خدای بزرگ است اهورامزدا ...
خدای بزرگ دانا٬ پروردگار هستی بخش٬ اهورامزدا را بايد با ديدی عاشقانه و عارفانه نگريست نه با نگاهی تنگ نظرانه ی انديشه هايی که معتقدند خدا تمام کائنات و زمين و خورشيد و تعدادی ستاره را در شش هزار سال پيش آفريده بلکه او گرداننده نظامی اشايی سرسام آوری است که ميلياردها کهکشان را با ميلياردها خورشيد آنها از ميلياردها سال پيش در گردش دارد. اين خدا نه آن خدايی است که جايی در آسمان بر تخت خود بر دوش چند مَلِک مقرب نشسته باشد و آن خدايی که آدميان زمين را به شکل شخص خود ساخته و پرداخته باشد و نه آن خدايی است که هر چند يک بار از کار خود پشيمان می شود يا گفته ی خود را پس می گيرد برای آنکه گفته ی بهتری را در جای آن بگذارد!!
پروردگار اهورامزدا نه قومی برگزيده دارد و نه با زبان های خاص برای کسانی وحی می فرستد و نه گروهی از آفريدگان خويش را مامور کشتار گروهی ديگر می کند و نه خودش شبانه چند هزار نفر از بندگانش (فرزندان مصريان) را از میان می برد و نه بابت خطايی که خودش برای اين بندگان خواسته است آنها را به آتش و مار و عقرب جهانی ديگر روانه می کند. او کوهی به نام کائنات را برای ذره ای به نام زمين ما نيافريده بلکه او جوهر راستی و سرمنشاء حقيقت و نيکی است. او مبداء نور و آغاز و پايان اين نظام هدفمند اشايی است. او برتر و پاک تر از آن است که ما وی را درگير مسائل فرومايه زندگی چند انسان گمراه بکنيم. او اهوراست و حقيقت راستی.
در اینجا اعلام می دارم تارنامه اشو زرتشت به هیچ دینی از جمله اسلام حمله نکرده و نمی کند و تنها با گسترش خرافات های دینی ، حتی در دین زرتشت مبارزه می کند و تنها قصدش آگاهیست .
با سپاس فراوان از فرید عزیزم
+
نگاشته شده دردوشنبه 14 شهریور1384ساعت 8:47 توسط محمد نیکوئی
|
آیین کهن میترائیسم !!!
دين باستاني مهر ( ميترا ) اولين دين توحيدي تاريخ بشر مي باشد .در اين آيين پروردگار يکتا اهورا مي ناميده اند که بعدها در آيين زرتشت از او به نامهاي اهورا يا اهورامزدا ياد کرده اند.پيامبر و موسس دين مهر حضرت مهاباد بوده است که ۹۷۰۰ سال قبل از ميلاد يعني ۳۵۹۳سال قبل از زرتشت زمان بعثت و آغاز فرمانروايي ايشان در ايران ويج است .فردوسي از او به عنوان يکي از اجداد حضرت زرتشت ياد کرده و مي فرمايد:
نهم پشت زرتشت پيشين بد او مه آباد پيغمبر راستگو
مهاباد موسس دين مهر کتابي به نام هفت اورنگ روشن داشته اند و اساس اين دين علاوه بر يکتاپرستي ؛ راستي و مهرورزي و پيمانداري و تک همسري و دادگري و ترقي معنوي بوده است.حضرت مهاباد بر اساس ضوابط همان دين اولين قانون اساسي تاريخ بشر را که تمام قوانين بعدي ده فرمان حمورابي و کنفسيوس از آن ريشه گرفته اند تدوين نمود و به عنوان قانون اساسي نظام حکومتي مشروطه در ايران ويج جاري ساخت .او اخلاق و راستي را پايه دين و حکومت خود قرار داده بود .دين مهر تا هنگام اشو زرتشت دين مسلط بر جامعه ايراني و داراي هفت مقام پر رياضت بوده است که همگان تکليف داشته اند در دوران حيات خود سه مقام از هفت مقام اين دين را به اجبار و چهار مقام را اختياري طي کنند . سه مقام الزامي که مي بايست در سنين ۵تا ۱۵سالگي طي مي گرديدند عبارت بودند از:مقام هاي کلاغ و نامزد (رازدار)و جنگاور (سرباز).