرانبها
< توما سب  >
Toomaasb : دارنده ی اسب فربه
< کِرِشا سب >
Kereshaasb : دارنده ی اسب لاغر
< فِرَ شوشترَ >
Frashooshtra  : دارنده ی شتر پیشرو
< بورتو را  >
Boor turaa : دارنده ی گاو بور رنگ  و ...  
 

بنا بر روال بالا ، < زرتشت > ، بچم دارنده ی شتر زرین خواهد شد که از دو بخش ساخته شده است : < زَرَت > ، بچم زرد طلایی و < اوشتر > ، بچم شتر ، که نکته ی جالب دراین نام این است که ، شتر حیوانیست آرام و صلح خواه ، و همانگونه که میدانیم ، از جمله آمال اشو زرتشت برقراری آرامش و صلح بوده است .
اما در دیدگاه دوم < اوشتره > از ریشه ی < اوش و وَش > دانسته میشود که بدینگونه نام وی بچم دارنده ی روشنایی و فره ایزدی میشود .
همانگونه که تا بدین جا دیده شده است ، ما در کنار نام پیامبر ، واژه ی < اشو > را میآوریم که این به خاطراحترام به وی میباشد ، در واقع ما ساختار واژه ای چونان حضرت و ... نداریم و بجای آن میگوییم < اشو زرتشت > ، که میتواند نشان از این باشد که وی آورنده ی  راستی و اشویی بوده است .
< اشو زرتشت > : زرتشت پاک و مقدس و راستین .
از دیگر نامهایی که در اوستا برای پیامبر آورده شده است ، < سپیتمه زرتشتره >
میباشد که بچم زرتشت سپنتمه میشود و آن نیز بچم زرتشت پاک و مقدس و سپیدزاده است .
البته از دیدگاهی دیگر ، نام این نخستین پیام آور یکتا پرستی ، < سپیتامه >
Spitama بوده که بر اساس چنین باوری ، نام وی بچم روشنایی زرین خواهد بود و دارندگان چنین دیدگاهی میگویند که نام < زرتشت > ، پس ار رسیدن وی به پیامبری به وی داده شده است .

درپایان لازم به بیان است که ، سودمند ترین و خردمندترین سخنان ، سخن از اساس و پایه ی اندیشه ی  زرین اشو زرتشت میباشد و دیگر سخنان نباید ما را از این راه طولانی دور کند .
  

ایدون باد

+ نگاشته شده دریکشنبه 3 مهر1384ساعت 16:56 توسط محمد نیکوئی |


چنين گفت زرتشت

 

 

فضيلت ، بلند پايه تر از آن باد که نام ها بدان آشنا توانند شد : و اگر از آن سخن بايدت گفت ، شرمنده مباش از اينکه از آن با زبان شکسته سخن گويی .

 

چنین بگوی و با زبان شکسته بگوی : این است نیک من ، این را عاشقم .

 

اینگونه یکسره خوشایند من است . من نیک را تنها اینگونه می خواهم .

 

"نه همچون شریعت خداوندی می خواهمش ، نه چون قانون یا نیاز بشری : مباد آنکه مرا جهت نمای راه ملکوت ها و بهشت ها باشد .

 

این که بدان عاشقم ، فضیلتی است زمینی که در آن زیرکی کم است و خرد عام ، کمترین ."

 

*****************

تن ، با دانایی خود را پاک  می کند : با دانایی ، آزمون  کنان ، خود را بر می کشد. نزد دانا ، غرایز ، همه ، مقدس شمرده می شوند ؛ روان مرد " بر شده " شاد خوار  می گردد.

 

طبیبا ، خود را یاری کن تا بیمار خویش را نیز یاری توانی کرد . بهترین یاری به او اینست که به چشم خود کسی را ببیند که خویشتن را درمان می کند .

 

هزار گذرگاه است هنوز گام – ناخورده ؛ هزار گونه تندرستی و جزایر پنهان

 

زندگی . انسان و زمین انسان ، هنوز به آخر نرسیده و تمام کشف نشده است .

 

برخیزید و گوش فرا دهید ، ای تنهایان ! از جانب آینده بادهایی با بال زدنهای پنهان می آید و گوش های حساس را مژده هاست .

 

ای تنهایان امروز ، شما خروج کردگان ، خود روزی قومی خواهید شد و از میان شما ، که خود را برگزیده اید  ، قومی گزیده بر خواهد خواست :

 

و از میان آن – ابرانسان .

 

براستی ؛ زمین شفا خانه ای خواهد شد ! هم اکنون به گردش بخوری تازه پراکنده است ؛ بخوری شفا بخش – و امیدی تازه !

 

+ نگاشته شده درشنبه 2 مهر1384ساعت 11:12 توسط محمد نیکوئی |