تبليغاتX
زرتشت

زرتشت

.::...نا گفته ها ...::.

+ نگاشته شده دردوشنبه 7 شهریور1384ساعت 13:6 توسط محمد نیکوئی |


+ نگاشته شده دردوشنبه 7 شهریور1384ساعت 12:50 توسط محمد نیکوئی |


نوروز و زايش اشو زرتشت

 

در فرخنده روز ششم فروردينگان و در زمان فرمانروايي لهراسپ شاه، اشو زرتشت در خانه ي پدرش در كنار رود درجي كه بدرياي چي چَست مي ريخت با چهره اي نوراني از مادرش دغدو زاده شد و چون نام خاندان پدرش اسپنتمان بود او را زرتشت اسپنتمان نام نهادند . او در روز خورداد و فروردين ماه در زمان گشتاسپ كياني از جانب اهورا مزدا به پيامبري برگزيده شد. ازينرو همواره اين روز را زرتشتيان در گذر هزاره ها و در فراخناي تاريخ، بزرگ داشته اند و بايد دانست كه اين روز براي ما از بهترين و خجسته ترين روزهاي سال مي باشد. پيامبرِ ايرانيان با پيشنهاد نيك خواهانه ي پندار نيك- كردار نيك - گفتار نيك نام خود را بعنوان يك انسان آسماني و خيرخواه نسل بشر در انديشه ي تاريخي انسان ثبت كرده است. باشد كه همه ي ما ايرانيان بتوانيم گفتار و پندهاي نيك او را در زندگي مان بكار گيريم و از زيان هاي دنيايي نيك بودن نهراسيم.

 

 در خوان نوروزي نبايد در گذاردن حرف سين يا حروف ديگر پافشاري داشته باشيم  بلکه بايد بهترين داده هاي اهورايي را بر سر سفره اماده كنيم.

 

نوروز از نخستين روز بهار، برابر با روز اورمزد و فروردين ماه از سالنماي زرتشتيان آغاز و بنا به گفت تاريخ نويسان در روزگار باستان ، يكماه به درازا مي كشيده است و امروزه تا سيزده روز ادامه دارد. آنچنان كه همه ميدانند نوروز بزرگترين جشن ملي ايران است كه از روزگاران بسيار دور براي ما از سوي نياكانمان بيادگار مانده است و گروهي بنياد آنرا به جمشيد شاه پيشدادي نسبت ميدهند و حتا امروزه نيز در مبان برخي ، نوروز بنام نوروزِ جمشيدي مشهور است. گويند روزگاري بدوران جمشيد شاه ، سرما و طوفان بزرگي ايرانويج (ايران) را فرا گرفته و پس از سه سال امتداد سرما در اغاز بهار، سرما و طوفان بپايان مي رسد و بشادي آن جشن بزرگي از سوي ايرانيان برپا مي شود كه نوروز مينامندش.

نوروز از نخستين روز بهار و همراه با آغاز سرسبزي طبيعت و همواره با شاديِ بسيار از سوي ايرانيان آغاز شده است. اما از سوي ديگر و با ديدي ديگر، نوروز از مفاهيمي ست كه ايرانيان بر نيستي و عدم بسته اند تا توجيهي براي بوده گي خود در اين دنيا بنا كنند و نسبت خود را در زمان با آن مفاهيم بسنجند. ايرانيان بگفت هگل نخستين قوم تاريخي هستند كه زمان را شناختند و يكبار چرخش كامل انرا با شادي جشن گرفتند و بدين منوال خود را هرساله اماه ي چرخش نويني در خود و طبيعت پيرامون نمودند.
 ماهي سرخ ، ريشه در باورهاي پارينه ي ايرانيان دارد و نمادي ست از آناهيتا فرشته ي آب و باروري. سه قاب سبزه نيز نمادي هستند از انديشه ي نيك - گفتار نيك - كردار نيك.