در دو مقام کلاغ و نامزد ابتدا سواد خواندن و نوشتن و سپس اصول و فروع دين آموخته مي شد و از آن پس آموزش به دو بخش ورزش و علوم اجتماعي تقسيم مي گرديد که در کنار هم ادامه مي يافت .در بخش ورزش تاکيد بر بدن سازي و مقاومت در برابر سختي ها و شدائد قرار داشت.استادان آنها را علاوه بر ورزش بدني تحمل گرسنگي و تشنگي هاي سخت ياد مي دادند و در محيط هاي سوزاني نظير جهنم و منجمدي نظير زمهرير هفته ها مستقر مي ساختند .شنا و صخره نوردي و پياده روي هاي طولاني را به آنها عادت مي دادند . به آنها اسب سواري و چوگان بازي و ايجاد عاطفه و دوستي و فرمانبرداري آموخته مي شد. در بخش علوم اجتماعي به دانش آموزان اصول اشا و پيمانداري و دادگري و جوانمردي و غسل تعميد همه روزه آموخته مي شد براي مثال در مبحث دادگري اصول پاداش و تنبيه حمايت از راستي و ستيز با ناراستي چگونگي نيل به فرهيختگي فره ايزدي و شکوه نيل به مقان هفتم دين مهر و شناخت حقيقت برتر(پروردگار) تدريس مي گرديد.مقام جنگاور (مقام سوم )به آموزش فنون جنگي اختصاص داشت .در اين دوره که يک سوم از ده سال را شامل مي شد با انجام پر رياضت ترين تمرينها تمام فنون جنگي زمان را به صورت علمي و عملي مي آموختند در اين دوره باور دانش آموز را بر اين اصل استوار مي داشتند که براي حفظ کيان ايراني که در مقام اول و دوم با آن آشنا گرديده مجبور مي باشد که پيکار نمايد. در پايان اين سه دوره از دانشجو امتحان نهايي بسيار سختي به عمل مي آمد و فارغ التحصيل يک کمربند چرمي پهن که سپس زرتشتيان آنرا به کشتي تغيير دادند دريافت مي نمود که مجوز ورود وي به جامعه بود .عبور از چهار مقام بعدي دين درست است که اجباري نبود ولي داراي جاذبه هايي بودند که نامخواهان را ترغيب مي کرد که اين مقامات را هم بگذرانند براي مثال فرمانداران تنها از بين فارغ التحصيلان رتبه چهارم و استانداران تنها از ميان فارغ التحصيبلان رتبه پنجم و فرمانرويان کل و هفت عضو مهستان فقط از بين فارغ التحصيلان مقام ششم دين انتخاب مي گشتند .مهريان معتقد بودند که فارغ التحصيلان مقام ششم فرهيخته هستند واز پروردگار فره ايزدي حاصل مي نمايند.به اعتقاد آنان فر نوري بود يزداني که بر دوش سمت راست صاحبانش مي نشست و ناظري يزداني بود که نگذارد شخص فرهيخته هيچگاه از اصول دادگري عدول نمايد .معدود کساني که در طول تسري اين دين توانستند به مقام هفتم دست يابند چون مقام هفت رفيع ترين مقام ها بوده است و اگر کسي موفق مي گرديد که اين مقام را تا آخر طي کند حقيقت بر او مکشوف مي گرديد و مي توانست با پروردگار مکالمه کند.اکنون محقق است که جمشيد پيش دادي کيخسرو کياني و اشو زرتشت به مقام هفت دين نائل گرديده اند.
اشو زرتشت نيز قبل از بعثت از پيروان سرسخت دين مهر بوده اند و تا قبل از اعتکاف ده ساله در غار سبلان به مقام ششم آيين مهر نائل گرديده اند و مقام هفتم را بعد از تحمل رياضت هاي ده ساله و در آن غار بدست آورده اند و با نيل به مقام هفتم موفق گرديدند با پروردگار گفتگو کنند و از همين جاست که بعثت ايشان آغاز مي گردد تا دين کهنسال مهر را مورد اصلاح قرار دهند .دين اشو زرتشت در واقع همان دين اصلاح شده مهري مي باشد در تاريخ همانطور که پيشتر نيز بيان گرديد پيامبر ديگري به نام مهر داريم که در زمان اشکانيان در ۲۵ دسامبر ۳۷۲ پيش از ميلاد در در کابل به دنيا آمد و دين زوال يافته مهر را دوباره احيا نمود.