زرتشتيان نيز همچون باقي ايرانيان و پابپاي آنان در سفره ي خود سه قاب ازسبزه گذاشته اند كه اين سه قاب سبزه نمادي هستند از انديشه ي نيك - گفتار نيك - كردار نيك. و نيز رنگ سبز نيز نمادي ست از سبزي و باروري كه همواره رنگ ملي ايرانيان بوده و نيز نماد امرداد امشاسپند مي باشد. سيب سرخ نمادي ست از عشق و باروري و زايش. سركه نمادي ست از گندزدايي و زدودن نسوش ها از درون و پيرامون خود براي آغازي نوين. سماق، چاشني زندگيست و ماهي سرخ ، ريشه در باورهاي پارينه ي ايرانيان دارد و نمادي ست از آناهيتا فرشته ي آب و باروري. سكه نمادي از شهريور امشاسپند مي باشد . كتاب اوستا نيز كه بهمراه ان آينه و شمعدان و نان و شير و پنير و سبزي و نقل و شيريني و آجيل و..الخ بر سفره مي نهند همگي نمادي از داده هاي اهورايي اورمزد مي باشند كه بدين روش پاس داشته مي شوند. زرتشتيان در نخستين بامداد نوروز در پايين چهارچوب در خانه كمي آويشن مي ريزند تا برقراري جشن و سرور را در درون خانه اعلام كرده باشند و آنگاه در نخستين روز از سال نوين به نيايشگاه محل زندگي خود مي روند تا سال نو را با همازوري و همبستگي با يكديگر و نيايش بدرگاه اهورا مزدا اغاز نمايند و پس از آن نيز به ديدار بزرگان فاميل و دوستان و آشنايان مي روند و بدين گونه فصل نويني را در زندگي خويش مي آغازند. بايسته است گفته شود كه در خوان نوروزي نبايد در گذاردن حرف سين يا حروف ديگر پافشاري داشته باشيم  بلکه بايد بهترين داده هاي اهورايي را بر سر سفره اماده كنيم.

-----------------------

دوستان گرامي! در آستانه ي سال نو، سالي پر از انديشه هاي نيك و خوشي هاي پايان ناپذير را برايتان آرزو دارم. اميدوارم امسال را پيروزمندانه و با تندرستي هرچه بيشتر بگذرانيد و از دم بدم آن بتوانيد لذت ببريد. بكوشيد دلهاي تان را از گناه بزرگي بنام غم دور نگاه داريد و بيش از پيش در جشنهاي ميهني شركت جوييد. ناتوانان را پاس بداريد و بهر حال، بهرجا ناتوان ديدي، توان باش!

همچنين بايسته است که از ادب و بردباري و متانت همه ي دوستاني که در گفتگو هاي اين بلاگ شرکت مي کنند سپاس گزاري کنم و نيز سپاس ويژه دارم از دوستاني كه نوروز را بمن شاد باش گفتند.

+ نگاشته شده دریکشنبه 6 شهریور1384ساعت 16:2 توسط محمد نیکوئی |


تشتر و اَپوش

درباور ايرانيان قديم ، نگاهباني از چيزهاي نيک و خوب برعهده ي فرشتگان و ايزدان بوده است و در برابر آنها همواره ديوان و اهريمنيان قرار داشته اند که از خوبي بيزار و پراکننده ي زيانکاري ، ويراني ، زشتي و ناپاکي بوده اند. ديوان با منش اهريمني خود همواره در ميان ارياييان و ديگر انسانها خشم و دروغ و آز و فريب و خشکسالي و بيماري و مرگ را مي پراکنند و در برابر آنها نيز ايزدان به پيکاربا آنها براي برقراري نيکي و خوشي در گيتي و براي آسايش مردمان مي پرداختند. اين پيکار، پيکاري هميشگيست. پيکاري ميان نيکي و بدي ، هورمزد و اهريمن و تمام چيزهاي دوگانه. از ديگر سو چنين باورهايي همواره برانگيزاننده ي باور« دلاوري» در ميان مردم ما بوده است.