پاينده ايران
+
نگاشته شده دریکشنبه 13 شهریور1384ساعت 13:12 توسط محمد نیکوئی
|
(( ... فروهر زرتشت سپنتـــمان پـــاک را می ستـــاییم. نخستین کسی که نیک اندیشید. نخستین کسی که نیک سخن گفت. نخـستین کسی که نیکی را بجا آورد.
نخستین اتربان ، نخستین رزم آزمـــا ، نخستین کشـــاورز جهان پرور ، نخستین کسی که بیاموخت و نخستین کسی کــه بیاموزانید. نخستین کسی که از برای خود بپذیرفت ، نخستین کسی که بیـــاموخت پرورش زمین را ، راستی را ، کلام مقدس را و اطاعت از کلام مقدس را ، و سلطنت روحانی را و همه چیزهای نیک مزدا آفریده را که منسوب به راستی است. ))
+
نگاشته شده درشنبه 12 شهریور1384ساعت 11:36 توسط محمد نیکوئی
|
خدایا: من در کلبه فقیرانه خود چیزی را دارم که تو در عرش کبریایی خود نداری من چون توئی دارم و تو چون خود نداری.
+
نگاشته شده درشنبه 12 شهریور1384ساعت 8:59 توسط محمد نیکوئی
|
درود
جشن شهریورگان
فرارسیدن جشن شهریورگان را به تمامی ایرانیان شادباش می گوییم.
شهريور با نام اصلي خْشَثْرَه وَئيريَه (Xšaθra – Vairya) به معني شهرياري و سلطنت مطلوب است. اين امشاسپند نرينه مظهر توانايي، شكوه، سيطره و قدرت آفريدگار است. در جهان مينوي، او نماد فرمانروايي بهشتي و در گيتي نماد سلطنتي است كه مطابق ميل و آرزو باشد، اراده آفريدگار را مستقر كند، بيچارگان و درماندگان را در نظر داشته باشد و بر بدي ها چيره شود. فرّ و پيروزي پادشاهان دادگر نيز از اوست.
امروزه وقتي ماه شهريور فرا مي رسد، كمتر كسي ممكن است به ياد بياورد كه شهريور نام يكي از امشاسپندان دين قديم ايرانيان بوده است و روز چهارم شهريور ماه كه نام شهريور را بر خود دارد، جشني به نام «شهريورگان» در ستايش اين امشاسپند كه تجلي شهرياري مطلوب اهورامزدا بر روي زمين است، برگزار مي شده است.
جشني چنان فراموش شده كه ديگر حتي هموطنان زردشتي ما نيز آن را برگزار نمي كنند. شهريورگان از سلسله جشن هاي همنام شدن روز و ماه بوده است كه در هر ماه، يك نمونه از اين گونه جشن ها را شاهد بوديم.
برخي از اين گونه جشن ها همچنان از اهميت و اعتبار زيادي برخوردارند، مانند جشن مهرگان. اما برخي به فراموشي سپرده شده اند و از اين ميان، جشن هاي مربوط به امشاسپندان بيشتر به چشم مي آيند. امشاسپندان به معني «جاودانان مقدس» را شايد بتوان معادل با فرشتگان در دين اسلام دانست. با اين تفاوت كه امشاسپندان هر يك تجلي يكي از صفات باريتعالي هستند: بهمن (= انديشه نيك)، ارديبهشت (= بهترين راستي)، شهريور (= شهرياري و سلطنت مطلوب)، سپندارمد (= اخلاص و بردباري مقدس)، خرداد (= تماميت و كمال)، امرداد (= بي مرگي) كه همراه با سپندمينو (= روح افزايش بخش و مقدس)، نماد اصلي اهورامزدا و روح و انديشه او، هفت امشاسپند دين زردشت را تشكيل مي دهند و در اوستا، يشتي به نام «هفتن يشت» به ستايش آنان اختصاص دارد. گرچه برگزاري جشن هاي مربوط به امشاسپندان امروزه كمرنگ شده است اما اين امر از اعتبار آنان در دين زردشت نمي كاهد. اهميت امشاسپندان را در بازماندن نام آنان در تقويم ايرانيان مي توان دريافت. تعدادي از ماه هاي سال به نام آنان نامگذاري شده است. در تقويم زردشتيان نيز كه هر روز ماه نامي دارد، روز اول ماه به نام اهورامزدا و شش روز بعدي به نام امشاسپندان نامگذاري شده است.
و در اين ميان، ماه ششم سال و روز چهارم هر ماه نام شهريور را بر خود دارد. و روز شهريور از ماه شهريور جشني بوده به نام شهريورگان كه بنا به قولي آن را «آذرجشن» نيز مي گفتند (آثار الباقيه ابوريحان بيروني).
شهريور با نام اصلي خْشَثْرَه وَئيريَه (Xšaθra – Vairya) به معني شهرياري و سلطنت مطلوب است. اين امشاسپند نرينه مظهر توانايي، شكوه، سيطره و قدرت آفريدگار است. در جهان مينوي، او نماد فرمانروايي بهشتي و در گيتي نماد سلطنتي است كه مطابق ميل و آرزو باشد، اراده آفريدگار را مستقر كند، بيچارگان و درماندگان را در نظر داشته باشد و بر بدي ها چيره شود. فرّ و پيروزي پادشاهان دادگر نيز از اوست. «ز شهريورت باد فتح و ظفر / بزرگي و تخت و كلاه و كمر» (فردوسي)
از اين جهات مي توان گفت شهريور انتزاعي ترين امشاسپندان است. همكاران او ايزد مهر، ايزد خورشيد و ايزد آسمان هستند و ايزدان هوم، بُرز، اردوي سوره اناهيتا و سوك (ايزد همكار ماه كه خواسته و سود مي بخشد) نيز جزو ياران او به شمار آمده اند. او پشتيبان فلزات است و فلزات نماد زميني او هستند. اوست كه در پايان جهان همه مردمان را با جاري كردن فلز گداخته اي خواهد آزمود.
دشمن اصلي شهريور سَوْروَه Saurva (سَروَه / ساوول) است كه درواقع سَرديوِ «حكومت بد» و «ستمكاري» و «هرج و مرج» و «مستي» است.
در اوستا، از شهريور به عنوان كشور جاوداني اهورامزدا، سرزمين فناناپذير و بهشت برين نام برده شده است و انسان بايد چنان زندگي كند كه پس از مرگ، شايسته اين مملكت شود. در انديشه زردشت، انسان به واسطه «انديشه نيك» است كه «راه راستي» را دنبال مي كند و به «كمال» و «بي مرگي» دست مي يابد و بدان وسيله به «شهرياري» مي رسد. بدين گونه است كه انسان مي تواند در سرشت خدا سهيم باشد. در حقيقت، وظيفه ديني انسان اين است كه با منبع غايي يا آفريدگار يكي باشد.
در بند هفتم هفتن يشت كوچك آمده است: «... شهريور امشاسپند را ما مي ستاييم، فلز گداخته را ما مي ستاييم، رحم و مروت را كه غمخوار بيچارگان است ما مي ستاييم.» چون شهريور نگهبان فلزات است، از اين رو، او را دستگير فقرا و فرشته رحم و مروت نيز خوانده اند. يكي از وظايف شهريور نيز شفاعت درويشان نزد هورمزد است. همچنين گفته شده شهريور آزرده و دلتنگ مي شود از كسي كه سيم و زر را بد بكار اندازد يا بگذارد كه زنگ بزند.
در كتاب پهلوي بُند هشتن آمده است كه هر گُلي از آنِ امشاسپندي است و «شاه اِسپَرغم» مختص شهريور است. همچنين در اين كتاب، درباره تن مردمان نيز آمده است: «اين نيز پيداست كه هر اندامِ مردمان از آنِ مينويي است؛ جان و هر روشنيِ با جان از آنِ هورمزد است. گوشت (از آنِ) بهمن، رگ و پي (از آنِ) ارديبهشت، استخوان (از آنِ شهريور)، مغز (از آنِ) سپندارمد، خون (از آنِ) خرداد و پشم و موي (از آنِ) امرداداند.» به اين ترتيب، استخوان هاي بدن متعلق به شهريور است.
در كيهان شناسي ايرانيان، آسمان بلورين كه گيتي را چون دُري فرا گرفته است و بر زمين مسلط است، به شهريور، شهريار آرماني، آيينه آفتاب و سرور فلزات تعلق دارد. و از آنجا كه آسمان و زمين به نوعي با هم جفت اند، پاسداران آنان، شهريور و سپندارمد نيز بيشتر اوقات با هم مي آيند. دور نيست زردشت در آسمان بلورين و افراشته كه ارباب وار گرد زمين را به منظور حفاظت فرا گرفته است، رابطه معقولي با اطاعت فرودستانه زمين مي ديده است. اما با وجود عظمت آسمان به عنوان نماد، از آنجا كه آسمان پديده اي غير ملموس و دور از دسترس بوده است، ناچار خصوصيت ديگر شهريور، بستگي او با فلز روي زمين، آدمي را با آفرينش متعلق به او مربوط مي سازد. به اين ترتيب، شهريور با آسمان فلزي بالا گرفته، رود فلز مذاب و زره و سلاح رزمندگان (كه معقول است به شهريار نيرومند تعلق داشته باشد) مربوط است. اما در گات ها، انديشه هاي زردشت درباره شهريور بيشتر گرد مفهوم «شهرياري» يا «ملكوت» خداوند دور مي زند.