 ايرانيان از زمانهاي بسيار دور بکار کشاورزي و دامداري سرگرم بوده اند و از همين روي ، باران و اباداني بدرون باورهاي اين مردم نفوذ کرده و خود را گسترانده است. در زير ، يکي از باورهاي ايرانيان باستان درباره ي يکي از نبرد هاي نيکي و بدي که درباره ي خشکسالي ست و با فصل گرما نيز بي مناسبت نيست آورده مي شود.

 

تشتر

ستاره «تشتر» نام فرشته ي باران است. در جريان خرد ايراني ، چون اهورا مزدا جهان را آفريد ، ستاره ي تشتر را به آبياري عالم دستور داد تا ابر از باران ببارد و و زمين را زنده و سيراب گرداند و گياهان را خرمي بخشد و گل ها را بشکفد و رودها و چشمه ها را پرآب سازد و سرزمينهاي آريايي را سرسبز و آباد گرداند. از ديگر سو «اهريمن» بد-نهاد که همواره دشمن نيکي و خوشي و آبادي بود، چون خوبي جهان اهورا مزدا را ديد حسد برد و خشمگين شد و با راستي به ستيزه برخاست. اهريمن، ديو خشکي را که « اَپوش» نامداشت بر آن گماشت تا باد گرم بوزاند و زمين ها را خشک کند و گل و گياه را پژمرده سازدو رود و چشمه را بخشکاند.

 ستاره «تشتر» نام فرشته ي باران است. در جريان خرد ايراني ، چون اهورا مزدا جهان را آفريد ، ستاره ي تشتر را به آبياري عالم دستور داد تا ابر از باران ببارد و و زمين را زنده و سيراب گرداند .

 

فرشته باران

آنگاه ستاره تشتر طلوع کرد و بياري هورمزد برخاست. نخست خودرا بگونه ي جواني پانزده ساله با قامت بلند و اندام توانا و چشمان درشت و چهره ي تابنده درآورد و پس از آن بمدت ده شبانه روز در آسمان پرواز کرد و از ابرها باران باريد. پس از ان خود را بگونه ي گاو نر زرين شاخ با تني زورمند در اورد و ده شبانه روز در آسمان پرواز کرد و ابرها را بر زمين باراند. سوم بار ، تشتر خود را بگونه ي اسبي سپيد و زيبا با گوشهاي زرين و لگام زرنشان در اورد و ده شبانه روز در اسمان پرواز کرد و از ابرها باران باريد . قطرات باران ، هريک به درشتي يک پياله بود. پس آب بقامت يک مرد بالا آمد و سراسر زمين را فرا گرفت. جانوران زيان بخش و زهرآگين همه هلاک شدند و در سوراخهاي زمين فرو رفتند. آنگاه نسيم ايزدي از جانب هورمزد وزيدن گرفت و ابها را به دورترين نقطه ي زمين راند. ازين آبها درياي «فَراخ-کرت» پديد آمد.

 

ديو خشکي

از لاشه ي جانوران زيان بخش و زهرآگين که بر زمين مانده بود، زهر تراويد و از آن خاک آلوده شد. براي آنکه زمين سراسر پاک و شسته شود، باز هم تشتر بگونه ي اسبي سپيد و زيبا با گوشهاي زرين و سم هاي بلند و لگام زر نشان در کنار درياي فراخکرت فرود آمد.

ديو خشکي نيز  به ستيزه برخاست و بگونه ي اسبي سياه و دم کل و بي بال و بريده گوش، درکنار درياي فراخکرت فرود امد.

دو اسب در هم اويختند و سه شبانه روز زورآزمايي کردند. اما در سرانجام اين مبارزه، فرشته ي باران شکست خورد و ديو خشکي او را هزار گام از درياي فراخکرت دور انداخت. پس از آن بود که خشکي و تشنگي بر جهان غالب گشت.