ظاهرا تصوري كه از اين ملكوت وجود دارد، هم شامل بهشت مي شود كه آن سوي آسمانِ پيدا واقع است، و هم شهرياري خداوند را روي زمين در بر مي گيرد. لقب Vairya كه به شهريور مي دهند دلالت بر چيزي «مطلوب» يا «خواستني» مي كند. همان گونه كه مسيحيان مي گويند: «ملكوت خداوند خواهد آمد»، زردشتيان نيز آرزومند گسترده شدن شهرياري خداوند بر روي زمين هستند.
اما شهريور امشاسپند نقش مهمي نيز در پايان جهان ايفا مي كند. هنگامي كه سوشيانس، موعود زردشتي، ظهور مي كند تا بدكاران را عقوبت كند و دينِ به را بگستراند، سپاهي بر مي انگيزد و به كارزار ديو اَشموغي (اَهلَموغي)، ديو بدعت، مي رود. آن ديو به بالا و پايين زمين مي دود و سرانجام در سوراخي فرو مي رود و شهريور امشاسپند بر اين سوراخ فلز گداخته مي ريزد و او را محبوس مي كند تا سرانجام به دوزخ افتد. با توجه به مفاهيمي كه شهريور امشاسپند در بر دارد و با توجه به نقشي كه در آفرينش و نيز در پايان جهان ايفا مي كند، مي توان به اهميت اين امشاسپند و در نتيجه اهميت جشن مربوط به آن پي برد. اما همان طور كه گفته شد، اين جشن به نوعي با آتش نيز پيوند خورده است. مي دانيم كه مهم ترين جشن آتش ميان ايرانيان جشن سده بوده است كه امروز نيز زردشتيان آن را به طور مفصل برگزار مي كنند. اما سده تنها جشن آتشي نيست كه در ميان ايرانيان رايج بوده است. ابوريحان بيروني جشن هاي مختلفي را به نام «آذرجشن» (= جشن آتش) ذكر مي كند كه نخستين آن جشن روز چهارم (روز شهريور) ماه شهريور بوده و «شهريورگان» ناميده مي شده است.
بيروني از قول زادُويه بن شاهُويه (مولف كتابي درباره مبدا جشن هاي ايراني) نقل مي كند كه مي گويد: «اين جشن، آذرجشن ناميده شده يعني جشن آتش هايي كه در خانه هاي مردم است. زمان اين جشن در آغاز زمستان بوده، و رسم بر اين بود كه در درون خانه ها آتش هاي بزرگ بيفروزند و شوق بسياري در ستايش و پرستش خدا نشان دهند، و مردم گردهم مي آمدند كه غذا درست كنند و به شادماني بپردازند. آنان بر اين باورند كه هدف از اين كار راندن سرما و ستروني زمستان است، و اين كه گرمايي كه آتش پخش مي كند، اثر زيبانبخش همه آن چيزهايي را كه به گياهان در جهان آسيب مي رساند، دور مي كند. و روش آنان در اين مورد مانند روش مردي است كه با سپاهي گران براي نبرد با دشمن به راه مي افتد.»
در اين روايت تنها چيزي كه عجيب به نظر مي رسد، زمان برگزاري اين جشن است كه آغاز زمستان گفته شده در حالي كه چهارم شهريور ماه در موسم گرماست. براي توجيه اين مطلب، ايران شناس فقيد دانماركي آرتور كريستن سن تحقيقاتي كرده و نتيجه گرفته است كه يك جابه جايي تقويمي وجود داشته كه بر موعد آذرجشن اثر گذاشته است.
_________________
شکست بر تو باد و نفرین بر تو ای اهریمن
که مرگ از معنی نام تو حتی گریخته است!
+
نگاشته شده درسه شنبه 8 شهریور1384ساعت 12:51 توسط محمد نیکوئی
|