 

زور آزمايي ديگر

تشتر ، پس از شکست از اپوش هراسان شد و خروش برآورد و بدرگاه هورمزد ناليد: «واي برمن، واي بر آبها و گياهان زمين! واي بر مردمان! چرا از من ياد نمي کنندو مرا نمي ستايند تا از ستايش انها نيرو گيرم و با ديو خشکي نبرد کنم. اي هورمزد ! اي آفريننده ي جهان، مرا ياري کن و نيرو بخش تا سراسر جهان را سيراب کنم.»

پس از آن هورمزد ، تشتر را ياري کرد و او را نيروي ده اسب و ده شتر و ده گاو و ده رود بخشيد. آنگاه تشتر با چنين نيروي فراواني در کنار فراخکرت فرود آمد . از پي او اپوش از جانب اهريمن و با ظاهري ناخوشايند به کارزار با او آمد.

 

چيرگي تشتر

 «خوشا بر من اي هورمزد! خوشا بر شما اي گياهان و آبهاي روي زمين ! خوشا بر شما اي سرزمين آريايي. اکنون جوي ها پرآب خواهند شد و بسوي کشتزارها و چمن ها روان خواهد گشت.»

نزديک  نيمروز تشتر بر اپوش چيره گشت و او را شکست داد و هزار گام از درياي فراخکرت دورش کرد. پس از آن، تشتر بانگ شادي و کاميابي بر آورد :

«خوشا بر من اي هورمزد! خوشا بر شما اي گياهان و آبهاي روي زمين ! خوشا بر شما اي سرزمين آريايي. اکنون جوي ها پرآب خواهند شد و بسوي کشتزارها و چمن ها روان خواهد گشت.»

آنگاه تشتر دوباره بگونه ي اسب سپيد و زيبايي بدرياي فراخکرت فرود آمد. دريا را بجوش اورد و از دل آبها موج انگيخت و خروش و تلاطم برپا کرد. از کوهي که در ميان درياي فراخکرت است مه برخاست و ابر به جنبش آمد و باد جنوب وزيدن گرفت.  آنگاه باد جنوب ابر و مه را پيش راند و باران و تگرگ را بسوي کشتزارها و منزلگاهان هفت کشور برد.

 

سِپينچکَر

تشتر، گرز بر سر آنها کوفت. از ضربت گرز، اتشِ «وازشتَه» يا وازِشت ، شراره کشيد و سپينچکر را هلاک کرد.

ديو خشکي پس از شکست از تشتر، ديوي بنام «سپينچکر» را بياري گرفت و باز به نبرد با تشتر شتافت. تشتر، گرز بر سر آنها کوفت. از ضربت گرز، اتشِ «وازشتَه» يا وازِشت ، شراره کشيد و سپينچکر را هلاک کرد. ازين ضربت، خروشي از نهاد سپينچکر برخاست . رعدي که هنگام باران از برق ميشنويم اين خروش است. پس از آن تشتر، ده شبانه روز باران فرود آورد و زهري را که از لاشه ي جانوران زيان آور برخاک مانده بود با آب آميخت و بدريا برد. شوري آب دريا از ينجاست.

پس از سه روز، ديگر بار باد ايزدي برخاست و آبها را به انتهاي زمين برد و ازين آبها «سه درياي بزرگ و بيست و سه درياي کوچک» و «دو چشمه ي بزرگ و دو رود پرآب» پديد آمد.

-----------

+ از تمام پيام های دوستانه و مهربانانه يارانم سپاسگزارم.

+ بزودی بهمه ی مهربانانی که به سرود زرتشت پيوند داده اند نيز از سوی اين وبلاگ پيوند داده خواهد شد.

+ نگاشته شده دریکشنبه 6 شهریور1384ساعت 15:55 توسط محمد نیکوئی |